نماینده دادستان تهران در مورد این ماجرا چنین توضیح میدهد: یک سال پیش ماموران پلیس از طریق حراست بیمارستان متوجه شدند فردی بهنام سعید در حالیکه روی تختش دراز کشیده بود، مورد حمله قرار گرفته و زخمی شده است. این مرد بعد از گذشت 10 روز جان خود را از دست داد و در نتیجه پرونده قتل تشکیل شد. گزارش پلیس حاکی است که ضارب، جوانی 28 ساله به نام هادی است که خود به علت بیماری افسردگی از 20 روز قبل در بیمارستان بستری شده بود.
وی ادامه میدهد: آن طور که پزشکی قانونی اعلام کرده این مرد بیماری افسردگی داشته است، اما این بیماری آنقدر شدید نبوده که او مسوول اعمال خود نباشد. ضمن اینکه متهم از مدتی قبل با مقتول درگیری داشته است. آنها در 2 اتاق جداگانه بستری بودند و هادی برای اینکه با مقتول دوست شود به اتاق او رفته و بعد از مدتی از انجام کارهای او خسته شده و در نهایت تصمیم به قتل او گرفته است. متهم بارها اقدام به تهدید مقتول کرده و این نشان میدهد او با نقشه قبلی دست به این کار زده است. یک بیمارروانی نمیتواند نقشه قتل کسی را بکشد. وقتی فردی تا این حد تفکر دارد که نقشه قتل بکشد، بنابراین مسوول اعمال خودش است. اینکه او دارای اختلال روانی است را دادسرا قبول دارد، ولی ما معتقدیم این اختلال مانع از عدم کنترل خویش نیست.
روشن میگوید: بررسیهای ما و تحقیق از هم اتاقیهای متهم نشان میدهد که او در سلامت کامل به سر میبرد. او تحت درمان قرار گرفته و قانونا چون پزشکی قانونی اعلام کرده که او سالم است، بنابراین باید مثل یک فرد عادی با او رفتار شود و با توجه به اینکه اولیایدم مقتول، تقاضای قصاص کردهاند، من هم درخواست مجازات با توجه به خواسته آنها را دارم. این مرد بعد از درمان کاملا آرام شده و حتی به دیگر بیماران کمک میکرده تا بتوانند کارهای خود را انجام دهند.
مقتول معتاد بود
هادی میگوید، پرونده پزشکیاش نشان میدهد که او یک بیمار روانی است و به همین دلیل هم نتوانسته خشم خود را کنترل کند.
با مقتول چقدر آشنا بودی؟
مدت کمی بود که او را میشناختم. او مرد خوبی بود، البته بیماری سرطان داشت و شیمیدرمانی میشد، چون نمیتوانست خودش کارهایش را انجام دهد من به او کمک میکردم.
خودت تصمیم گرفتی که کمکش کنی؟
البته که اینطور بود. من مدتی که در بیمارستان بودم، روحیه پرستاری پیدا کرده بودم و به همین خاطر هم میخواستم به سعید کمک کنم.
از چه موقع تصمیم گرفتی او را بکشی؟
یک روز خواهرش به ملاقاتش آمد. او مرا صدا کرد و گفت زیر سعید را تمیز کن. من ناراحت شدم و گفتم که خود شما باید این کار را بکنید و به من ربطی ندارد. او اهمیتی نداد و دوباره خواستهاش را تکرار کرد، من همان لحظه به سعید گفتم اگر یکبار دیگر من را صدا کنی حتما تو را خواهم کشت. اما او دستبردار نبود.
فقط به خاطر اینکه تو را صدا کرد، او را کشتی؟
نه من از قبل میخواستم این کار را بکنم، البته او چندین بار مرا صدا زد و من هم به او گفتم که کارش را تکرار نکند، اما فقط این نبود.
پس چرا او را کشتی؟
چون مرا عصبانی کرده بود و میدانستم که او یک فرد فاسد است و باید از بین برود، او جنایات زیادی مرتکب شده بود.
تو از کجا میدانی که مقتول جنایات زیادی کرده بود؟
در مدتی که کارهایش را انجام میدادم، او با من خیلی صحبت میکرد و یک روز به من گفت که 33 سال است به هروئین اعتیاد دارد و وقتی این حرف را زد، به این فکر کردم که در این مدت او چند خانواده را بدبخت کرده و چه کسانی را به خاک سیاه نشانده است. از همان موقع بود که فهمیدم او مرد جنایتکاری است و باید از بین برود. این موضوع با عصبانیت من همراه شد و در نهایت تصمیم گرفتم این کار را بکنم.
حادثه چطور اتفاق افتاد؟
به سعید گفته بودم که دیگر مرا صدا نزند. چون او آدم فاسدی بود و من هم روحیه پرستاریام را از دست داده بودم. او مرا صدا کرد و چند بار این کار را کرد و من که خیلی عصبانی شده بودم، وقتی داشتم از مقابل در اتاقش رد میشدم، وارد اتاق شدم و دستانم را روی گلویش فشردم، وقتی بیحال شد چاقویی از جیبم بیرون آوردم و او را زدم.
در بیمارستان کسی نبود که جلوی تو را بگیرد؟
خیلیها بودند. پرستاران و بیماران دیگر هم بودند، اما تا قبل از اینکه آنها عکسالعمل نشان دهند، من چاقو را زدم، اگر هم اتاقیام جلوی مرا نگرفته بود، ضربات بیشتری میزدم.
از چه زمانی متوجه شدی بیمار روانی هستی؟
من بیمار روانی نیستم فقط افسرده هستم و گاهی نمیتوانم خودم را کنترل کنم. آن روز هم نتوانستم خودم را کنترل کنم.
تو از سربازی معاف شدی این درست است؟
بله زمان سربازی به من گفتند که بیمار روانی هستم و نمیتوانم سربازی بروم و به همین دلیل هم معاف شدم.
اولیایدم برای تو تقاضای قصاص کردهاند؟
بله میدانم آنها میخواهند مرا قصاص کنند، ولی نمیدانند من پسرشان را به خاطر اینکه روحیه پرستاریام را از دست داده بودم به قتل رساندم و هیچ انگیزه دیگری نداشتم.
متهم یک بیمار روانی است
وکیل مدافع هادی تاکید میکند که او بیمار روانی است و معتقد است گفتههای هادی خود بیانگر آن است که این جوان تعادل روحی ندارد.
او میگوید: زمانی که این پرونده را بررسی میکردم متوجه شدم هادی یک بیمار روانی است. او به دلیل اینکه نمیتواند خوب صحبت کند، بنابراین نمیتواند از خود دفاع کند. موکل من به دلیل بیماری روانی که داشته از سربازی معاف شده و بیماری او در حد جنون تشخیص داده شده است. همه میدانند که شرایط معافیت از سربازی بسیار سخت است و اگر شخصی واقعا بیمار نباشد، او را معاف نمیکنند.
این وکیل ادامه میدهد: از آنجا که متهم چند بار سابقه بستری شدن در بیمارستان به دلیل بیماری روانی دارد و از آنجا که او هنگام ارتکاب جرم نیز به خاطر حاد شدن شرایط بیماریاش به بیمارستان رفته بود، بنابراین او یک بیمار روانی است. نظریه پزشکی قانونی در مورد مردی که خودش و 5 عضو خانوادهاش دچار افسردگی شدید هستند، نمیتواند درست باشد.
او به گزارش پزشکان معالج این مرد اشاره کرده و میگوید: آنها در گزارش خود نوشتهاند که این مرد تا مدتها تحت مراقبت ویژه بوده و بعد از اینکه داروهای آرامبخش فراوان در روزهای متعدد برای او تجویز شده است، او را به بخش منتقل کردهاند. هادی زمان قتل هم تحت مراقبت بوده و پزشکان قصد نداشتند او را مرخص کنند، بنابراین نمیتوان گفت چنین فردی مسوول اعمال خود است.
به نظر میرسد ضروری است کمیسیون پزشکی قانونی در این خصوص اقدام کند که خوشبختانه قضات در این خصوص اقدام کردهاند و دستور دادند که کمیسیون پزشکی قانونی، موکلم را دوباره مورد بررسی قرار دهند. بیماری موکل من آنقدر حاد است که ظاهر او هم بیمار بودنش را تایید میکند.
او به تسخیری بودن وکالتش اشاره کرده و میگوید: وظیفه قانونی من است تا این پرونده را پیگیری کنم. اولیایدم باید بدانند که من وکیل تعیینشده نیستم و هیچ نفع مادی در این پرونده ندارم، اما با توجه به قسمیکه خوردم، باید این پرونده را پیگیری کنم تا همه چیز روشن شود.
از آنها هم میخواهم با توجه به اینکه میدانند متهم در این مدت به مقتول رسیدگی کرده است و اینکه میدانند او یک بیمار روانی است، او را ببخشند.
داوود ابوالحسنی