با این رویکرد، مقولهای که رخ مینماید آن است که فرزندان جامعه را با این محاسبه و ارزیابی که فردای جامعه را شکل میدهند و رقم میزنند، باید مشمول تزکیه و تربیت قرار داد تا آموزشی که بتدریج و پا به پای این تزکیه بر روح و روان جامعه هدف مینشیند، امکان تغییر رفتار را با عنایت به روان تزکیه شد ه انسانها، حاصل نماید و در این ارتباط است که نقش سازمان روحانیت و دانشمندان علوم اسلامی به بهترین قالب ممکن خود را مینمایاند. به عبارت دیگر، ما اکنون در مقابل این پرسش عمده قرار داریم که فرزندان جامعه، از سنین بسیار اندک و حتی در مواقعی که حالت جنینی دارند تا زمانی که به دنیا میآیند و در خانوادههایشان مشمول تاثیرپذیری از والدین و بستگان هستند تا وقتی سنین بالاتری را تجربه میکنند و در هر لحظهای در معرض مبادله یادگرفتنیها با محیط و دیگران هستند را چه کسانی باید تربیت کنند و در این مسیر با چه محتوا و مضامینی باید تربیت شوند.
این مضامین ریشه و مایهدار در تعلیمات اسلامی را، چگونه و با چه ساز و کاری باید استنباط، استخراج و ترویج کرد و گسترش و آموزش داد تا اطمینان حاصل شود هم مطالب درست است و هم متناسب با سن مخاطب و با لحاظ برنامهریزی تربیتی و آموزشی صحیح و منطبق بر ملاحظات روانشناسی صورت میگیرد و بالاخره به نونهالانی که همچون «موم» در اختیار سیستم خانواده و ورودیهای به آن، نظیر آنچه از رسانههای مکتوب و غیرمکتوب میآید هستندو بعدها به آموزشهای رسمی سپرده میشوند و در معرض آنها و نوع معلمانی قرار میگیرند که لحظه لحظه و نکته به نکته گفتهها و کردارها و حتی نگاهشان بر لوح ذهن این استعدادهای انسانی پاک ضمیر مینشیند و تاثیر میگذارد، مطابق کدام برنامه تجربه شده و عاری از خطاهای متعارف باید امواج پرقدرت تربیت و آموزش را ارزانی داشت تا این اطمینان حاصل شود که جامعه دارد نسلی را مطابق آموزهها و باورهای اسلامی به بار میآورد.
ما بر آن هستیم که در این زمینه باید همه کسانی که از دانشمندان و علمای دین هستند، برای ایفای نقش و تکالیف بایسته خود، مجموعه امکانات آموزشی و ترویجی کشور را در اختیار داشته باشند تا شفافترین و خالصترین اندیشه متقارب با کلام وحیانی، در فضای علمی، فرهنگی و مذهبی جامعه منتشر شود و نسلی که مشمول این فضا قرار میگیرد، این فرصت را یافته باشد که همه کنجکاویها و صفا و سادگیها و بالاخره تمامی ضمیر همچون آیینه پاک خود را واقعنمای وقایعی کند که تاثیرات آنها را در جهت تزکیه روح و روان خود به کار میگیرد و این از نقاط عطف در فهم مبانی ساختاری در الگویی است که جامعه میخواهد به نام اسلام، تجلی آن را در آینده حیات فکری خویش رقم بزند و مشاهده نماید.
اهمیت این اقدام تا جایی است که اگر همه بزرگان آگاه به دانش و علوم اسلامی، به همراه آنان که برنامهریزی آموزشی میدانند و آنان که مربی هستند، تمامی اهتمام خود را مصروف شکلگیری این مهم بنمایند، ذرهای از استعداد خود را بیهوده به کار نگرفته و هدر ندادهاند.