حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اهمیت این منطقه تا آنجا بود که حتی پس از براندازی مادها نیز همچنان موقعیت سوقالجیشی خود را حفظ کرده و برای هخامنشیان که به دولت ماد خاتمه داده بودند، سرزمینِ حریفِ مغلوب قابل چشمپوشی نبود. از این رو داریوش هخامنشی و پسرش خشایار 2 کتیبه باشکوه بر سینه کوههای این منطقه که پایتخت تابستانیشان به شمار میآمد، بر جای گذاشتهاند.
در فاصله 5 کیلومتری غرب همدان در کوهپایههای الوند درهای زیبا و بسیار فرحبخش پدید آمده که به دره عباسآباد موسوم است و کتبیههای یادشده در انتهای این دره سرسبز و ابتدای مسیر جادهای که همدان را به تویسرکان و غربیترین نقاط کشور مرتبط میکند، واقع شده است. این مسیر در زمان هخامنشیان یکی از راههای اصلی موسوم به جاده شاهی بود و دامنه الوند را به سرزمین بابل در مرکز بینالنهرین که در آن عهد تحت فرمانروایی ایران قرار داشت، متصل میکرد و همین اتصال به سرزمین بابل که در آن روزگار به اعتقاد بسیاری از مردمان سرزمینی مقدس محسوب میشد، سبب شده بود تا این جاده نیز راهی مقدس، پر رفت و آمد و بسیار امن باشد؛ بنابراین محل مناسبی بود تا شاهان هخامنشی شکوه و عظمت خود و نیاکانشان را با ایجاد سنگ نگاشتهها برای همگان به نمایش بگذارند. به همین دلیل داریوش و پسرش خشایار هر یک در زمان پادشاهی خود (حدود 500 سال پیش از میلاد) دستور به نوشتن کتیبهای دادند در 3 ستون و 20سطر به زبانهای فارسی باستان، بابلی و عیلامی. هرسه زبان به خط میخی که از چپ به راست نگاشته میشد، حک شده است. متن پارسی در سمت چپ هر لوح قرار گرفته، متن بابلی در وسط و متن عیلامی نیز در ستون سوم (سمت راست) قرار دارد. هریک از این زبانها در آن دوره اهمیت خاصی داشتند و عموماً کتیبههای مهم دولتی به این سهزبان نوشته میشدند.
در اطراف کتیبهها سوراخهایی دیده میشود و به نظر میرسد روپوشی داشتهاند که آنها را از گزند باد و باران حفظ میکرده است. اهمیت و عظمت این کتیبهها به حدی است که میتوان بخوبی تصور کرد به عنوان مثال داریوش هر از گاهی که از کشورگشاییهایش فراغتی مییافته با چه اشتیاقی به محل نگارش این کتیبه میآمده و روال کار کاتبان را پی میگرفته است.
گنجنامه به سه زبان فارسی باستان ، بابلی، عیلامی و به خط میخی نگاشته شده است
اگر هر یک از ما به آن دیار سفر کردیم، خوب است بدانیم کتیبههای کوه الوند به گنجنامه مشهورند. گنجنامه در زبان پارسی به معنای حکایت و داستان گنج است؛ چراکه با گذشت روزگار و بهپایان رسیدن دوره هخامنشیان رفتهرفته خواندن و فهمیدن کتیبهها به فراموشی سپرده شد و این افسانه شکل گرفت که راز گنجی نهان در این کتیبهها نوشته شده است! برخی نیز آن را جنگنامه خواندند به تصور اینکه شاید داستان جنگاوریهای شاهان را در خود داشته باشد. این تصورات همچنان باقی ماند تا سالهای 1840و 1841 میلادی که یک نقاش و باستان شناس فرانسوی به نام اوژن فلاندن به همراه دوست و همکارش پاسکال کسِت کتیبههای گنجنامه را مورد مطالعه و بررسیهای اولیه قرار دادند. حاصل تلاش آنان کمکی شد برای کاشف انگلیسی راولینسن تا با استفاده از این کتیبهها به موفقیت شایانی در گشودن رمز خط میخی پارسی باستان دست یابد.
به این ترتیب این دو کتیبه کلیدی شدند در دست کاشف تا بهوسیله آنها بتواند مهمترین کتیبههای دوران هخامنشی مانند آنچه داریوش در بیستون دستور به نوشتنش داده بود را بخواند و بدینسان پرده از بسیاری رازهای نهفته تاریخ برداشته شود. از این رو، این دو کتیبه اهمیت زیادی برای پژوهشگران و البته همه ایرانیان و ایران دوستان دارد.
اینها را نوشتیم تا اگر به آن دیار رسیدید با نگاهی دیگر بر این نوشتههای سنگی بنگرید. البته متن این کتیبهها تفاوت چندانی با هم ندارند. یکی از این دو لوح اندکی بالاتر از دیگری قرار دارد که متعلق به داریوش است و در آن نوشته شده: «خدای بزرگ است؛ اهورامزدا که بزرگترین خدایان است. که این زمین را آفرید. که آن آسمان را آفرید. که انسان را آفرید. که شادی را برای انسان آفرید. که داریوش را شاه کرد، یک شاه از بسیاری (در میان شاهان فراوان)، یک فرمانروا از بسیاری. من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه سرزمینهای دارنده همه گونه مردم، شاه در این سرزمین بزرگ دور (گسترده)، پسر ویشتاسپ هخامنشی.»
کتبیهای که پایینتر قرار دارد به تقلید از کتیبه نخست نوشته شده و تنها به جای داریوش، نام خشایار و به جای ویشتاسپ نام داریوش آمده است.
شاید حالا با دانستن داستان گنجنامه با حال و هوای دیگری عازم سفر به این منطقه شوید. بیتردید رفتن به پایتخت تابستانی شاهان هخامنشی و تصور گام برداشتن در راهی که در هزارههای پیش محل رفت و آمد کسانی بوده است که تاریخ سرزمین کهن مان را رقم زدهاند، خالی از لطف نیست. از سوی دیگر تنفس در هوای مطبوع و دلانگیزی که دستکم در هیچ کجای شهرهای بزرگ و صنعتی یافت نمیشود، موقعیت ویژهای است که نمیتوان براحتی آن را از دست داد.
سیمیندخت گودرزی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....