در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مردم شهر در تب و تاب بهار سیر می کردند! چیزی به فصل شکفتن نمانده بود. 26 اسفند 1366 مردم شهر به ظاهر در انتظار بهار لحظه شماری می کردند! اما بی خبر از همه چیز؛ نمی انستند که بهارشان به خزان تبدیل خواهد شد! نمی دانستند که طراوات و صفای بهار به مرگ و مویه می انجامد!
حلبچه شهری سرسبز و با طراوات بود. مردمانی با صفا و رنجدیده از جور صدامیان! اما غرش بمب افکن های رژیم بعث سکوت و آرامش شهر را برهم زد.
این بار با دفعات گذشته تفاوت داشت! رعب و وحشت در دل مردم سایه افکنده بود انگار متوجه شده بودند که خطر در کمین است! اما دیگر مجالی باقی نمانده! شهر از سوی نیروهای عراقی بمباران شیمیایی شد! باور این موضوع برای باقیمانده مردم این شهر سنگین بود اما حقیقت داشت! مردم شهر، پیر و جوان، زن و مرد بهت زده به خزان عزیزانشان می نگریستند و دریغ از کمکی!
کودکی معصوم در آغوش مادر خفته. خیابان های شهر بوی مرگ می داد. کوچه پس کوچههای شهر مملو از پیکر بی جان مردم حلبچه شده بود. کودکی به دنبال مادر مویه می کرد. اما افسوس که مادر چند قدم آن طرف تر سر بر خاک نهاده بود.
آن طرفتر کودکی در چارچوب در بر روی پله ها غلطیده بود. شاید این طفل معصوم از چنگال مرگ می گریخت شاید این کودک....
هر چه بود درد و رنج بود! دل ریش شده بود. باید آنجا بودی و می دیدی؟ کوهستان های سرسبز و آباد حلبچه دیگر بوی سرسبزی و خرمی نمی داد، بوی طراوت و گل نمی داد، بوی خون بود و «خردل».
گوشه ای دیگر پسربچه ای پدرش را در آغوش گرفته بود، پدر طعم مرگ را چشیده بود اما پسر،او را رها نمی کرد. باور نداشت که پدرش مرده است! بیش از 5 هزار کشته! یک شهر 70 هزار نفری یکباره به شهر اموات تبدیل می شود ، شهری که بدون هیچ خونریزی توسط سپاه اسلام آزاد شده بود.
شهر آباد و سرسبزی که با حملات شیمیایی ترس و وحشت بر جان مردم انداخت که دور از انتظار بود.
تصاویر خود گویای واقعیت است. بدن های مچاله شده، چشم های از حدقه درآمده و پوست های تاول زده! گاز «خردل» بار دیگر که زمانی به خاطر بی رحمی بیش از حد ممنوع شده بود، این بار قربانیانش را از میان غیرنظامیان انتخاب کرد. زنان، پیرمردها و کودکان!!
برای نخستین بار در تاریخ جنگ ها بود که کشوری سرزمین خود را بمباران شیمیایی کرد!
هر چه بود گذشت. 23 سال از آن واقعه ناگوار و دلخراش می گذرد و با گذشت این زمان نام شهر و مردم حلبچه در تاریخ انسان های با وجدان ماندگار خواهد بود. اما سکوت مجامع بین المللی در قبال این جنایت هولناک غیرقابل قبول بود. حلبچه را به خاطر بیاورید!
بازماندگان مجروح این فاجعه همگی این داستان را می گویند: «هواپیماها از غرب آمدند، انفجار و ابر زرد رنگ پریده به رنگ تخمک گل ها، عسل یا خردلی...»
محمد صفری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: