در مقاطع مختلفی که خاورمیانه با التهاب مواجه بوده، یک مقطع از حساسیت ویژهای برخوردار است و آن زمانی است که طرح «خاورمیانه بزرگ» مطرح شد. خاورمیانه بزرگ اصطلاحی است که توسط دولت بوش ابداع شد و گاهی اوقات «خاورمیانه جدید» یا «طرح خاورمیانه بزرگ» نیز خوانده میشود.
این طرح اگرچه پس از مدتی به دلایل متعددی، شکست خورد و به بایگانی تاریخ سپرده شد، اما اکنون بعد از مدتها نامش بر سر زبانها افتاده و اذهان را با این سوال مواجه کرده است که آیا میتوان ارتباطی بین طرح خاورمیانه بزرگ و تحولات اخیر منطقه یافت؟ آیا تغییراتی که در کشورهای عربی نظیر تونس، مصر، الجزایر، لیبی، بحرین و... دیده میشود، رخ داده یا رخ خواهد داد، در راستای همان طرح خاورمیانه بزرگ است؟ به عبارتی آیا این طرح مجددا احیا شده است یا که اصلا میتوان چنین فرض کرد که طرح مذکور نمرده، بلکه مصلحتا به گوشهای رانده شده بود تا در موقع مناسب ـ که میتواند امروز باشد ـ سربرآورده تا خواستههای دولتمردان آمریکایی را برآورده کند؟
در این نوشتار سعی شده تا به بررسی این فرضیه پرداخته شود. برای این منظور ابتدا باید مروری بر طرح خاورمیانه بزرگ داشته باشیم.
طرح خاورمیانه بزرگ را اگرچه جمعی از نظریهپردازان غربی تهیه کردند، اما کالین پاول، وزیر دفاع بوش آن را در 12 سپتامبر 2002 مطرح کرد. وی همزمان تاسیس بنیاد انترپرایز (Enterprise) را اعلام کرد و متعهد شد آمریکا به کشورهایی مانند عربستانسعودی، لبنان، الجزایر و یمن برای الحاق به سازمان تجارت جهانی کمک کند، مناسبات تجاری دوجانبه خود را با کشورهایی نظیر مصر و بحرین گسترش دهد، از برنامههای منطقه برای انجام اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اصلاح نظام آموزشی حمایت نماید و از مبارزات شهروندان منطقه برای کسب آزادیهای سیاسی و استقرار دمکراسی پشتیبانی کند. متعاقبا در ژانویه 2003 ، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، دیک چنی در اجلاس سازمان جهانی اقتصاد که در شهر داووس سوئیس برگزار شد «استراتژی پیشرو برای آزادی» را مطرح ساخت که دولت آمریکا را متعهد به حمایت از کسانی میکرد که در راه اصلاحات در خاورمیانه بزرگ فعالیت میکنند. ظاهر این طرح حمایت از دمکراسی در خاورمیانه بود. برهمین اساس دیک چنی تاکید میکرد دولت بوش اصرار دارد دموکراسی را در سراسر خاورمیانه و فراسوی آن ارتقاء بخشد.
به این ترتیب در نوامبر 2003 دولت بوش طرح خود را برای خاورمیانه بزرگ رسما اعلام کرد و متعاقبا پیشنویس آن را پیش از اینکه کشورهای عرب را از محتوای آن مطلع سازد بین کشورهای گروه 8، جهت بررسی در نشست آتی در ژوئن 2004 توزیع کرد.
طرح مشکوک
اما طرح خاورمیانه بزرگ از یکسو با مخالفت شدید کشورهای عربی و از سوی دیگر با سوءظن و تردید کشورهای اتحادیه اروپا مواجه شد.
برخی کشورهای اروپایی در عین پشتیبانی از این طرح آن را غیرواقعبینانه و بلندپروازانه خواندند. آنها تاکید داشتند که هدف واشنگتن از اتخاذ این تاکتیک بیاعتبارسازی سیاست خارجی اروپا در قبال مساله خاورمیانه است. ژاک شیراک، رئیسجمهور وقت فرانسه در همین زمینه هشدار داد که «تحریک منطقه برای ایجاد تغییرات میتواند موجب تقویت بنیادگرایی و فروافتادن به دام مهلک جنگ تمدنها شود.»
کشورهای عربی نیز هراسان از پیامدهای آن برای دولتهای خود این طرح را دخالت در امور داخلی خود انگاشتند.
اگرچه بعد از انتقادات اولیه از طرح خاورمیانه بزرگ، دیپلماتهای آمریکا و اروپا به منظور به جریان انداختن این طرح، رهبران کشورهای عربی را تشویق کردند تا برنامه اصلاحات اقتصادی و سیاسی خود را تا پیش از نشست سران گروه 8 در ژوئن 2004 تدوین و ارائه کنند تا در این نشست طرح خاورمیانه بزرگ به عنوان واکنش گروه 8 به برنامه سران عرب ارائه شود، اما در آن مقطع این طرح در نهایت به بایگانی تاریخ سپرده شد چرا که مورد استقبال کشورهای منطقه قرار نگرفت. علت این امر نیز به چند عامل برمیگشت.
در سند طرح خاورمیانه بزرگ به طور روشن بیان نشده بود که منطقه خاورمیانه بزرگ شامل چه کشورهایی میشود. چنین به نظر میرسید که از دیدگاه طراحان، خاورمیانه بزرگ از مراکش، آفریقای شمالی و شاخ آفریقا به سمت ترکیه، ایران، افغانستان و جمهوریهای سابق شوروی در قفقاز و آسیای مرکزی امتداد و گسترش یافته و علاوه بر تمامی کشورهای عربی، پاکستان، بنگلادش و سرزمینهای دیگر را تا مرزهای چین دربرمیگرفت. به این ترتیب منطقه خاورمیانه بزرگ شامل کشورهای متعددی میشد که دارای ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بسیار متفاوتی بودند.
علیرغم این تفاوتهای فاحش، طرح خاورمیانه بزرگ برای انجام اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در تمامی کشورهای منطقه راهحل یکسانی را تجویز میکرد، آن هم برنامهای که عمدتا از تجربه توسعه اقتصادی و سیاسی جوامع اروپای غربی و آمریکا برخاسته است و نه مقتضیات کشورهای در حال رشد و توسعه نیافته. از سوی دیگر، عدهای از نظریهپردازان معتقد بودند که طراحان طرح خاورمیانه بزرگ درک میکردند که با توجه به تنوع شرایط منطقه، کلیکردن مسائل و ارائه یک راهحل واحد برای تمامی کشورهای منطقه نادرست است، اما هدف اصلی طرح خاورمیانه بزرگ عمدتا کشورهای نفتخیز منطقه است که به درآمد نفت وابسته هستند.
بیارتباط با واقعیتها
با این تعریف اجمالی که از طرح خاورمیانه بزرگ ارائه شد، نگاهی به تحولات اخیر منطقه میکنیم و اینکه آیا ارتباطی میان این دو برقرار هست یا خیر.
نکته: مردم منطقه نمیخواهند اختیار خود را به هیچ حاکمی مشابه حاکمان فعلی بدهند . آنان نهتنها دیگر استبداد را پذیرا نیستند بلکه استعمار را هم نخواهند پذیرفت
اولین نکتهای که در نگاه اولیه به وقایع جدید خاورمیانه به چشم میخورد آن است که غرب به ظاهر از روند جاری در منطقه رضایت دارد. حمایت دولت اوباما از آنچه در منطقه میگذرد، تاکید کاخ سفید بر رفتن مبارک، حمایت از معترضان لیبیایی و... همه و همه میتواند نشانه آن باشد که آمریکا از اتفاقات خاورمیانه رضایت دارد. در این میان برخی این رضایت را بدین خاطر میدانند که تحولات منطقه به سویی پیش میرود که خواست دولتمردان آمریکایی بوده و آن هم خاورمیانه بزرگ است.
پس رضایت آمریکا یعنی خشنودیاش و حمایتش از وقایع کشورهای عربی و این یعنی یک گام مثبت در جهت تحقق طرح خاورمیانه بزرگ.
اما این تحلیل به نظر درست نمینماید. چرا که اگر دقت کنیم میبینیم که آمریکا آن طور هم که باید بر همه چیز اشراف ندارد و آنطور که بیان میشود، بر امور مسلط نیست. شواهدی هم بر این امر وجود دارد. از جمله آنکه با تحولاتی که در منطقه در حال شکلگیری است، حاکمانی کنار رفته یا میروند که تاکنون در خدمت غرب بوده و در عین حال احتمال افزایش قدرت نفوذ ایران در منطقه افزایش یافته است. در همین حال اسرائیل نیز خشنود از این تحولات نیست، چرا که گروههای اسلامگرای کشورهای عربی نیز در تحولات منطقه دخیل هستند و در این کشورها به میزان قابل توجهی نقشآفرین هستند. از جمله مصر که گروه اخوانالمسلمین، فقط نظارهگر وقایع این کشور نیست و همراه و همپای همه گروهها و مردم مصر در تعیین حرکت این تغییر در مصر تاثیرگذار است.
اسرائیل هم از روند موجود چندان راضی به نظر نمیرسد، زیرا وقایع اخیر خاورمیانه، آینده روشنی را برای رژیم صهیونیستی رقم نمیزند. در همین حال مردم فلسطین هم متاثر از این رخدادها هستند. به عنوان نمونه برای اولین بار مردم فلسطین در اعتراض به اقدام آمریکا راهپیمایی اعتراضی به راه انداختند و دلیل آن وتوکردن قطعنامهای بود که در شورای امنیت سازمان ملل علیه رژیم صهیونیستی مطرح بود. بنابراین قطعنامه، شورای امنیت، شهرکسازی این رژیم در سرزمینهای اشغالی را ممنوع کرد و مورد انتقاد قرار داد، اما آمریکا با وتوکردن آن، مانع تصویبش شد. پس از آن بود که فلسطینیها در واکنش به این اقدام آمریکا دست به راهپیمایی زدند که در نوع خود بیسابقه بود.
حکومتهای وابسته
از سوی دیگر، باید گفت که تنها یک وجه وقایع چند ماه اخیر خاورمیانه، بعد سیاسی دارد. در واقع روی دیگر این تحولات اقتصادی است. برای همین هر دولتی که در کشورهای مصر، لیبی، تونس و... برسر کار بیاید، باید خواستههای اقتصادی ملت خود را مورد توجه قرار دهد. لذا این تحولات که بخش زیادی از آن ناشی از مسائل اقتصادی است، نمیتواند در راستای تحقق خاورمیانه بزرگ باشد.
اما نکته مهمتری که باید کاملا مورد توجه قرار بگیرد آن است که منشأ این موج که در خاورمیانه و کشورهای عربی به راه افتاده، آمریکا و به طور خلاصه، غربیها نیستند. بدون شک ریشه وقایع مذکور نارضایتی مردم از حکام کشورهایشان است. حکومتهای پوسیدهای که دیگر مردم آنها را باور ندارند و نمیخواهند تحمل کنند.
از سوی دیگر، احساس حقارتی که به ملت عرب دست داده، آنها را به این سمت سوق داده که دست به اصلاح ساختارهای سیاسی کشورشان بزنند. این احساس بسیار شدید و البته ناشی از رشد آگاهی در بین مردم است. بخشی از این رشد آگاهی نیز به فضای ارتباطی و تکنولوژیهای جدید در این زمینه مربوط میشود. در واقع این فضای جدید، هویت رژیمهای دیکتاتوری را به چالش کشیده است و هویت جدیدی را به ملتهای مسلمان عرب بخشیده است؛ هویتی که قابل کنترل و در عین حال یک طرفه نیست. همین تکنولوژی و فضای ارتباطی است که هویت مشترکی را در ملتهای مورد اشاره به وجود آورده و باعث شده تا موجی که در منطقه به راه افتاده همچنان مسیر خود را قدرتمندانه بپیماید.
در واقع اطلاعات و تفاسیر رسمی بر اثر این شبکهها، اعتبار خود را از دست داده و یک روح ملی و اسلامی در اعراب منطقه دمیده شده است. بنابراین میتوان چنین نتیجه گرفت که یک «بازگشت به خود» در میان این ملتها صورت گرفته و مردم نمیخواهند اختیار خود را به هیچ حاکمی مشابه حاکمان فعلی بدهند. در اثر این تحول، آنان نهتنها دیگر استبداد را پذیرا نیستند بلکه استعمار را هم نخواهند پذیرفت. بنابر آنچه گفته شد، این تحولات قطعا نشات گرفته یا در راستای طرح خاورمیانه بزرگ نیست، اما طبیعی است که آمریکا در درازمدت برای بهرهبرداری و تطبیق آنها با خود برنامهریزی کند که این مهم نیازمند دقت و تامل مردم کشورهای منطقه است. در شرایط کنونی میتوان امیدوار بود که بنیادگراها با اجرای دمکراسی در این کشورها منفعل شده و دیگر از قدرت سابق برای مانور در منطقه برخوردار نباشند، اما با تحولاتی که ناشی از بیداری ملتهاست، این امیدواری وجود دارد که ریشههای تروریسم در خاورمیانه خشکیده شود. بنابراین میتوان گفت که خاورمیانه امروز در حساسترین و سرنوشتسازترین دوران تاریخی خود تا به امروز به سر میبرد و از این به بعد، این ملتهای منطقه هستند که نقشه راه را به دلیل اینکه آگاهیشان رو به فزونی است، ترسیم میکنند.
مریم جمشیدی / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....