حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«برای رهایی از خودم و شرایط نابسامانی که در اطرافم به وجود آمده بود مجبور به فرار شدم. چارهای نداشتم. باید به هر نحوی که شده اعتراضم را نسبت به سختیها نشان میدادم و راه دیگری بجز مفقود شدن برایم وجود نداشت.
طرح و اجرای نقشهای که در آن گم میشدم و برای یکهفته خانواده و بخصوص همسرم را در نگرانی کامل میگذاشتم چیزی بود که از چند ماه قبل به ذهنم رسیده و روی آن فکر میکردم. باید روشی پیدا میکردم تا بالاخره به شوهرم ثابت کنم من هم آدمم و حضورم لااقل برای دختر کوچک یکسالهمان مفید است.
چیزی که ظاهرا تا وقتی فرار نکردم همسرم به آن نرسید همانطور که فکر میکردم مفقود شدن ناگهانی من، تلنگر بزرگی برای او و تمام اعضای دیگر خانوادهمان شد.»
کریستا ویتمر، دختر 21 سالهای است که پس از فرار عمدی و مخفی شدن در یک هتل دور افتاده، نقشه مفقود شدن خود را اجرا کرده تا به قول خودش به همسر و اعضای خانواده بفهماند که نسبت به شرایطش اعتراض دارد و برخلاف تصور دیگران حضورش برای دخترک یکسالهاش مفید است. این مادر جوان که پس از ردیابی و شناسایی شدن توسط ماموران پلیس، ابتدا به نقشهای که طراحی کرده بود اعتراف نمیکرد، بعد از ساختن دهها داستان مشکوک و اظهارات ضد و نقیض بالاخره لب به حقیقت گشود و همه چیز را برای ماموران تعریف کرد. او همانجا مطلع شد که گم شدن ناگهانیاش که براساس نقشه کاملا دقیق و حساب شده خودش اجرا شده بود برای مدت یکهفته، سبب شده دستکم 30 مامور و داوطلب برای پیداکردنش دست به کار شوند.
در همین حال، علاوه بر هزینهای که کریستا به گردن پلیس گذاشته بود تا برای پیدا کردنش از انواع روشها از جمله سگهای تعلیم دیده استفاده کند چندین جرم دیگر نیز در پروندهاش درج شد تا او بهعنوان زنی خلافکار بالاخره راهی دادگاه شود. در صورت اثبات گناهکار بودن مادر جوان، او دستکم 10 سال حبس و پرداخت جریمه نقدی را پیش رو خواهد داشت.
«در دوران دبیرستان با شوهرم آشنا شدم. او یکسال از من بزرگتر بود و در تیم بسکتبال از شهرت زیادی برخوردار بود. بعد از اتمام دوره دبیرستان رفت و آمد خانوادگی ما بیشتر شد و با پیشنهاد من بالاخره ازدواج کردیم.
من فکر میکردم ازدواج همان چیزی است که میتواند هر زن عاشقی را به خوشبختی برساند و تمام آرزوهایش را برآورده کند، در صورتی که کاملا اشتباه میکردم.
تنها چند ماه بعد از تشکیل زندگی مشترکمان بود که فهمیدم همه آنچه من در مورد زندگی مشترک تصور میکردم اشتباه است و انواع و اقسام مسوولیتها جایی برای امرار معاش راحت و بیدغدغه باقی نمیگذارند.
شوهرم کم سن و سال بود و مدام از این که خیلی زود ازدواج کرده بود ابراز پشیمانی میکرد شاید هم حق داشت. تمام دوستان و هم دورهایهایش به شهرهای دیگر رفته و در دانشگاههای مختلف مشغول ادامه تحصیل بودند، اما ما، ناچار بودیم تمام وقت کار کنیم تا هزینههای بالایمان را تامین کرده و مثل هر زوج دیگری زندگیمان را بهتر کنیم. تولد دخترمان بهترین اتفاق برایم بود. او دختری بسیار شیرین و دوست داشتنی بود که هر لحظه حضورش برایم میلیونها ارزش داشت، اما بیتفاوتیهای شوهرم در برابر ما غیرقابل انکار بود. انتظار داشتم او هم مثل هر مرد دیگری عاشقانه به خانواده کوچکش مهر بورزد، اما چیزی که میدیدم بیتفاوتی و نگاههای بیمعنی بود که نثار من و دخترکم میشد.
احساس پوچی هر لحظه در من قوت میگرفت و راهی برای نجات از آن پیدا نمیکردم. تصورم این بود تنها تلنگری لازم است تا شوهرم و خانواده را به این نتیجه برساند که زندگی زیبایمان بدون من کامل نیست و میتواند به جهنمی عذابآور تبدیل شود با همین افکار نقشه گم شدنم را طراحی کردم.»
زمانی که ماموران پلیس خودروی بدون راننده را در پارک جنگلی در نیوهمشایر انگلیس پیدا کردند حتی فکرش را هم نمیکردند که با پروندهای عجیب روبهرو شوند که چندین روز وقت و هزینه برایشان در پی داشته باشد. کشف خودروی بدون راننده در حالی که کودکی حدود یک ساله هنوز در صندلی عقب خودرو نشسته بود آنان را به نظر با معمای بزرگی روبهرو میساخت که حل کردن آن زمان زیادی لازم داشت.
با پیگیری ماموران از روی پلاک خودرو آنها متوجه شدند صاحب آن، زنی جوان به نام کریستا دیتمر است که به همراه شوهرش در منزل کوچکی در مرکز شهر زندگی میکند. پس از تماس با همسر این زن، آنها فرزند یکساله را تحویل پدرش دادند و پرونده مفقود شدن عجیب و غیرعادی مادر جوان را تشکیل دادند. چند ساعت بعد صدها عکس از «کریستا» در سطح شهر پخش شد تا از همه همشهریان خواسته شود تا دریافتن زنی که ظاهرا قربانی آدمربایی شده بود کمک کنند. استرس بیش از اندازه خانواده کریستا و همدردی همشهریان سبب شد تا آنها حتی در تلویزیون محلی حاضر شده و از ربایندگان احتمالی دخترشان درخواست کنند که هر طور شده و به هر قیمتی او را که صاحب دخترکی کوچک بود آزاد سازند.
در همین حال دستکم 50 داوطلب با کمک به ماموران سعی در پیدا کردن هرگونه اثری از این زن که در اعماق جنگل مفقود شده بود را آغاز کرده و شبانه روز ادامه میدادند. تحقیقات پلیس نیز روی زندگی شخصی کریستا نشان میداد که او از مدتی قبل و پس از تولد تنها فرزندش دچار افسردگی شده و حالاتی غیرعادی داشته که از نظر شوهرش مشکوک هم بوده است. گزارشهای تکمیلی همچنین عنوان میکرد که کریستا بارها با گوشه و کنایه به اطرافیانش گفته است چون احساس میکند اهمیت حضورش در خانه دیده نمیشود و شوهرش کوچکترین توجهی به او نمیکند بالاخره از راهی ثابت خواهد کرد که مادری نمونه برای فرزندش است و کمبودش در زندگی میتواند به ضرر همگان و از جمله خانواده کوچکش تمام شود.
با وجود این سرنخها، پلیس که در انتظار تماس از سوی ربایندگان بود و در عین حال جستجوی گستردهای را برای کشف سرنخی و یا حتی جسد مادر جوان میکرد با ردیابی تلفن به دستگیری کریستا رسید.
بنا به مندرجات پرونده، دختر جوان که نقشهای بینقص طراحی کرده بود، بعد از 3 روز گم شدنش در حالی که صدایش را با استفاده از دستگاه تغییر داده بود با منزل خود تماس گرفت و ادعا کرد در ازای گرفتن 50 هزار دلار پول نقد، گروگان که درواقع خودش بود را آزاد خواهد کرد، اما پلیس که با این نوع نقشهها آشنایی زیادی داشت با راهنمایی کردن همسر این زن که ناچار باید تلفنها را جواب میداد توانست رد تلفن را بگیرد و در فرصتی مناسب وارد اتاق کوچکی در هتل قدیمی حومه شهر شود که کریستای سالم بدون کوچکترین مشکلی در آن اقامت داشت.
بعد از ورود ماموران به این محل و دستگیری و انتقال مادر جوان به پاسگاه او اعتراف کرد برای جلب توجه شوهرش که اهمیتی به زحمات او برای فرزندشان نمیداده و مدام از زندگی مشترکش شکایت داشته، نقشه ربودن جعلی خودش را طرح و اجرا کرده و با در نظر گرفتن همه جزئیات سعی داشته این ماجرا را دستکم 2 هفته ادامه بدهد تا با تحریک احساسات اطرافیانش به بیشترین توجه دست پیدا کند.
روشی بچگانه که از نظر ماموران که هزینه زیادی برای پیدا کردن مادر جوان پرداخته بودند حکمی سنگین پیشرو خواهد داشت.
«چارهای به جز اجرای این روش نداشتم، اگر برای مدتی گم میشدم و خانواده و شوهرم را دچار استرس میکردم میتوانستم ثابت کنم که فرد مهمی هستم که وجودم برای همه بااهمیت است و به خصوص دخترم بدون من بسیار تنها و شکننده خواهد شد.
دهها جرم که برای من در پروندهام ثبت شده که از جمله آنها رها کردن فرزندم در خودرو بدون هیچ بزرگتری و یا اتلاف وقت و پول ماموران حتما چندین سال زندان برایم در پیش دارد، اما این را هم باید بگویم که در این ماجرا تنها من مقصر نبودم. مقصر اصلی شوهرم با بیتوجهیهایش بوده است.»
منبع: کورت نیوز
مترجم: المیرا صدیقی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....