اما اصل ماجرا
آقای بوستانی جشن کوچکی در رستوران نزدیک آژانس بر پا کرده به این نیت که شاید اولین و آخرین نفری باشد که به مناسبت روز معلم از زحمات 30 ساله جناب خوشکلام (بعید میدانم یادتان باشد که جناب خوشکلام معلم بازنشسته است) قدردانی کرده است.
کاشفپور: جناب بوستانی، آقای خوشکلام بیماریای، چیزی گرفته و دارد میمیرد؟
بوستانی: نه آقا این چه حرفی است؟
کاشفپور: آخر معمولا از هر کسی که تقدیر شود یا در حال مرگ است یا چند روز بعد میمیرد!
بوستانی: چه ربطی دارد آقا.
سیانکی: البته با این حقوق بازنشستگی که خوشکلام میگیرد، حرفهای آقای کاشفپور چندان هم بیربط نیست.
دلگشا: یعنی از گرسنگی میمیرد؟
آیدین: نه بابا درآمدش در آژانس بد نیست.
بوستانی: آقایان حرفهای بیربط نزنید، ضمنا خوشکلام دارد میآید.
خوشکلام: سلام، بهبه چه جای دنج و زیبایی.
سیانکی: خوشکلام جان بیا اینجا بغل دست خودم که شما حداقل امروز برای ما خیلی محترمید!
بوستانی: عرضم به حضورتان ما جشن کوچکی...
دلگشــا: جناب خوشکلام حلالمــان کنید، خوبــی، بدی...
سیانکی: واقعا خاک بر سرت دلگشا، ناسلامتی جشن گرفتهایم.
خوشکلام: امروز اینجا چه خبر است؟
بوستانی: عرض میکردم، جشن مختصری گرفتهایم تا از زحمات 30 ساله شما تقدیر کوچکی کرده باشیم.
خوشکلام: خیلی ممنون از همه تشکر میکنم ولی...
آیدین: ساکت شدید جناب خوشکلام، حتما یاد مدرسه و دوران تدریس افتادهاید.
خوشکلام: نه بابا، میخواستم بگویم به معلم بودنم افتخار میکنم ولی اگر زمان به عقب برمیگشت دنبال این شغل نمیرفتم.
دلگشا: اتفاقا من خیلی دوست داشتم که معلم بشوم اما قسمت نشد.
بوستانی: خدا را شکر که قسمت نشد.
کاشفپور: من همیشه گفتهام که این دلگشا آدم خطرناکی است، الان هم ریشههای مملکت را هدف گرفته.
سیانکی: بله میخواهد بچههای مردم را مثل خودش... بار بیاورد.
بوستانی: اجازه بدهید آقای خوشکلام حرفش را تمام کند.
خوشکلام: عرضم این است که اگر سراغ شغل دیگری میرفتم شاید الان بعد از 30 سال تدریس لازم نبود در آژانس کار کنم.
بوستانی: ببخشید وسط فرمایش شما جناب خوشکلام، اما آن آقا را که روبهروی ما نشسته میبینید.
دلگشا: همانی که شلوار پوشیده.
آیدین: دست شما درد نکند، مگر بقیه زیرشلواری پوشیدهاند.
کاشفپور: بله به نظر من هم خیلی مشکوک است.
بوستانی: نه آقا مشکوک یعنی چه؟ بنده خدا معلم دوران دبیرستان ما بود.
سیانکی: مگر زمان شما مدرسه هم بود.
بوستانی: مرد حسابی مگر من چند سال دارم!
خوشکلام: میفرمودید جناب بوستانی.
بوستانی: بله از وقتی که ایشان را دیدم کلی خاطره برایم زنده شد.
کاشفپور: یادش بخیر آن موقع کسی جرأت نمیکرد به معلم بالاتر از گل بگوید.
آیدین: همچین میفرمایید آن موقع انگار الان اینجوری نیست.
خوشکلام: ای بابا الان دو سه میلیون هزینه ثبتنام یک دانشآموز کلاس اولی است، بعد شما مگر جرأت میکنید به بچه کسی بگویید درس بخوان.
کاشفپور: متاسفانه درست میفرمایید.
خوشکلام: وقتی که هزینه یک دانشآموز در ماه از حقوق معلمها بیشتر میشود چه توقعی دارید دیگر.
کــاشفپور: البته تسهیــلات خوبـــی هم به معلمان دادهاند.
خوشکلام: ای بابا، مثلا چه تسهیلاتی؟
بوستانی: ول کنید آقا این داستانها دیگر قـدیمی شده.
آیدین: من در جایی خواندهام که تعدادی از معلمان به عنوان اعتراض به حقوق ک...
بوستانی: یکی این پسرک میرزا بنویس را خبر کند!
دلگشا: هی... بدو بیا آیدین دارد یک چیزهایی میگوید که سوژه این هفته هم دارد میپرد. نمیدانم آیدین چه میخواست بگوید، اما زیاد مهم نیست چون واقعیت همین است که ما میگوییم، اوضاع حقوقبگیران، من جمله معلمان عزیز خیلی هم خوب است، درآمد و امکاناتی که در اختیار آنهاست از سرشان هم زیاد است، همگی هم خیلی راضی و خوشحالند، باور نمیکنید از خودشان بپرسید، ضمنا اگر کسی خلاف عرایض ما را ثابت کند با ما طرف است، گفته باشیم!
مهیار عربی / جامجم