پُستخانه

کد خبر: ۴۰۱۹۸۵

 اسامی خارجی، مورددار یا نامفهوم، همممممه‌شون می‌شن: «بدون نام». 3-یا وبلاگ خودتون یا صفحه بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید. [با این حال، اینا رو هم مد نظر داشته باشین، بد نیس‌هااااا:] 4-کوتاه بنویسید، امکان چاپش بیشتره. 5-برای نوشته‌های طنز و بانمک پارتی‌بازی می‌شه! 6-پارتی ندارین؟ آااااخی! پس یه‌چی بنویسین که چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: حالا منظور؟! 7-تا رسیدن و چیدن نامه‌ها و ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (ناااااقااااابل!) صبر کنین. بچه‌م رو گازه و چم‌دونم نامه‌م نوبره و اینام، چییییی؟... نه‌اااااریییییم‌هااااا!!

این‌جانب همین‌جا، همین الآن اقرار و اعتراف می‌کنم: نام نویسنده مطلب «آموزشِ درختی» در شمارة پیش، «ما دو تا» بود که از توی صفحه و دید من و حواس صفحه‌آرا و نگاه مصحح و... یه عالم آدم دیگه جا افتاده بود. شرمنده اون دو تا! پوزش از بروبچ و بقیة خواننده تا!

علیرضا ماهری: آروم و قرار نداری، می‌کنی به‌پا قیامت/ افتاده روی سرِ ما، سایة شوم مصیبت/ خشکیده توی صدامون، واژه‌ای به اسم تکرار/ اینه بیراهة بدیُمن می‌رسه به مرز انکار/ می‌شکفه توی دل تو گل هرز کینه من/ می‌زنی نامهربونم دست رد به سینه من/ انگاری که این مصیبت فرصت جبران نمی‌خواد/ می‌گی راحت از جدایی تو عقیده‌ت هستی آزاد!/ می‌دونم خبر نداری بازیِ بُرده رو باختی/ از بهشتمون گذشتی با جهنمی که ساختی/ همه چی خراب شد و رفت کلبة عشق روی آبه/ بعد از این ترانة سرد وعده ما توی خوابه/ پشت میکروفن رو صحنه می‌گم از عشق تو سیرم/ این تراژدی تمومه از تو فاصله می‌گیرم.

بدون نام: اگه من با دوستای کلاسم پای تخته‌سیاه بشینیم و [روی تخته هم] نظرم رو درباره صفحه بروبچه‌ها، تو (ببخشید که می‌گم تو)، یا چاردیواری بنویسم و برات بفرستم چاپش می‌کنی؟ یعنی یه چیزی که برامون بشه یادگاری؟ آخه آخرین روزهای دوره دبیرستانه، تعداد زیادی از دوستای کلاسمونم طرفدار و خواننده بروبچن، می‌خوایم یه یادگاری خوب داشته باشیم همزمان هم از خودمون هم از دوران مدرسه هم از چاردیواری و بروبچ [...].

چرا که نه؟! به جای عکس اصلی صفحه، عکس دسته‌جمعی طرفداران بروبچ رو با دوستاشون چاپ می‌کنیم اونم به اسم خودشون (البته فقط اسم فرستندة عکس+تصویر حاضران در عکس). دبیرستان یا راهنمایی، رو شیشة ماشین یا سقف آسمون! (هاااان؟! چی می‌گه این؟!) هر جا بود هم فرقی نداره. فقط یادتون باشه، کیفیت عکسی که می‌فرستین خوب باشه، دیجیتال‌ها هم حجمش از 300-250 کیلوبایت بیشتر نشه، موضوعشم طوری نباشه که دست آدم رو برا چاپ ببنده (می‌گیری که: یه‌وخ شرمندة زحمت و علاقه‌تون نشم؟) از همه اینام مهمتر:‌ی نشونه‌ای از چاردیواری یا صفحه‌بروبچ توی عکس باشه. خلاقیت هم فراموش نشه.

زهرا تعلیمیان از بندر آستارا: دنیا پر از فریب و نیرنگ است. در هر طرف هزار غم می‌بینم. چون تو را در کنارم نمی‌بینم. سکوت را بشکن با یک حرف عاشقانه، با یک نگاه دل‌انگیز. ای ستاره شبهای من، ای قاصدک من، ای آرزوی من. یادت هست؟ شبی که دل را به آیینه
سپردم؟ [...]

سعید از سنقر و کلیایی: تا حالا یه کاج رو بعد [از] بارون بو کردید؟ می‌دونید چه بوی ترشی فوق‌العاده‌ای داره؟ شده برای یک بار به این فکر کنین که چرا همکلاسیتون جرات نمی‌کنه بره پای تخته و به سوال استاد جواب بده؟ تا حالا شده از بارون با دلتون استقبال کنین نه با چتر؟ [...] شده یه بار سکوت رو قورت بدی و اون رو برای گوشات هجی کنی؟

سید رضا تولایی‌زاده: هوا تیره و تار/ زمین مات و پریشان/ و آسمان آنچه داشت/ پر ز آه و ناله بود/ همه چشم به خانه‌ای/ خانه‌ای ماتمزده/ ویران شده/ بی‌مادر/ با دری که سوخته بود/ ضجه‌های کودکان/ عرش را می‌لرزاند/ چشمها غرق به خون/ دلشان آشفته/ لبشان بی‌فریاد/ کامشان خشکیده بود/ مردی هم در گوشه‌ای/ تکیه بر دیوار داشت/ اشک می‌ریخت/ از غم هجران یار/ در دلش داد می‌زد/ آه از آن شب، آه از آن شب/ جان او می‌رفت و او جا مانده بود[...].

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها