در جنبش خاورمیانه، مهم‌ترین عنصر مبارزه، استفاده از شعائر اسلامی است

راز خیزش خاورمیانه

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر فرزانه انقلاب اسلامی سال‌ها قبل از اتفاقات اخیر در خاورمیانه و کشورهای عربی و در یکی از دیدارهای خود با گروه‌های مبارز فلسطینی، به تحولات منطقه و مساله فلسطین اشاره کرده و فرمودند: «شکی نیست که براساس حقایقی که خداوند متعال مقدر فرموده است، خاورمیانه جدید شکل خواهد گرفت و این خاورمیانه، خاورمیانه اسلامی خواهد بود.»
کد خبر: ۳۹۱۷۴۱

این روزها آنچه در تعدادی از کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه در حال وقوع است چشم تمامی رسانه‌های خبری دنیا را به خود معطوف داشته است. سیاستمداران دنیا نیز ناچار بوده‌اند که در مورد این وقایع سیاست‌های پیدا و پنهانی برای خود تعریف کنند. سرعت تحولات چنان بوده که موضع‌گیری و اتخاذ سیاست های متناسب با آن را از پیچیدگی‌ها و مشکلاتی برخوردار کرده است.

اگرچه پیشینه تاریخی این بیداری منطقه منبعث از ظهور و شکل‌گیری و تداوم انقلاب اسلامی است اما یکی از جرقه‌های این تکاپو و جوشش مردمی را شاید بتوان متعلق به زمانی دانست که جوان دانشجوی تونسی به نام محمود البوعزیزی، از روی ناچاری و در شرایط فقر اقتصادی به دستفروشی روی می‌آورد اما پلیس مانع فعالیت او می‌شود و در شرایط تحقیرآمیزی وسایل فروش او را ضبط می‌کند و جوان مستاصل از همه جا به نشانه اعتراض خودسوزی می‌کند. انتشار این خبر خشم مردمی را به همراه داشته و نتیجه آن بوده که تا به حال شاهد آن بوده‌ایم.

تعمق در عوامل تبیین کننده این حوادث ما را به آنچه در سال 57 در ایران به وقوع پیوست، می‌رساند. این قرابت‌ها را می‌توان در ابعاد متفاوت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی سراغ گرفت. با نگاهی به وضعیت کشورهایی مثل تونس، مصر، لیبی و ... از مهم‌ترین مولفه‌هایی که دیکتاتورهای این کشورها را به مرز سقوط کشاند و همچون حلقه‌ای مفقوده در نظام سیاسی، اجتماعی و اقتصادی این کشورها به حساب می‌آید همانا فقدان توسعه پایدار است. اشتباه خواهد بود که بخواهیم توسعه پایدار را تنها در بعد اقتصادی بشناسیم. چنانچه ما در وضعیت این کشورها دقیق شویم مشاهده می‌کنیم که آنچه به توسعه نامتوازن معروف است در جای‌جای این گونه نظام‌ها به چشم می‌آید.

قدرت انباشته شده در ید یک فرد، دیکتاتورهایی را در این کشورها پرورانده که مشروعیت خود را نه از مردم‌ شان و مشارکت سیاسی آنها که با وابستگی به قدرت‌های بزرگ خارجی بدست آورده‌اند؛ آن چیزی که در مورد شاه سابق ایران نیز صدق می‌کرد. بنابر این یکی از شاخص‌های توسعه پایدار یعنی تقسیم قدرت با مردم در این کشورها محقق نشده است. جریان توسعه در این کشورها در قالب طرح‌های نوسازی فقط توانسته جماعتی از سرمایه‌داران را به نان و نوایی برساند در حالی که درصد زیادی از مردم را به حاشیه رانده، و فقر توده‌ای را نصیب قسمت قابل‌ملاحظه‌ای از مردم ساخته، از پوشش تمامی قشرها و طبقات اجتماعی ناتوان مانده است و فقر سرنوشت تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از اقشار مردم از جمله جوانی مثل محمود البوعزیزی بوده است.

بنابر این علاوه بر حاکمان وابسته، اقتصاد این کشورها حالت وابستگی دارد و به دلیل عدم وجود عدالت در این کشورها، این دولت ها نمی‌توانند پشتوانه مردمی مناسبی برای خود فراهم کنند و انباشت نارضایتی‌ها به حرکتی الهام‌بخش نیاز داشت تا جرقه‌ای باشد بر انبار باروت خشم این ملت‌ها، در این وضعیت کافی است تا کشورهای غربی حمایت‌شان را از این رژیم‌ها بردارند تا دیکتاتورها تنها بمانند و زمان رفتنشان نزدیک شود. چنانچه ملاحظه شد نظام سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این کشورها بسیار شبیه آن چیزی است که در زمان محمدرضا شاه پهلوی شاهد بودیم با این تفاوت که ما 30 سال پیش عصر خیزشمان بود و اکنون خیزش کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه آغازیده است.

اما آنچه در اینجا اهمیت حیاتی دارد و به گفته بسیاری این خیزش‌ها را ابعاد دینی و مذهبی داده است وجود حاکمانی در این گونه کشورهاست که بر مردمی مسلمان حاکم بوده‌اند اما به ارزش‌های دینی آنها بی‌توجهی کرده‌اند؛ وقتی این حاکمان این مقوله حیاتی را نادیده گرفتند نمی‌دانستند که اسلام این قدرت و انرژی عظیم را دارا هست که رژیم‌های تا بن دندان مسلح را نیز از پای درآورد و در چنین وضعیتی حتی وابستگی به کشورهای قدرتمند هم نمی‌تواند چاره‌ساز شود. امروزه در مبارزه مردمی در این کشورها شاهد هستیم که از مهم‌ترین عناصر مبارزه، انجام مناسک دینی و استفاده از شعائر اسلامی است آنچنان که اراده‌ها را پولادین و قلب‌ها را مصمم برای مبارزه ساخته است.

توجه به این نکته نیز ضروری است که باید شرایط خیزش‌ها در منطقه را باتوجه به وضعیت‌های فرهنگی اجتماعی هریک از این کشورها مورد بررسی و تحقیق گذاشت. آنچه این روزها سرهنگ قذافی بر سر مردمش می‌آورد با مورد تونس و مصر تفاوت‌هایی دارد همین ملاحظه را می‌توان در مورد بحرین، اردن و یمن نیز در نظر داشته باشیم. بااین‌وجود خیزش‌های منطقه را می‌توان در چند مورد دارای اشتراکات دانست که بی‌ارتباط با آن عواملی نیست که در بهمن 57 باعث سقوط محمدرضا شاه شد. این عوامل به طور خلاصه شامل: وابستگی این رژیم‌ها به قدرت‌های جهانی، به محاق درآوردن اندیشه اسلامی به‌‌رغم نفوذ اسلام در این کشورها، اقتصاد وابسته، بی‌عدالتی و به طور کلی فقدان توسعه پایدار و همه‌جانبه و شکاف بالای طبقاتی است. البته در کشورهایی مثل عربستان که مشکلات اقتصادی را نمی‌توان عامل کلیدی دانست باز هم عدم وجود توسعه پایدار در بخش‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و وابستگی مفرط این کشورها به کشورهای قدرتمندی چون آمریکا، می‌تواند محرک خیزش در این‌گونه کشورها باشد و بنیان قدرت را با چالش‌های اساسی روبه‌رو سازد.

حسین بحیرایی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها