جسد دختری در کانال آب

سی و چند سال کار قضایی‌کردن و برخورد با انسان‌هایی که با ریختن خون همنوعان خود، نظم آفرینش را به هم می‌زنند و خود را آنقدر بزرگ می‌بینند که جان انسانی را می‌ستانند کار طاقت‌فرسایی است، اما اگر علاقه به کار و عدالت داشته باشید می‌توانید همه سختی‌ها را تحمل کنید و در کار بسیار هم موفق باشید.
کد خبر: ۴۰۴۰۱۴

هر روز این کار یک خاطره و هر کدام خاطراتی خواندنی است.

هرگز فراموش نمی‌کنم اولین حکم قصاصی را که تحقیقات من باعث صدور آن شد. این حکم مربوط به مردی بود که کودک 7 ساله‌ای را مورد آزار قرار داده و به قتل رسانده بود. در آن زمان در یکی از شهرهای جنوبی کشور مشغول به کار بودم و تلاش زیادی برای کسب تجربه می‌کردم و همه نکات ریز و درشت را بررسی می‌کردم. شاید به خاطر کم‌تجربگی پرونده‌هایی که به من سپرده می‌شد کمی طول می‌کشید، اما همه آنها به نتیجه می‌رسید. یادم می‌آید به من خبر دادند که جسد دختری را در کانال آبی پیدا کرده‌اند. مادرش چند روز قبل از این حادثه گم‌شدن دخترش را گزارش کرده بود. این زن بسیار ناراحت بود. دخترک تنها فرزندش بوده و از دست دادن او شرایط سختی را برای این زن درست کرده بود.

بعد از این‌که جسد دختر پیدا شد ماموران آگاهی وقت اعلام کردند که او در کانال آب افتاده و خفه شده است. من این نظریه را قبول نمی‌کردم چون اگر این کودک در کانال آب افتاده بود در همان روز اول یا دوم پیدا می‌شد چون آن منطقه، منطقه‌ای کشاورزی بود و افراد زیادی از کنار کانال آب عبور می‌کردند.

هر چند کارآگاهان تاکید می‌کردند که این فقط یک حادثه است من نظریه آنها را قبول نکردم و جسد دختر را به پزشکی قانونی فرستادم.

پزشکی قانونی شهر اعلام کرد که این دختر مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، اما نتوانست تشخیص دهد او چرا مرده است و برای تشخیص آن نمونه‌های گرفته شده از دختر را به پزشکی قانونی در تهران ‌فرستادیم.

بعد از یک ماه جواب آمد که این دختر با خوراندن سمی خاص که احتمالا برای آفتی خاص در کشاورزی استفاده می‌شده به قتل رسیده است. از آنجا که نوع سم و آفت در نظریه پزشکی قانونی آمده بود، تصمیم گرفتم در آن منطقه کوچک این موضوع را بررسی کنم.

کدخدای محل و معتمدان را جمع کردم و از آنها خواستم اطلاعاتی در مورد زمین‌های کشاورزی و آفت‌هایی که محصولات آنجا دچارش شده‌اند به من بدهند. با اطلاعاتی که به دست آوردم متوجه شدم فقط 2 زمین است که دچار این آفت شده‌اند.

صاحبان زمین را فراخواندم و تحقیقات خودم را از آنها آغاز کردم. هر دوی آنها انسان‌های بسیار خوبی بودند و اهالی محل هم تایید می‌کردند که آنها هرگز مشکلی را به وجود نیاورده‌اند و انسان‌های بسیار خوبی هستند. من هیچ مدرکی علیه آنها نداشتم تا این‌که متوجه شدم یکی از 2مظنون پسری دارد که به خاطر دائم‌الخمربودنش از سوی خانواده طرد شده و چند روز قبل از گم‌شدن این دختر برای گرفتن پول از پدرش به خانه برگشته بود.

دستور بازداشت مرد جوان را صادر کردم. وقتی او را به دادگاه آوردند، گفتم مدارکی دارم که نشان می‌دهد تو بعد از تجاوز به دختر 7 ساله او را کشتی و چند شاهد تو را دیده‌اند. مرد جوان ابتدا مقاومت می‌کرد، اما وقتی من گفتم شاهدان پشت در هستند و می‌خواهند شهادت دهند اعتراف کرد. او از رویارویی با اهالی می‌ترسید به همین خاطر هم به من گفت که اعتراف می‌کند. مرد جوان گفت: آن شب مثل شب‌های دیگر مست بودم و در حال خودم نبودم که این دختر را دیدم. او را با خودم به داخل طویله بردم و در حالی که دهانش را گرفته بودم که فریاد نزند او را مورد آزار قرار دادم. بی‌حال روی زمین افتاد، بعد از چند ساعت بلند شد و می‌خواست فرار کند. من هم به زور به او سم خوراندم تا بمیرد چون می‌دانستم اگر به خانه برود و به مادرش بگوید قطعا بازداشت می‌شوم. نمی‌دانستم جسد را باید چه کنم. می‌ترسیدم از این‌که جسد را پیدا کنند و من متهم شوم. آثار انگشتانم هم روی جسد مانده بود به همین خاطر هم آن را بعد از چند روز به داخل کانال آب انداختم.

متاسفانه در رژیم گذشته مشروبات الکلی آزاد بود و همین موضوع مشکلاتی را برای مردم به وجود می‌آورد و یکی از فجایعی که به وجود آورد، قتل همین دختر بود.

مادر این دختر بعد از این‌که قاتل فرزندش را پیدا کردم به دیدارم آمد و از من تشکر کرد. آن مرد به اعدام محکوم شد و پرونده‌اش به اجرای احکام سپرده شد، اما متاسفانه سرنوشت مادر این کودک بسیار تلخ بود. او بعد از مدتی از غم از دست‌دادن دخترش دچار بیماری روحی شد و در نهایت دست به خودکشی زد و به زندگی خود پایان داد.

منصور یاورزاده ـ قاضی بازنشسته

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها