حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
به این ترتیب عجیب نیست که در بنر تبلیغاتی جشنواره فیلم شهر، نام فیلمهایی مثل «اسب حیوان نجیبی است»، «انتهای خیابان هشتم»، «گزارش یک جشن» و... را میبینیم. جالب است که همزمان با برگزاری جشنواره فیلم شهر، در خبرها اعلام میشود که آخرین ساخته ابراهیم حاتمیکیا هنوز موفق به دریافت پروانه نمایش نشده است، همچنان که سرنوشت نمایش فیلم عبدالرضا کاهانی نیز در هالهای از ابهام است و درباره فیلم علیرضا امینی هم گفته میشود که امکان عدم نمایش آن بسیار بیشتر از نمایشش است. کسانی که در سئانسهای متوالی به تماشای این فیلمها مینشینند، مگر چه تفاوتی با افرادی دارند که یک فیلم را در نمایش عمومی میبینند و اگر مثلا اشکالی ندارد که این سه فیلمی که نام بردیم، در جشنواره شهر که جشنواره جنبی محسوب می شود و موضوعی است اکران شوند، پس چه دلیلی هست که برای نمایش عمومی آنها این اندازه اما و اگر قائل میشوند؟
به هر حال جشنواره شهر نیز مانند بسیاری از جشنوارههای کشور فاقد هویت مشخصی است؛ اگر نام «شهر» بیانگر این است که برگزارکنندگان به دنبال تحلیل و بررسی این پدیده در سینمای کشور هستند، باید خیلی ساده به آنان یادآوری کرد که بیش از 90درصد فیلمهای تولید شده در سینمای ایران، معرف شهری هستند که فیلمبرداری شان در آنجا انجام شده است.
آیا این ملاک مناسبی برای شرکت یک فیلم در بخش مسابقه یک جشنواره است؟ در صورتی هم که بپذیریم این فیلمها مبلغ تفکر شهرنشینی در جامعه هستند، آن گاه این سوال پیش میآید که بر اساس چه معیارهایی به این فیلمها جایزه میدهند؛ مثلا فیلم برگزیده آن است که تصویر زیباتری از شهر نشان بدهد یا شهر در آن محوریت بیشتری داشته باشد؟ به فرض که اینها را هم بپذیریم؛ آیا صرف نمایش درست و خوب یک شهر در یک فیلم برای سازندهاش فضیلتی است؟ اگر فیلم برگزیده فاقد هر گونه ارزش سینمایی باشد اما در عوض شهر را خوب نشان داده باشد، آن وقت کسی حق اعتراض به این نحوه داوری را دارد؟
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....