این به معنای آن است که جامعه ما، برای تجربه کردن شرایط جامعه اسوه و الگوی خویش، میباید تعلیم و تعلم را در اولین رتبه از اولویتهای خود قرار داده و برای پرداختن به این اولین، همه امور دیگر خود را تحتالشعاع این مقوله قرار دهد.
در این ارتباط باید عناصر و مولفههای موثر بر ذهنیت و رفتار انسانها را از اولین روزهای زندگانی و از تمامی مجاری و نهادها و ابزارهای تاثیرپذیر، موضوع تحقیقاتی همه جانبه و مستمر قرار داد و با در نظر گرفتن ملاحظات ناظر بر آن، به سمتدهی امکانات جهت تامین نیازهای این مقوله حیاتی و اساسی، همت گماشت.
در جامعه الگو باید انسان، محور تمامی تلاشها، خواستهها، آرمانها و اهداف باشد و این عملی نمیشود مگر این که آموزش در معنای اعم خود یعنی تزکیه و تعلیم سرلوحه تمامی کارها و اقدامات صورت گرفته در کشور باشد.
انسانها باید چنان آموزش ببینند که، موجبات رهایی آنها را فراهم آورد و هم از قید و بند و اسارت جهل و خرافه و جاهلیت آزاد گردند و هم از مجموعه وابستگیهایی که میتواند آنها را از پیروز شدن در آزمونهای الهی بازدارد، و به این وسیله حریت و آزادگی آنها را سلب نماید.
رهایی از همه عناصر خفی و آشکاری که اجازه شکوفایی استعدادهای انسان را از وی میگیرند و رمز و راز به وجود آمدن انسان آزاد و مکلف و مسوولی است که عدالت را چون جان جانان میجوید و زندگیاش را بر قاعده عدالت تنظیم و سازگار میکند.
براین مبنا باید برنامهریزان آموزشی و تربیتی معتقد به جوهره این باور درخصوص محتوای آموزشی ـ آموزشگران نهادهای آموزشی از مدرسه، خانواده و رسانههای صوتی و تصویری گرفته تا محیط کار و روزنامه و شعر کودکان و روابط انسانی با همدیگر و از پایینترین سنین تا دوران سالمندی، در مقاطع قابل تعریف معین کنند که چه باید کرد تا محصول آن تربیت نسلی مسلمان و آموزش او برای آماده شدن جهت ورود به زندگانی بایسته در جامعهای باشد که از استمرار اینگونه حیات در آن، الگو بتدریج چهره بنمایاند و تشکیل شود.
علاوه بر اینکه محتوای آموزش مهم است، شیوههای آموزش و همچنین تربیت از محتوای آنها هم با اهمیتتر و خطیرتر است. به عبارت دیگر، آموزش باید با لحاظ ضرورتهای محیطی، روانشناسی انسانها و جامعه و متناسب با آنچه درپی نائل شدن به آن هستیم، سر و سامان داده شود و این مطلب ناظر بر انقلابی در مضامین، مقاطع، سن و سال، ضرورتهای فنی و حرفهای، نوع آموزش دانشگاهی ضروری و لازم و جایگاه بخشهای مختلف در ارائه آموزش و صدها متغیر دیگر است که برنامهریزان آموزشی تفصیل آن را برای مراحل مختلف رشد جامعه، تدارک دیده و جامعه باید اجرای آنها را عملیاتی نماید؛ اما آموزش مورد نظر، مدیریت رسانههای صوتی و تصویری و همه پیامها و نکاتی است که از طریق فرهنگ عمومی در عرصههای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی و... صورت میگیرد و بر حیات فردی و جمعی در جامعه تاثیرگذار است.
هر نوع ناسازگاری در قول و عمل میتواند آسیب چنین فضایی باشد که متاسفانه نمیتوان به مبری بودن مطلق از آنها اندیشید و همین واقعیات است که کار تاثیرگذاری مطلوب بر قول، فعل و ذهنیت انسانها را مشکل و توام با مرارت و سختی میکند.
لیکن میتوان زمانی به درازای حداقل عمر چند نسل را لحاظ کرد و تحت هیچ شرایطی از نهادینه کردن تربیت و تعلیم دریغ ننمود و در این مسیر خستگی را ملاقات نکرد. تنها در این صورت است که میتوان در افق دهههای آینده به رویش جوانههای معطوف به الگوی منظورنظر امیدوار بود.
دکتر حسن سبحانی