قدم زدن در کوچه‌های گل سرخ

بهار است، موعد سفر. نیازی به چمدان نیست، سبک باید سفر کرد، آنقدر سبک که بتوانی خود را برای لحظاتی در میان غنچه‌های اردیبهشتی قمصر به پرواز درآوری.
کد خبر: ۴۰۰۷۱۸

بهار است، باید سبک باشی تا باد بتواند اجازه پیدا کند و در اعماق روحت نفوذ کند، آنقدر که یک‌سال گونه‌هایت شاداب بماند و لب‌هایت پرطراوت و دلت خنک، بنابراین اول از همه تمام چمدان‌های خانه را تحریم می‌کنم و به سراغ یک کوله‌پشتی سبک می‌روم، وسایل زیادی برنمی‌دارم، کمی وسایل شخصی، یک دست لباس سبک، لیوان و قاشق و چنگال و... .

5 صبح است و آماده سفرم. مقصد کاشان است و البته قمصر کاشان با یک شب، شب‌مانی!

اهل کاشانم؛

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم

خرده‌هوشی

سر سوزن ذوقی

مادری دارم، بهتر از برگ درختان

و...

قمصر و خانه خدا

دل هر یک از ما خانه خداست؛ مسلم است که او در خانه دل حاضر است و غایب ماییم، پس باید دل را آنقدر با گلاب قمصر شست و غبارها را زدود تا در بهار بتوانی خدا را در درون خانه دلت ببینی، همان‌طور که با گلاب قمصر کاشان خانه خدا را می‌شویند و این افتخاری است که هر ایرانی به آن می‌بالد.

5 بامداد از میدان فردوسی تهران حرکت می‌کنیم، جمع دوستان هم‌دانشگاهی و عاشقان طبیعت؛ اواخر فروردین است و رسم طبیعت این‌گونه است که در این موقع از روز، فجر بامداد هنوز بر پهنه آسمان مستولی نشده است، اما چهره‌ها شاداب است. تقریباً کسی بدقولی نکرده است؛ بنابراین می‌توانیم راس ساعت و بدون تاخیر حرکت کنیم.

مینی‌بوس آرام‌آرام خود را به بزرگراه آزادگان می‌رساند و جاده تهران ـ قم؛ این جاده تقریباً یکی از مهم‌ترین مسیرهای ترانزیت ایران محسوب می‌شود، شاهراه ارتباط با بخش مهمی از مناطق مرکزی و جنوبی ایران. جمعی صمیمی و سالم است، جوانی است دیگر و فصل بهار و موعد سفر. بیشتر همراهان همدیگر را می‌شناسند، تنها چند نفر جدید به جمع اضافه شده‌اند، جایگزین چند نفری که نمی‌توانستند در این سفر گروه را همراهی کنند. غیر از گپ و گفت معمول و سلام و احوال‌پرسی، گفت‌وگوی خاصی شکل نمی‌گیرد. هنگامی که تهران را ترک می‌کنیم و وارد جاده اصلی می‌شویم، آرام‌آرام چشم‌ها گرم و آرامش بر فضای مینی‌بوس حاکم می‌شود.

من تقریباً تنها کسی هستم که با چشمانم جاده را دنبال می‌کنم. گویی فرصتی پیدا کرده‌ام که به ایران فکر کنم، مناطق مرکزی ایران، ترکیبی از بیابان و کوهستان است. اردیبهشت که می‌شود بیابان رنگ عوض می‌کند، شقایق‌هایی که دو سوی جاده فرصت رویش می‌یابند. هر از گاهی نیز تک‌درختی بی‌پناه دور از جاده خود پناهگاه شده است و سایه‌بانی که سایه‌سار بیابان است. بیابان‌های ایران از جهات مختلف منحصر به فرد هستند، حدود 54 درصد مساحت ایران را کوهستان پوشانده است و درست به برکت این کوه‌هاست که در دل بیابان و کویر، بهشتی مانند قمصر، نیاسر یا... متولد می‌شود، چرا که به برکت کوهستان ابرها رحمت خود را بر این مناطق می‌گسترانند و به این ترتیب بهشت‌های کویری متولد می‌شوند.

بگذارید بگذریم، برنامه روز اول کاشان است، گویی که نیاز است قلم را سریع‌تر به حرکت درآورم، بنابراین از دریاچه حوض سلطان و جاذبه‌های کاشان که یک روزی مشغول آنها بودیم عبور می‌کنم، همچنین مجبورم تمام گپ و گفت‌های همسفران را نیز ندیده و نشنیده بگیرم و از بحث‌های جنجالی تمدن ایرانی و تپه‌های سیلک و چشمه سلیمانیه و باغ فین کاشان و قاجاریه و... چشمپوشی کنم، اما همین‌قدر بس که بگویم سفر یعنی تمام این زیبایی‌های نهفته در آن.

آرام‌آرام، قمصر

پس از این‌که یک روز کامل را در کاشان به شب می‌رسانیم، به سمت قمصر حرکت می‌کنیم، به آنجا که می‌رسیم، شبانگاه است. تنها نور مهتاب شب چهارده بر پهنه کویر گسترده شده است و ستاره‌های پرنور کویر تمام زیبایی خود را به رخ سرمه‌ای آسمان شب می‌کشند. شهرداری قمصر مکانی را برای استراحت در اختیارمان قرار داده است. سفر دانشجویی به همین صورت زیباست، هر چند که خود قمصر نیز محل اقامت زیادی ندارد و به همین دلیل مسافران یا کمتر شب می‌مانند یا این‌که به همین خانه‌های بومی بسنده می‌کنند. هنوز تا نیمه‌شب راه مانده است، آماده می‌شویم برای پیاده‌روی، در گلستان باشی و خود را از عطر آن محروم کنی؟ حاشا که چنین نباید باشد. چیز زیادی دیده نمی‌شود، ولی بوی گل‌محمدی فضا را پر کرده است. جادوی گل سرخ امان دل را می‌برد، آنقدر منتظری تا بامداد شود و بشتابی در دامن دمن و آغوش باز گل‌های شکفته‌شده!

یک بامداد متفاوت

بعد از نماز خیلی‌ها نمی‌خوابند، بهتر است بگویم که بیداری مطلق است، نمی‌شود اهل طبیعت باشی و بامداد بهاری قمصر را از دست بدهی. اطراف قمصر پر از تپه ماهورهایی است که به برکت کوهستان و باران سبز شده‌اند. از فراز این تپه ماهورها می‌توانی شهر را ببینی، یک تکه سبزی در میان خاکستری کویر! این است یادگار رحمت پروردگار!

خیلی از سفردوستان هستند که با حافظ سفر می‌کنند و در مجلس گل و گلاب باید حافظ بخوانی، تورقی، تفألی، یادی، دل دادنی، دل ستاندنی و خلاصه پیوندی با حافظ که چنین پاسخ می‌گوید:

به کوی عشق منه بی‌دلیل راه قدم

که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد

قمصر شهر بزرگی نیست، اما کوچک هم نیست، چرا که گلستان است و گلستان را چه نسبتی با کوچک بودن؟ از همان بالا مشخص است شهر نشاط خاص خود را دارد. بهار، فروردین و اردیبهشت فصل رویایی قمصر است. آرام آرام به داخل شهر برمی‌گردیم.

هنوز بامداد است و هر کسی در گلستانی مشغول گل چیدن است. دامن دامن گل چیده می‌شود، زنان و جوانان و مردان و پیران دامن دامن گل می‌چینند و هرازگاهی آن‌را در ظرفی بزرگ‌تر خالی می‌کنند. خلاصه جنب و جوشی ناب در کوچه‌های شهر پراکنده شده است. الهه دختری 20 ساله است در یکی از باغ‌ها با او شروع به صحبت می‌کنم. او برایم توضیح می‌دهد که خانواده‌اش اهل کاشانند و فصل بهار برای چیدن گل می‌آیند. به قول خودش عشق می‌کند وقتی که بامداد برای چیدن گل دست به کار می‌شود. هنگام چیدن گل، صبحگاهان است و هنگامی که آفتاب آرام‌آرام پهنه آسمان را می‌گیرد، کار تعطیل می‌شود. قمصر نیز مانند بسیاری از شهرهای ایران از تاریخ و آثار تاریخی بی‌نصیب نیست، اما باتوجه به محدودیت زمان، پس از رای‌گیری که انجام می‌دهیم تصویب می‌شود که بیشتر وقت‌مان را صرف همین گل و گلستان و گلاب‌گیری و... کنیم.

در هر گوشه‌ای از شهر دیگی روشن است و عطر گل پیچیده است. هنوز بخش مهمی از گلاب‌گیری در این منطقه به صورت سنتی انجام می‌شود. علی حدوداً 35ساله به نظر می‌رسد. به قول خودش می‌گوید در زندگی‌اش فقط گل شناخته است و گیاه و عرقیات و گلاب. در کار خودش استاد و البته موفق است.

چشم‌های پرسش‌گرمان کار خودش را می‌کند و او با لهجه شیرین کاشی خود راجع به نحوه گلاب‌گیری چنین می‌گوید: گلاب‌گیری به دو روش انجام می‌شود. روش سنتی و صنعتی؛ البته گلاب سنتی بهتر از گلاب صنعتی است. در این روش امروزه از دیگ‌های مخصوص مسی، تاقار، پارچ مسی و 2 نی استفاده می‌شود. در قدیم نی‌های آن از نی‌های چوبی طبیعی بود، ولی امروزه از نی‌های مخصوص فلزی استفاده می‌شود.

او می‌گوید: برای تهیه گلاب‌های معمولی 2کیلوگرم گل را در حدود 80 لیتر آب می‌ریزند و می‌گذارند بجوشد. حاصل تقطیر این جوشانده توسط نی‌‌ها به داخل پارچ مسی منتقل می‌شود و پارچ مسی نیز در داخل یک آب‌سرد رونده قرار دارد که باعث خنک شدن بخار می‌شود و به این ترتیب بخار در این فضا تبدیل به گلاب می‌شود. این کار حدود 3 تا 4ساعت زمان می‌برد و البته در کنار گلاب، عطر گل نیز استحصال می‌شود، البته در طبیعت هیچ چیز بیهوده نمی‌ماند و این پسماندهای گل را که به آن بنگل می‌گویند برای خوراک دام استفاده می‌کنند.

کوچه‌های قمصر با گل و گلاب معنی می‌گیرند، در هر کوچه‌ای و حتی جلوی در خیلی از خانه‌ها دیگ‌های بزرگ برپاست، فقط گلاب نیست، عرق‌نعنا و سایر عرقیات نیز بازار پررونقی دارد.

می‌گویند گل محمدی خاضع است و خاشع، فروتن است، در برابر بی‌آبی صبوری می‌کند، بنابراین در مناطق کم آب و بیابانی و کویری براحتی رشد می‌کند. گویی این رسم محمدی است که کویرها را گلستان می‌کند؛ خواه کویر جان باشد یا بیابان طبیعت... و چشم که بر هم می‌گذاری، می‌بینی که آرام‌آرام باید بازگشت.

باران ایرانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها