گفت‌وگو با فیلیپ راس، برنده بوکر بین‌المللی 2011

طاقت بیکاری ندارم

فیلیپ راس پرافتخارترین نویسنده زنده ادبیات آمریکا، چهارشنبه هفته گذشته چهارمین جایزه «بوکر بین‌المللی» را در حالی از آن خود کرد که اهدای آن جنجال‌‌برانگیز شد، چون یکی از داوران به نشانه اعتراض به اهدای جایزه بوکر به راس استعفا داد. این نویسنده 78 ساله برای بردن این جایزه 500‌/‌97 دلاری (معادل تقریبی 103 میلیون تومان) 12 نویسنده، از جمله 2 نویسنده چینی را از گردونه رقابت خارج کرد. جایزه بوکر بین‌المللی اولین بار سال 2005 ایجاد شد و هر 2 سال یک بار به مجموع آثار نویسنده‌ای تعلق می‌گیرد که در اصل به زبان انگلیسی نوشته شده یا ترجمه انگلیسی آن به طور گسترده در دسترس همگان قرار داشته باشد. پیش از این «اسماعیل کاداره» (آلبانی)، «چینوآ آچه به» (نیجریه) و «آلیس مونرو» (کانادا) برنده بوکر بین‌المللی شده بودند. مصاحبه زیر یکی از جدیدترین گفت‌وگو‌هایی است که با فیلیپ راس و با محوریت جدیدترین کتابش، «تحقیر» انجام شده است.
کد خبر: ۴۰۵۵۲۰

این روز‌ها مشغول خواندن چه چیزی هستید؟

کاری که این روز‌ها بیشترانجام می‌دهم، این است که کتاب‌هایی که در 20 تا 30 سالگی‌ خوانده‌ام، دوباره‌خوانی می‌کنم. آثار نویسندگانی که در آن سال‌ها اسم‌های بزرگی بودند و در 50 سال اخیر، آثارشان را نخوانده‌ام. منظورم داستایوفسکی و فاکنر و تورگنیف و کنراد است. می‌خواهم قبل از مرگم بهترین‌ها را دوباره‌خوانی کنم.

آیا نویسنده جدیدی هست که بخواهید خواندن آثارش را توصیه کنید؟

من آثار داستانی مدرن را پیگیری نمی‌کنم.

کدام نویسندگان را همرده خودتان می‌دانید؟

نویسندگان همرده من زیاد نیستند؛ «دان دلیلیو»، «اد. داکترو» (دکتروف)، «رینولدز پرایس»، «جویس کرول اوتس» و «تونی موریسون». نسل خوبی است. ما در 2 سال گذشته 3 غول ادبیات را از دست دادیم؛ سائول بلؤ، نورمن می‌لر و جان آپدایک. ادبیات آمریکا ادبیات قدرتمندی است. این نویسندگانی که اسم‌شان را بردم همگی نویسندگان درجه یک هستند.

آیا ادبیات امروز آمریکا دچار مشکل شده است؟

ادبیات امروز آمریکا قوی‌ترین ادبیات جهان است.

آیا شما از اینترنت استفاده می‌کنید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، به چه سایت‌هایی سر می‌زنید؟

بله، ولی از اینترنت فقط برای خرید خواروبار و کتاب استفاده می‌کنم. از سایت‌های FreshDirect و «آمازون» هم استفاده می‌کنم؛ از سایت‌های AbeBooks و Alibris کتاب‌های دست دوم زیاد می‌خرم. خیلی عالی است که آدم دنبال یک کتاب گمنام می‌گردد، ولی آن را در سایت «الیبریس» پیدا می‌کند، آن هم فقط به قیمت 98‌/‌3 دلار. الیبریس بزرگ‌ترین بازار کتاب اینترنتی است که تاکنون وجود دارد.

ولی لذتش به اندازه گشت زدن در خیابان چهارم نیویورک نیست.

بله، عالی بود. من اصلا زندگی‌ام را به همین شکل شروع کردم. در ژانویه 1950 از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدم و در فروشگاه «اس.کلاین» در میدان خیابان چهاردهم مشغول به کار شدم؛ در آنجا انباردار بودم. 5 دقیقه‌ای ناهارم را می‌خوردم و به خیابان چهارم می‌رفتم و با 25 سنت کتاب‌های «مدرن لایبرری» را می‌خریدم. کتاب‌های معمولی‌شان حدود 25 سنت بود و کتاب‌های خیلی بزرگ‌شان 75 سنت. من هنوز هم خیلی از آن کتاب‌ها را دارم. عالی بود. می‌توانستم برای خودم یک کتابخانه داشته باشم. فکر کنم ساعتی 75 سنت حقوق می‌گرفتم. با 40 ساعت کار در هفته می‌توانستم 30 دلار به دست بیاورم.

سایمون شخصیت افسرده رمان «تحقیر» خودش را مرد نفرت‌انگیزی توصیف می‌کند که سر تا پایش عیب و نقص است.» در مورد سخن کامو چه نظری دارید که گفته بود هدف از زندگی، بالا بردن یک صخره از یک تپه است؟

او درباره وضعیت افسردگی خود صحبت می‌کند. این که آدم‌های دچار افسردگی، سر تا پای وجودشان را عیب و نقص بدانند، امری عادی است. شما نمی‌توانید تشخیص بدهید آدمی که دچار بیماری افسردگی است دست به چه کاری ممکن است بزند؛ مساله این است که آنها دست به هر کاری می‌زنند. سایمون هم مثل آدم‌های دچار افسردگی نمی‌تواند قوای خودش را به کار بگیرد.

آیا از نظر سایمون، بستری شدنش در بیمارستان امراض روانی فایده‌ای داشت؟ من متوجه نشدم آیا شما در این کتاب، روان‌درمانی را مسخره می‌کنید یا آن را تایید می‌کنید؟

هیچ‌کدام. من فقط خواسته‌ام به نحو احسن اتفاقاتی را که برای او رخ داده، شرح بدهم؛ این‌که چگونه حالش بهتر می‌شود، چگونه حالش بهتر نمی‌شود و آدم‌هایی که در بیمارستان با آنها آشنا می‌شود. من در مورد بیمارستان‌های روان‌درمانی هیچ اظهارنظری نکرده‌ام. هنردرمانی یک کار بچگانه است، ولی بچگانه بودنش عامدانه و آگاهانه است.

شما در اوایل این رمان می‌نویسید، «کاری را که او خوب انجام می‌داد به طور غریزی بود. او حالا به همه چیز فکر می‌کرد و هر چیز خودجوش و حیاتی، کشته می‌شد.» آیا خودآگاهی فلج‌کننده است؟

من در این رمان از یک بازیگر صحبت می‌کنم و این بازیگر به طور غریزی کار بازیگری‌اش را انجام می‌دهد. او وقتی زیاد فکر می‌کند با فکر خودش دچار محدودیت می‌شود.

یکی از شخصیت‌های کم‌اهمیت‌تر رمان‌تان که یک معلم بازنشسته است و در بیمارستان امراض روانی دوران درمان را سپری می‌کند، بیمارانی را که دست به خودکشی زده‌اند، تحلیل می‌کند و می‌گوید: «در مورد افرادی که دست به خودکشی می‌زنند باید پرسیده شود: آیا کار آنها موجه بوده؟ آیا دلیل کافی داشته‌اند؟ چرا خودکشی به یک گزینه‌ای تبدیل شد که از نظر اجتماعی پذیرفته است؟»

چون خودکشی خودش پذیرفته است. اینها چند نفر هستند که به فکر خودکشی‌اند و در مورد جزئیات خودکشی صحبت می‌کنند. این که جامعه این مساله را بپذیرد یا نه هیچ ربطی به خودکشی ندارد. آنها تمایلات خودشان برای خودکشی را تحلیل می‌کنند.

آیا خودکشی علامت از بین رفتن نهایی معصومیت است؟

راس: نویسندگانی که کارشان سرگرم کردن دیگران است و رمان‌های عامه‌پسند می‌نویسند محبوبیت زیادی دارند. اما خیلی کم پیش‌می‌آید که یک نویسنده بزرگ و نابغه هم مورد‌پسند عموم مردم قرار بگیرد

شما اگر خوشبخت باشید معصومیت‌تان را خیلی پیش‌تر از آن که دست به خودکشی بزنید، از دست می‌دهید. خودکشی علامت نهایی استیصال است، چون شخصی که خودکشی می‌کند دیگر هیچ انگیزه‌ای برای زندگی کردن ندارد.

کارگزار سایمون که یک شخصیت سمپاتیک است، به ملاقات سایمون می‌رود و او را تشویق می‌کند که به صحنه بازیگری برگردد. اطلاعات در مورد بازیگری را چگونه به دست آوردید؟

به این می‌گویند قدرت تخیل نویسنده. من سال‌هاست که کار بازیگران را تماشا می‌کنم. همیشه به بازیگران علاقه‌مند بوده‌ام. به گمانم در مورد شیوه کارکردن‌شان چیز‌هایی بدانم. چند کتاب در زمینه بازیگری خواندم. اسم یکی از این کتاب‌ها را در اینجا می‌آورم: کتاب هارولد گاسکین با عنوان «چگونه بازیگری را متوقف کنیم؟» ولی نمی‌توانم بگویم که از راه تحقیق، اطلاعات زیادی به دست آوردم. بیشترش شهودی و ذاتی بود.

بازیگر عالی از بازیگر متوسط چگونه تفکیک می‌شود؟

به نظر من فرق بین بازیگر عالی و بازیگر متوسط در غریزه آنهاست؛ غریزه یا به عبارت دیگر «جادو». کلمه‌های اول کتاب جدید من این است: «او جادویش را از دست داده بود.» به نظر من چیزی که بازیگران بزرگ دارند غریزه است که از دید ما جادو به نظر می‌رسد.

کسانی هستند که بخواهید به عنوان بازیگر بزرگ از آنها اسم ببرید؟

ما بازیگران سینمایی بزرگی داریم و رابرت دنیرو، آل پاچینو و مریل استریپ فقط چند تایی از آنها هستند.

آیا بازیگران بزرگ، درک عمیق‌تری از کار خود دارند؟

آنها به طور غریزی می‌دانند کارشان را چگونه انجام بدهند. نحوه عملکرد آنها شاید ربطی به درک عمیق نداشته باشد. همه چیز به استعداد بازیگری ربط دارد. سایمون مرد متفکری است، ولی بازیگر، با تفکر بازیگر نمی‌شود.

شما بدون تفکر نمی‌توانید بازیگر خوبی بشوید، ولی عجیب است که تفکر، بازیگر را بازیگر نمی‌کند. چیزی که بازیگر را بازیگر می‌کند خود بازیگری است و نه تفکر کردن، هرچند عبارت بازیگر خوب خنگ دارای تناقض است؛ چیزی به اسم بازیگر خوب خنگ نداریم. هوش در بازیگری نقش مهمی دارد.

نویسندگان عامه‌پسندی مثل «جیمز پترسون» و «نورا رابرتس» چه چیزی دارند که تعداد بسیار زیادی خواننده را به خود جلب می‌کنند؟

من کتاب‌های آنها را نخوانده‌ام. اینها سرگرم‌کننده‌اند، نویسنده نیستند. افرادی که کارشان سرگرم کردن دیگران است، محبوبیت زیادی دارند. مردم سرگرمی را دوست دارند. جادوی آدم‌های سرگرم‌کننده از یک جنس دیگر است.

چارلز دیکنز کجای کار قرار می‌گیرد؟ او برای ماهنامه‌ها داستان می‌نوشت.

او یکی از آدم‌هایی است که محبوبیت بسیار زیادی دارند، او نابغه است. این‌جور آدم‌ها جزو نوادر هستند. نویسندگان بزرگ ما از محبوبیت برخوردار نبودند. ملویل در گمنامی مرد. فاکنر و بلؤ خوانندگان زیادی نداشتند. خیلی کم پیش می‌آید نویسندگان بزرگ خوانندگان زیادی داشته باشند. رمان عامه‌پسند همیشه وجود داشته، ولی هرازچند گاهی پیش می‌آید که یک نویسنده نابغه، محبوب و عامه‌پسند هم باشد، ولی این قاعده نیست.

وقتی ازدواج سایمون به پایان می‌رسد، شما می‌گویید: «جدایی سایمون از همسرش اتفاق جذابی است، ولی به میلیون‌ها داستان مردان و زنانی که زندگی زناشویی خوشی باهم ندارند، اضافه شده است.» آیا زندگی زناشویی در دوران مدرن این‌گونه است؟ دریایی از آدم‌های عبوس که زناشویی ناراحت و معذبی دارند؟

زندگی زن و شوهر‌ها اغلب توام با مشکل است. زندگی زناشویی خیلی از زوج‌ها همراه با نارضایتی و ناخشنودی است.

چه چیزی باعث شد که سایمون به پدر شدن علاقه‌مند بشود؟ این دیگر خیلی شگفتی‌آور بود.

این موضوع از اول هم قرار بود شگفتی‌آور باشد. نویسندگان همیشه دوست دارند خواننده را در نزدیکی‌های پایان کتاب شگفت‌زده کنند. او فکر می‌کند که از این طریق می‌تواند دوره درمان خود را کامل و رابطه‌اش با «پگین» را کاملا عادی کند. او می‌خواهد با پدر شدن رابطه خود با همسرش را از حالت غیرعادی بودن خارج کند. بنابراین به همین علت می‌خواهد پدر بشود. او وقتی اقدام به پدر شدن می‌کند احساس می‌کند که با بهبودی نهایی فاصله‌ای ندارد، این‌طور نیست؟ این کار او برایش سودمند است.

در پایان کتاب، سایمون با خواندن نمایشنامه‌ای از چخوف صاحب دل و جرأت می‌شود. آیا این نقطه‌ضعف اوست که اصالت ندارد و آدم با استعدادی است ولی قدرت درک عاطفی‌اش بسیار پایین است؟

من نمی‌دانم نقطه ضعف او چیست. وقتی زندگی او خالی از همه چیز می‌شود و کار نمی‌کند، به یک آدم پوچ و توخالی تبدیل می‌شود، ولی وقتی از عشق و شور و نشاط همسرش «پگین» برخوردار است، زندگی‌اش از پوچی خارج می‌شود. وقتی همسرش از زندگی او بیرون می‌رود، او بار دیگر به آدمی پوچ و توخالی تبدیل می‌شود و این وضعیت پوچی برای سایمون غیرقابل تحمل است.

ولی او می‌دانست که اوضاع می‌توانست پایان بدی داشته باشد.

شما حتی اگر بدانید که اتفاقی قرار است رخ بدهد، باز نمی‌توانید جلو آن را بگیرید و بالاخره رخ می‌دهد و شما هم بهت‌زده می‌شوید. آگاهی و دانستن، لزوما مصونیت ایجاد نمی‌کند. بعضی وقت‌ها مصونیت ایجاد می‌کند و بعضی وقت‌ها نه.

آیا در حال حاضر دارید روی یک کتاب جدید کار می‌کنید؟

به تازگی کتاب جدیدم را به پایان برده‌ام و تا یک سال دیگر منتشر می‌شود. اسم این کتاب «مکافات» است و درواقع چهارمین رمان از سری رمان‌های کوتاهم است؛ «هر کس»، «خشم» و «تحقیر». این 4 رمان با هم یک چهارگانه را به وجود می‌آورند. استراحت بین کتاب‌هایم کم است و طاقت بیکاری را ندارم.

وال‌استریت ژورنال ‌‌/‌‌ مترجم: فرشید عطایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها