نگاهی به نمایش «بلوط‌های تلخ»، نوشته و کار شهرام کرمی

احساسات منهای عقل

نبود درام در یک اثر نمایشی، مضمون را به مخاطب اغلب سطحی و مبتذل منتقل می‌کند. درام به معنای تضاد بین شخصیت‌هاست که به‌واسطه انگیزه‌ها، اخلاقیات و اصولشان رخ می‌دهد. اگر نمایشنامه نویس این زمینه را از کار خود حذف نماید، باید عنصری را جانشین آن کند تا بتواند به واسطه این عنصر جدید، مضمون را عمیق و پیچیده‌تر سازد. در این صورت منطقی جدید برای اثر فارغ از نظام دراماتیک پدید می‌آید که احساسات و روند نمایش بر آن بنا می‌شود.اگر این روند شکل نگیرد، صحنه به یک موقعیت نمایشی دارای کشش تبدیل نمی‌شود و آدم‌های آن هویت و شخصیت پیدا نمی‌کنند.
کد خبر: ۴۰۴۸۳۸

مهم‌ترین مضامین در نبود درام یا جانشین احتمالی اش تبدیل به موضوعاتی پیش پا افتاده و تکراری می‌شوند. مثلا موضوع «جنگ باعث تخریب بشر می‌شود و بازماندگان را هم قربانی می‌کند» را در یک خط می‌توان گفت و با یک سخنرانی فجایعش را باز کرد. تمام تلاش هنرمندان از عکاس و نویسنده و شاعر گرفته تا نقاش و فیلمساز و درام‌نویس، برای این است که مثلاً فاجعه آمیز بودن همین موضوع آشنا، هیچگاه برای آدمیان پیش پاافتاده و حقیر نشود و عمق لطمات فردی‌اش همیشه در زاویه‌ای جدید دیده و فهم شود. اگر حالا اثر هنری از صناعت خاص خود تهی شود و نتواند مضمون را در روند دنیای خود زاویه‌ای جدید بخشد، در بهترین حالت نتیجه‌ای جز بطالت و احساسات گذرا نخواهد داشت.

نمایش بلوط‌های تلخ نوشته و کار شهرام کرمی که این روزها در تئاتر شهر اجرا می‌شود، دچار همین نقصان است. این نمایش فاقد بستر مناسب دراماتیک و کنش‌های لازم آن است. به همین دلیل تنها ما با یک وضعیت تلخ و صحنه‌هایی احساسی روبه‌رو هستیم که از کنش و تحول و شخصیت تهی هستند. نبود کنش لازم، سبب بی‌حرکتی زمینه اثر و غیر منطقی نمودن روایت نمایش می‌شود. از طرفی عدم تحول، رکود را بر کار حاکم می‌کند که نمایش برای رفع آن مجبور به استفاده از روش‌هایی متظاهرانه و اعمالی بی توجیه می‌شود. اگر نویسنده بخواهد در چنین حالتی مخاطبش را به لحاظ حسی تحت تأثیر قرار دهد ـ که کرمی خواسته چنین کند ـ مجبور به طراحی لحظاتی می‌شود که بی‌هیـــچ منطقـی حزن آلود نشان می‌دهند و لحظات خنده دارش نیز بیشتر با لودگی صورت می‌گیرد.

در این نمایش هیچ حسی بر آمده از شناخت شخصیت‌ها و درکشان نیست، بلکه حاصل انتخاب‌هایی از سوی نویسنده، کارگردان و گروه بازیگران است؛ بدون داشتن بنیاد و ریشه‌ای خاص که آن اعمال را ایجاب کند. نمایش در اکثر اوقات دچار زیاده گویی است که این مساله به دلیل عدم زیبایی صحنه‌ها یا بد بازی شدنشان نیست. در واقع صحنه‌ها به خودی خود و منفرد هم خوب بازی می‌شوند و هم دیالوگ‌های مناسبی دارند، اما چون در زمینه و منطقی خاص نمی‌گنجند بی ارزش و طولانی هستند.

نمایش کرمی از دکور و صحنه‌پردازی مناسبی بهره می‌برد و به همین سبب احساس ویرانی بخوبی به مخاطب منتقل می‌شود. استفاده از مونولوگ‌ها (تک گویی) یک تمهید مناسب است اما باری که آنها به دوش می‌کشند، به دلیل نبود کنش و دیالوگ‌های پیش برنده و سازنده بیش از ظرفیت شخصیت‌ها و درام است. مونولوگ‌ها گاه باید معرفی شخصیت، انگیزه‌ها و پیشینه آنها را انجام دهند و گاه باید به فضای احساسی ای که روند خود رویارویی شخصیت‌ها از ایجادش عاجز است کمک کنند، که قطعا خواست زیادی از مونولوگ در یک نمایش 90 دقیقه‌ای است.

کرمی تلاش می‌کند تا با رقم زدن مرگ برای همه شخصیت ها، ابعاد گسترده جنگ را نشان دهد و تخریبگر بودن آن را به مخاطب تذکر دهد. در این ارتباط مهم‌ترین ویژگی نمایش این است که مخرب بودن جنگ را از فضای شهر به فضای روستا برده است؛ این یادآور فضایی است که در ابتدا اکثر نمایشنامه‌های ایرانی در تحلیل جنگ تحمیلی و آسیب‌هایش با خود حمل می‌کردند. آنها بیشتر به روستاها و اقشار آسیب‌پذیر می‌پرداختند. حال آن‌که لطمه‌های جنگ دامن همه طبقات را می‌گیرد. بعضی زودتر و سخت و برخی دیرتر و گاهی سهمناک‌تر. اما این نگاه یک بعدی در یک چرخش اجتماعی ـ تاریخی در طول دهه اخیر منحصر به آسیب‌های جامعه شهری شده بود. در واقع کرمی در نگاهی اجمالی به آثار دهه اخیر در انتخاب فضا و مکان دست به بدعت زده است و تلاش کرده جنگ و لطماتش را به فضاها و حال و هوای 2 دهه قبل بازگرداند.

علیرضا نراقی ‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها