حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ظالمی را حکایت کنند که هیزم درویشان خریدی به حیف و توانگران را دادی به طرح. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت:
ماری تو که هر که بینی بزنی
یا بوم که هرکجا نشینی بکنی
***
زورت ار پیش میرود با ما
با خداوند غیبدان نرود
زورمندی مکن بر اهل زمین
تا دعایی به آسمان نرود
حاکم از گفتن او برنجید و روی از نصیحت او در هم کشید و بر او التفات نکرد تا شبی آتش مطبخ در انبار هیزمش افتاد و سایر املاکش بسوخت و از بستر نرمش به خاکستر گرم نشاند. اتفاقاً همان شخص بر وی بگذشت و دیدش که با یاران همی گفت ندانم این آتش از کجا در سرای من افتاد. گفت: از دود دل درویشان.
حذر کن ز دود درونهای ریش
که ریش درون عاقبت سر کند
بهم بر مکن تا توانی دلی
که آهی جهانی به هم بر کند
بر تاج کیخسرو نبشته بود:
چه سالهای فراوان و عمرهای دراز
که خلق بر سر ما بر زمین بخواهد رفت
چنانکه دست به دست آمدست ملک به ما
به دستهای دگر همچنین بخواهد رفت
آرش شفاعی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....