حالا که او به تعبیری در میان ما نیست، میتوان از شنبه تا پنجشنبه دوباره به ملاقاتش به نشانی تبریز، میدان شهرداری، خیابان مقصودیه، روبهروی مهد قرآن، پلاک 31 رفت. لطفا بروید مبادا دیگر بار استاد داد سخن در دهد که: «نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی، سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا؟»
این مکان همان خانه قدیمی پر احساس و پر تغزل استاد است که بالاخره در سال 1370، یعنی 3 سال پس از فوتش تبدیل به موزه ادبی شد، موزهای تخصصی که زمینه اصلی فعالیت آن معرفی شخصیت استاد شهریار است.
خانه سابق استاد یا همین موزه ادبی شهریار کنونی با مجموعهای از آثار ارزشمند ادبی و هنری و همچنین بخشی از لوازم شخصی وی، هر بینندهای را چنان مجذوب خواهد کرد که هر کس برای خودش شاعری میشود، ما نیز هم.
گرچه برخی از کتابهای به نمایش درآمده در این موزه آثار چاپی هستند، اما در کنار آنها دستنوشتههای زیادی نیز به خط خود وی به چشم میخورد. یکی از معروفترین کتابهای شهریار، «کتاب حیدر بابایه سلام» نیز در این موزه به نمایش عموم درآمده است.
از دیگر آثار زیبا و ارزشمند در این موزه یک قرآن خطی است که به خط نسخ نگاشته شده است. این اثر زیبا و مقدس نتیجه دورهای است که شهریار به فراگیری فرانسه، علوم دینی و خوشنویسی اشتغال داشت. اما در این میان، عموم بازدیدکنندگان توجه ویژه و بیشتری به مجموعه آلبومها و عکسهای شخصی شهریار دارند که در ویترینها جا خوش کردهاند. اکنون استاد در سرای همیشه جاویدش، مقبره الشعرای تبریز آرام آرمیده است. شاید اکنون که به وصال رسیده، دیگر از غم دوری شکوه نکند؛ «آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟/ بیوفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟...».