پای صحبت‌های یک زندانی سابق

کاش کار خلاف نمی‌کردم

یکی از جرایمی که سال‌ها قبل بشدت رواج یافته بود اما اکنون آمار آن کاهش پیدا کرده، سرقت لاستیک خودروها بود. احسان ،‌ فردی 59 ساله است که 20 سال قبل در همین ارتباط به زندان افتاد، البته او خودش سرقت نمی‌کرد بلکه خریدار لاستیک‌های مسروقه بود. گفت‌وگو با احسان را بخوانید:
کد خبر: ۴۰۲۳۹۴

چه طور تصمیم گرفتی اموال مسروقه را بخری؟

قبلا در یک لاستیک فروشی کار می‌کردم، اما وقتی اخراج شدم و کار دیگری گیرم نیامد به این فکر افتادم. لاستیک‌ها را هم کنار خیابان می‌فروختم.

آن موقع از کاری که می‌کردی احساس رضایت هم داشتی؟

هیچ‌کس دوست ندارد دزد باشد، اما چاره‌ای نبود. تازه من خودم که سرقت نمی‌کردم، اگر من آن لاستیک‌ها را نمی‌خریدم، کس دیگری این کار را می‌کرد. درآمد آن کار بد نبود.

پس هنوز هم از کاری که می‌کردی پشیمان نیستی؟

حرف من این است که آن موقع این طور فکر می‌کردم، اما وقتی به زندان افتادم سرم به سنگ خورد و پشت دستم را داغ کردم که دیگر دنبال این جور کارها نروم.

در زندان چه کار می‌کردی؟

2 سال در زندان ماندم، البته 2 سال و 3 ماه، آن 3ماه آخر را به خاطر یک درگیری برایم بریده بودند.

آدم در زندان چه کار می‌تواند بکند جز این‌که روی تخت دراز بکشد و به بخت سیاهش فکر کند. البته من ورزش هم می‌کردم؛ بدنسازی. بعد از آزادی هم همین کار را ادامه دادم.

یعنی فقط ورزش می‌کردی؟

در یک باشگاه دست خودم را بند کردم و کم‌کم مربی شدم، البته هیچ وقت دنبال مدرک نرفتم. حوصله این کارها را نداشتم.

تازه می‌ترسیدم سوءسابقه‌ام لو برود و از باشگاه اخراجم کنند. آن‌موقع دیگر لازم نبود خیلی دنبال پول باشم چون زنم طلاق گرفته و رفته بود، من هم با پسرخاله‌ام زندگی می‌کردم و اجاره خانه را دانگی می‌دادیم.

هنوز هم مجرد هستی یا این‌که ازدواج مجدد کردی؟

الان بچه مدرسه‌ای هم دارم. ازدواجم داستان جالبی دارد. یک پسربچه هر روز باشگاه می‌آمد و مادرش دم در باشگاه منتظرش می‌ماند. من این‌طور با او آشنا شدم و فهمیدم شوهرش فوت شده است. از آن به بعد بیشتر هوای آن بچه را داشتم و هر از گاهی با مادر او هم صحبت می‌کردم تا این‌که کم‌کم علاقه‌ای بین ما به وجود آمد. اول هر دومان دودل بودیم تا این‌که بالاخره من پا پیش گذاشتم و او هم جواب مثبت داد.

همسرت از گذشته تو خبر دارد یا این موضوع را از او هم پنهان کرده‌ای؟

خودش می‌داند، اما خانواده‌اش نه. به او گفتم یک خطایی کردم و تنبیه شده‌ام، او هم رضایت داد.این را هم بگویم که بچه‌ای که گفتم الان مدرسه‌ای است دختر خودم است، پسر همسرم هم با ما زندگی می‌کند.

رابطه‌ات با آن پسر چطور است؟

خوب. الان برای خودش مردی شده و هنوز ورزش می‌کند، اما من دیگر نمی‌توانم. شغلم را عوض کرده‌ام و الان عطاری دارم. البته برای خودم نیست برای شوهر اول همسرم است؛ در واقع ارثیه زنم و پسرش است و من فقط امانتدار هستم.

از آنهایی که سارق بودند و برایت لاستیک می‌آوردند خبر داری؟

من سرم به کار خودم گرم است. از وقتی آزاد شدم، دور همه آن دوستان را خط کشیدم. الان هم آنقدر خودم گرفتاری دارم که دیگر وقتی برای رفیق‌بازی نمی‌ماند. بیشتر رفت و آمدهایم خانوادگی است، البته برای آن هم وقت زیادی نمی‌ماند هر دو سه هفته یک بار.

پس حسابی سرگرم خانواده هستی. تا به حال شده به همسر سابقت هم فکر کنی؟

او دنبال زندگی خودش رفته. حق داشت. آن زمان من آدم سربه راهی نبودم. به هر حال زندگی است دیگر.

آبی که ریخته دیگر جمع نمی‌شود. راستش را بخواهی دیگر دوست ندارم به آن دوران فکر کنم. فقط بعضی وقت‌ها افسوس می‌خورم که 2 سال از عمرم را پشت میله‌های زندان هدر دادم و آبروی خودم و خانواده‌ام را بردم.

الان همه چیز رو به راه و مرتب است؟

خدا را شکر. من هم مثل همه مردم برای خودم گرفتاری دارم، ولی طوری نیست که نتوانم تحمل کنم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها