حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
نخستین بار یک پزشک سوئیسی به نام «جوهانس هوفر» در مقالهای که برای توصیف حالات روحی دو بیمار منتشر کرد، این واژه را ساخت و به کار برد. این مقاله دقیقا 22 ژوئن 1688 نوشته شده بود. یکی از بیماران دکتر هوفر، دانشجویی از شهر «برن» بود که به «بازل» آمده بود و بیمار دیگر این پزشک یک خدمتکار بود.
هر دو این افراد بعد از بازگشت نزد خانوادهشان کاملا بهبود یافتند. البته در روانپزشکی امروز، اصطلاح صحیح برای اشاره به مشکل این بیماران «اختلال انطباقی» است.
در عین حال مواردی از این بیماریها و اختلالات در میان نظامیان سوئیسی که در خارج کشور خدمت میکردند، مشاهده میشد و در ابتدا تصور میشد که شاید حالات روحی ـ بدنی این سربازان به علت یک مساله فیزیولوژیک یا ناشی از سفر به مناطق با ارتفاع کمتر باشد.
گرچه نوستالژی در ابتدا یک اصطلاح پزشکی بود ولی به زودی توجه فیلسوفان را هم به خود جلب کرد. هالر در این مورد مقالهای در دانشنامه دیبروت (Diberot) نوشت. روسو شرح داد که چگونه یک ملودی میتواند به صورت همهگیر برانگیزاننده میل شدید بازگشت به وطن در میان سربازان سوئیسی شود.
یک قرن بعد از چاپ مقاله هوفر، بین سالهای 1789 تا 1815، شرایط به گونهای شد که تعداد مهاجران و سربازان دور از وطن بشدت افزایش یافت و تعداد موارد بیمارانی که در آن زمان «بیماری نوستالژی» برای آنها تشخیص داده میشد چند برابر شد، اما در این زمان پزشکان و بخصوص پزشکان ارتشی، تجربه بالینی بیشتری پیدا کرده بودند. آنها به تجربه آموخته بودند که چگونه این اختلال را تشخیص دهند و آن را رواندرمانی کنند و به این وسیله یک یادآوری خوشایند خاطرات گذشته را در بیمارانشان ایجاد کنند.
بارون پرسی، یکی از این پزشکان مینویسد: «درمان این بیماری باید روحی و نه دارویی باشد، تجربه نشان داده که تجویز دارو جز بدتر کردن علائم، کار دیگری نمیکند.» بعد از سال 1830، سبک و سیاق کار پزشکان تفاوت بسیار پیدا کرده بود. آنها برای تشخیص و درمان بیماریها از آسیبشناسی و کشف میکروارگانیسمهای مسبب بیماریها بهره میبردند، اما مسلما نه اتوپسی و نه میکروسکوپ نمیتوانست کمکی به تشخیص و درمان بیماری افرادی کند که وسواس فکری زیادی برای بازگشت به زادگاه داشتند.
با گذشت 50 سال کمکم، اصطلاح نوستالژی از متنهای پزشکی ناپدید شد و دیگر برای توصیف اختلالات بیماران به کار نرفت، اما در همین زمان رفته رفته وارد دنیای ادبیات شد. نوستالژی در ادبیات یک بیماری نبود بلکه به احساسات رمانتیک و غم دیر متولد شدن اشاره داشت.نوستالژی در زبان ادبی عصر رمانتیک فرانسه در آثار هوگو، بالزاک و بودلر معناهای مختلفی به خود میگیرد. در آثار هوگو به معنی درد سوزان دوری از وطن، در آثار بود لر به معنی اشتیاق به سرزمینهای بیگانه، اشتیاق برای چیزهای از دست رفته و سرانجام در آثار سارتر به معنی در حسرت یا اشتیاق هیچ بودن.
در آغاز قرن بیستم نوستالژی به معنی بیوطنی جغرافیایی انسان، سر بیرون آورد. ژان ژاک روسو، در مورد نوستالژی سربازان سوئیسی بعد از شنیدن یک ملودی خاطرهانگیز نوشته بود، مارسل پروست در رمان در جستجوی زمان از دست رفته مینویسد که چگونه قهرمان داستانش بعد از نوشیدن یک چای و نوشیدنی خاص به یاد گذشته و دوران کودکیاش همراه با عمهاش میافتد، گذشته شیرینی که در آن زمان یک کودک خوشبخت بود، نه یک مرد بالغ بیزار از دنیا.
شاید بتوان رمان «جهالت» میلان کوندرا را به عنوان تازهترین نمونه از یک اثر نوستالژیک نام برد. میبینیم که بسیاری از آثار مهم ادبیات جهان نوستالژی را درونمایه کار خویش قرار دادهاند. در عین حال میتوان شواهد نوستالژی برانگیخته شده از منظرهها، طعمها و بوهای یادآورکننده کودکی را بکرات در رمانها و اتوبیوگرافیهای نویسندگان داخلی و خارجی دید و جستجو کرد.
سایت لغت نامه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....