افسردگی و طلاق، پشت پرده قتل پدر و نامادری

چنگال‌های خونین خشم

اعترافات علی 35 ساله، شخصی که پدر و نامادری‌اش را مقابل چشمان 3 برادرش به قتل رسانده و جسد آنها را سوزانده، پشت پرده این جنایت خونین را مشخص کرد. علی که به خاطر اصابت گلوله به پایش مجروح نیز شده بود، گفت: حدود 12 سال پیش مادرم به خاطر اخلاق تند پدرم از او جدا شد و من و خواهرهایم زندگی با مادر را انتخاب کردیم. در این سال‌ها کم و بیش از پدرم خبر داشتیم و می‌دانستیم با زنی به نام سکینه ازدواج کرده و سه پسر دارد. آنها در خانه‌ای روستایی در بومهن زندگی می‌کردند. علی ادامه می‌دهد: سال گذشته با دختری ازدواج کردم که خیلی زود متوجه شدم دوستم ندارد و مجبور شدم مهریه 114 سکه‌ای او را بپردازم. شرایط مالی بسیار بدی داشتم و کارم را نیز از دست دادم. در این مدت به افسردگی دچار شدم و مدت 8 ماه نیز تحت درمان بودم.
کد خبر: ۳۹۱۹۷۶

او در ادامه می‌گوید: پدرم ، زمانی که متوجه مشکلات من شد از من خواست به خانه او بروم و در هوای روستا آرامش بگیرم. اما او بسیار تندخو بود و دایم با من و فرزندان و همسرش دعوا می‌کرد و آنها را به شدت کتک می‌زد. روز حادثه من تفنگم را برداشتم تا به شکار بروم. زمانی که برگشتم پدرم شروع به بهانه‌گیری و فحاشی کرد و با داس به من حمله‌ور شد. من هم به او شلیک کردم. در همین حال نامادری‌ام با چماق به من حمله کرد و من با قنداق تفنگ به سرش کوبیدم و در همین حال تیری به سمت پای من شلیک شد. من که دیگر کنترلی بر رفتارم نداشتم سکینه را هم کشتم. در تمام این مدت برادرهایم شاهد ماجرا بودند.

بنابر اعترافات علی، او پس از این ماجرا اجساد مقتولان را می‌سوزاند و بعد برای درمان به بیمارستان می‌رود. یکی از برادرهای نوجوانش در تماس با دایی‌اش‌ فاجعه را خبر می‌دهد و با پیگیری پلیس قاتل دستگیر می‌شود. در گفت‌وگو با کارشناسان تپش، به بررسی این پرونده می‌پردازیم.

مریم رامشت، مشاور خانواده

وجود 2 طلاق در زندگی این مرد، این سوال کلیشه‌ای اما مهم را در ذهن‌ها زنده می‌کند که طلاق چه تاثیری می‌تواند بر زندگی افراد و فرزندان داشته باشد. مریم رامشت، مشاور خانواده می‌گوید: فرزندانی که در خانواده‌های آسیب دیده بزرگ می‌شوند به دلایل متعدد به نسبت کودکانی که در خانواده‌های طبیعی بزرگ می‌شوند بیشتر در معرض خطر قرار دارند. صفت آسیب دیده به خانواده‌ای اتلاق می‌شود که در آن طلاق عاطفی یا خاموش صورت گرفته، پدر و مادر با هم مشاجره دارند، پدر و مادر دچار اعتیاد یا بزهکاری هستند و مهم‌تر از همه خانواده‌هایی که در آنها طلاق صورت گرفته و پدر و مادر جدا از هم زندگی می‌کنند.

او ادامه می‌دهد: فرزندان طلاق بعد از جدایی پدر و مادر احساس می‌کنند تکیه گاهشان متزلزل شده. آنها مجبور می‌شوند زندگی جدیدی را تجربه کنند که گاه همراه با زندگی با همسر پدر یا همسر مادر است. این ازدواج‌های دوم نیز اکثرا نامطلوب هستند. در این شرایط فرزند نه تنها پدر و مادر خود را از دست داده بلکه هم‌زمان تجربه‌های جدید را با فشارهای مضاعف پشت سر می‌گذارد که بی‌شک بر آینده او تاثیر خواهد گذاشت.

رامشت با بیان این‌که از دست دادن عزت نفس و اعتماد به نفس از دلایل دیگر آسیب پذیرتر بودن فرزندان طلاق است، اضافه می‌کند: در بسیاری مواقع کودک تصور می‌کند جدایی پدر و مادر تقصیر اوست و خود را مقصر می‌داند. از طرفی انتظار دارد پدر و مادر به خاطر او گذشت کنند و وقتی این اتفاق نمی‌افتد گناه و خشم وجود او را دربر می‌گیرد. کودکان طلاق ذهن مشوشی دارند و نمی‌دانند چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. نمی‌دانند پدر و مادرشان اشتباه کرده‌اند یا کار درستی انجام داده‌اند. آنها احساس می‌کنند مورد ظلم قرار گرفته‌اند و خشمگین می‌شوند. این خشم اگر درونی باشد کودک را دچار افسردگی و اختلالات روانی می‌کند و اگر به شکل نامتعارفی ابراز شود فرد را پرخاشجو و جامعه ستیز می‌کند.

رامشت عقیده دارد: پدر و مادر باید از تخریب شخصیت یکدیگر جلوی فرزند بپرهیزند و برای او توضیح دهند پدر یا مادر او خوب است و جدایی دلیل بر بد بودن آنها نیست. آنها باید بدانند مسوول فرزندان خود هستند و نباید زندگی او را خراب کنند. حادثه تلخی اتفاق افتاده اما پدر و مادر باید تاکید کنند دوست هم هستند، نه دشمن هم. اما نتوانسته اند با هم زندگی کنند.

پس از طلاق هم کودکان و هم زنها باید طبق قوانین اجتماعی مورد حمایت مالی قرار گیرند. مردان و زنان باید برای رفتار مناسب و احترام متقابل آموزش ببینند و به نحو درست از هم جدا شوند.

علیرضا کیهان‌نیا، روان‌شناس

متهم در اعترافات خود گفته ‌از بیماری افسردگی رنج می‌برده و در واقع این مساله او را به سمت قتل سوق داده است. آیا افسردگی ممکن است تا این حد خطرناک باشد؟

اگر بخواهیم به این سوال پاسخ دهیم که علی 35 ساله چرا این کار را کرده، پاسخ، استیصال اوست. او فرزند طلاق بوده و همین مساله باعث شده او آسیب‌پذیر و عصبی باشد. انواع و اقسام تضادها را داشته باشد و آدم متعادلی نباشد. او درگیری‌های زیادی در زندگی داشته، مشکل مالی داشته، بیکار بوده و همه این مسائل دست به دست هم داده تا او به استیصال برسد و دست به قتل بزند. افسردگی به خودی خود منجر به قتل نمی‌شود. اسکیزوفرنی و پارانویا بیماری‌هایی هستند که ممکن است فرد مبتلا به آنها، مرتکب قتل شود. به عنوان مثال کسی که پارانویا دارد به دلیل بدبینی احساس تحقیر دارد و این امر منجر به بدبینی مطلق، احساس توطئه و این عوامل هم در نهایت به جنایت ختم می‌شوند. البته ممکن است یک فرد به یک یا چند بیماری به صورت همزمان مبتلا باشد.

این متهم هشت ماه تحت درمان بوده. آیا قطع درمان افسردگی می‌تواند خطر داشته باشد؟

برای سلامت فرد‌ بله، خطر دارد. افسردگی بعد از قطع درمان شدت پیدا می‌کند. فرد میل به گریه دارد و اقدامی برای بهبود زندگی خود انجام نمی‌دهد. اما اگر در مواردی همراه با اسکیزوفرنی و پارانویا همراه باشد، فرد دچار احساس توهم و تحقیر می‌شود و ممکن است دست به خودکشی یا اعمال خطرناک دیگر بزند.

علی نیز در دفاعیاتش گفته که با پدرش رابطه خوبی نداشته و روز حادثه توسط او تحقیر شده.

این فرد مشخص است که رنجش عمیق و مزمن و غیر قابل حلی از پدرش دارد. پدرش را در رابطه با طلاق مادرش مقصر می‌داند. شرطی شده و او را که می‌بیند انگار آینه دق دیده است. او به خاطر نفرتی که از پدر داشته او را کشته و نامادری‌اش را نیز می‌توان گفت به این دلیل کشته که او را یکی از مسببین بدبختی‌اش می‌دانسته.

معمولا اینطور حوادث را در‌ سنین پایین‌تر شاهد هستیم. چرا این فرد در 35 سالگی مرتکب این کار شده؟

موافق نیستم. 35 سالگی اتفاقا سنی است که همه این رنجش‌ها تلنبار شده و احتمال بیشتری برای جنایت وجود دارد. 35 سال کینه روی هم جمع شده و برای بروز، میدان پیدا کرده است.

آیا تعبیر خشم فروخورده برای افسردگی درست است؟

بله به افسردگی خشم فروخورده یا رنجش‌های فروخورده می‌گویند. زمانی که خشم به برون افکنده نمی‌شود و درونی است باعث افسردگی می‌شود. زمانی هم به صورت میگرن بروز پیدا می‌کند.

سارا نجیمی، وکیل

در این پرونده پیچیدگی‌های زیادی وجود دارد. این‌که دو قتل واقع شده و اجساد نیز سوزانده شده جرایمی است که مجازات مشخصی دارد. اما نکته‌ای که ممکن است کمتر به آن توجه شود، سرنوشت 3 پسر نوجوانی است که شاهد به قتل رسیدن و سوزانده شدن اجساد پدر و مادر خود بوده‌اند. آنها والدین خود را از دست داده‌اند و شاهد سطح بالایی از خشونت نیز بوده اند و قطعا نیازمند مراقبت‌های روانپزشکی هستند.

مطابق ماده 1188 قانون مدنی اگر پدر و جد پدری ولی فرزند هستند و در صورتی که پدر فوت کند پدر بزرگ پدری مراقبت از فرزند را به عهده دارد. آنها می‌توانند وصیت کنند که بعد از فوتشان چه کسی وصی فرزندشان باشد، یعنی نگهداری و تربیت آنها را به عهده بگیرد. اگر پدر و مادر فوت کنند و پدربزرگ هم در قید حیات نباشد، وصی هم مشخص نشده باشد، نزدیکان طفل بنا بر ترتیب ارث مراقبت از او را به عهده می‌گیرند. اما آنها مکلف به نگهداری از طفل نیستند و می‌توانند او را نپذیرند. اگر هیچ یک از نزدیکان مسوولیت طفل را به عهده نگرفت مراقبت‌های جایگزین مورد توجه قرار می‌گیرند.

طبق ماده 20 پیمان نامه حقوق کودک، اگر کودک از مراقبت خانواده اصلی خود محروم شود، 4 نوع مراقبت جایگزین خواهد شد:

1) خانواده جایگزین (مراقبت توسط سایر خویشاوندان به صورت موقت)

2) کفالت مطابق قوانین اسلامی

3) فرزند خواندگی (پیوند دایمی قانونی بین طفل و یک خانواده)

4) اسکان در موسسات خاص مراقبت از کودکان.

کشورهای عضو پیمان‌نامه از جمله ایران زمانی که بحث مراقبت‌های جایگزین مطرح می‌شود اصولی را مبنای تصمیم‌گیری قرار می‌دهند از جمله این‌که مراقبت از کودک در خانواده به اسکان در موسسات ترجیح داده می‌شود و راه حل‌های دایمی بر راه حل‌های موقت ارجحیت دارد. مطابق پیمان نامه این کودکان سزاوار حمایت از سوی دولت هستند که این امر می‌تواند پوشش‌های روان شناختی کودکان را هم در بر بگیرد.

در کشور ما اگر پدر و جد پدری فوت کرده باشند و سایر بستگان هم نگهداری از طفل را نپذیرند، ترجیح بر فرزندخواندگی است و اگر کسی داوطلب نشد، در بهزیستی تحت مراقبت قرار می‌گیرند.

پیشنهادی که در این زمینه می‌توان مطرح کرد این است که مطابق آنچه کمیته حقوق کودک می‌گوید، بر کودکانی که تحت مراقبت‌های جایگزین هستند نظارت شود. در این سیستم ماموران دولت می‌توانند وضعیت سلامت روحی و جسمی این فرزندان را کنترل کنند که مراقبت‌های روان پزشکی را نیز شامل می‌شود.

سارا لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها