حسن حسینی در این کتاب به جای سخنوری و انتخاب پیراهن شعر برای کلمات خیلی ساده و بیپیرایه اما عمیق با مخاطبش سخن میگوید. به بیان دیگر برادهها، تراشههای فکر او در کارگاه خیال و واقعیت هستند که گاهی به تمثیل و گاه به کاریکلماتور و حتی به یک شعر کوتاه پهلو میزنند. با هم بخشهایی از این برادهها را میخوانیم:
* هنر، به نردبان شبیهتر است تا آسانسور. وسیله بالارفتن است، بالا برنده نیست.
* «هنرمند بیطرف» ترکیب بیمعنی و ابلهانهای است. هنر یعنی طرفداری و هنرمند یعنی طرفدار.
* هنر نردبانی است که به بام «حقیقت» منتهی میشود به شرط آن که آن را به دیوار «ایمان» تکیه دهی.
* زیبایی و تاثیر هنر مثل تابش نور آفتاب است. میتوان آن را حس کرد ولی نمیتوان آن را در لیوان ریخت و لاجرعه سر کشید یا احیانا برای آخر شب ذخیره کرد!
* هنر بیتعهد مثل نماز بدون نیت، باطل است.
* انتقاد از دیگران خوب است به شرط این که ما شکممان را از این راه سیر نکنیم. در غیر این صورت دعای شب و روز ما این میشود: خداوندا! دیگران بلغزند تا ما گرسنه نمانیم!
* هنرمند باید به گونه زارعان، زمین را به بذری بنوازد، اما چشم به آسمان داشته باشد.
* دو دسته از هنرمندان میتوانند به هنر کشورشان خدمت کنند: دسته اول با تقویت هنرشان و دسته دوم با ترک آن!
* نیچه گفت: شاعران آب را گلآلود میکنند و شاعران میگویند: فیلسوفان آفتاب را!
* مضامین یعنی فرزندان شاعر؛ آدمیکه طعم پدرشدن را چشیده باشد هرگز راضی به دزدیدن فرزند دیگران نمیشود!
* اگر منصور حلاج نبود بسیاری از شعرای معاصر همین دو کلمه عربی را هم نمیدانستند: انا الحق!
* کتاب فاسد ویروسی است که با عطسه چاپ منتشر میشود!
* سرمایهداری اسلامی مثل عرقفروشی اسلامی است!
* من برآنم که قافیه بودن «مرد» با «درد» اتفاقی نیست.
* وقتی لیاقت و جربزه شهید شدن در تو نباشد، شروع میکنی به نقد و ارزیابی انگیزه شهدا!
* نوآوری فینفسه محترم نیست. چه کسی میگوید یک رذیلت تازه بهتر از یک فضیلت قدیمی است؟
* در جناح مومنان شرط پیروزی، سپیدی باور است نه سیاهی لشکر.
* مشکل اصلی اکثر پیامبران این بود که میبایست برای کورها، کارهای چشمگیر انجام دهند!