یک لحظه

زورمندی مکن بر اهل زمین

بی‌گمان یکی از شاهکارهای تا ابد درخشان هنر نویسندگی در ایران، گلستان سعدی است که نه نیازی به شرح و توصیف دارد و نه مجال گفتن از آن در این اندک‌ فراهم است. آخرین «یک لحظه» امسال را به قلم نازنین و پرکرشمه شیخ‌مصلح‌الدین سعدی شیرازی زیور می‌بندیم و آرزو می‌کنیم در سال آینده فرصت و مجال بیشتری برای مرور لحظه‌های زیبا و درخشان ادبیات ایران و جهان برایمان فراهم باشد.
کد خبر: ۳۹۱۳۰۱

ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:

ماری تو که هر که بینی بزنی

یا بوم که هرکجا نشینی بکنی

*‌*‌*‌

زورت ار پیش می‌رود با ما

با خداوند غیب‌دان نرود

زورمندی مکن بر اهل زمین

تا دعایی به آسمان نرود

حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت او در هم کشید و بر او التفات نکرد تا شبی آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص بر وی بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد. گفت: از دود دل درویشان.

حذر کن ز دود درون‌های ریش

که ریش درون عاقبت سر کند

بهم بر مکن تا توانی دلی

که آهی جهانی به هم بر کند

بر تاج کیخسرو نبشته بود:

چه سال‌های فراوان و عمرهای دراز

که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت

چنانکه دست به دست آمدست ملک به ما

به دست‌های دگر همچنین بخواهد رفت

آرش شفاعی / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها