به فهرست برندگان اسکار بهترین فیلمهای سال نگاهی بیندازید. از ابتدا تا انتها هیچ نشانی از یک فیلم علمی ـ تخیلی نمیبینید! درباره فیلمهای فانتزی هم تنها قسمت سوم ارباب حلقههای پیتر جکسون بود که توانست این طلسم را بشکند. شاید فکر کنید، خوب حتما فیلم علمی ـ تخیلی خوبی وجود نداشته است که جایزه را به آن اهدا کنند. در این صورت باید به فیلمهای تاریخی مانند جنگهای ستارگان، بیگانهها، تیغرو یا بلید رانر، 2001،
یک اودیسه فضایی، ایتی موجود غیرزمینی، برخورد نزدیک از نوع سوم و آواتار رجوع کنید فیلمهایی که نهتنها از نظر فنی سینما را توسعه دادند که مخاطب بینظیری کسب کردند و عملا به پدیدهای در دوران خود بدل شدهاند. به همین دلیل جالب است که کارگردان مولفی چون جورج لوکاس که با تولید جنگهای ستارهای جهان سینما را متحول کرد، هیچگاه اسکار نگرفته است. سال گذشته در حالی که جهان در تسخیر آواتار بود و جیمز کامرون نهتنها صنعت سینما را به واسطه معرفی نوع تکامل یافته سینمای سهبعدی و سیستم فراتر از انتظار جلوههای دیجیتال همزمان دگرگون کرد که باعث ایجاد شور عظیمی در میان مردم شد تا نهتنها در دوران رکود به سینما بیایند بلکه الهامبخش جوامع علمی از طرفداران محیط زیست گرفته تا علوم فضایی شد و از سوی دیگر بار دیگر چهره قهرمان اسطورهای فراموش شده را برای مخاطبان زنده کرد و به عنوان پرفروشترین فیلم تاریخ جهان دست یافت، اما نه اسکار بهترین کارگردان را دریافت کرد و نه اسکار بهترین فیلم را و آن را به فیلم همسر سابقش هرت لاکر باخت. امسال هم اسکار از این قاعده مستثنی نبود و یکی از بهترین فیلمهای سالهای اخیر جهان شاید به واسطه مدیوم علمی ـ تخیلی و شاید به واسطه دشواری مفاهیم مطرح شده در آن با وجود استقبال بینظیر مردم از آن تنها توانست 4 اسکار فنی را به خود اختصاص دهد و حتی در کارگردانی نامزد هم نشد. اینسپشن یا تلقین یا سرآغاز، فیلم چندلایه کریستوفر نولان بود. فیلمی که بازیهای چشمگیر و بویژه بازی روان لئوناردو دی کاپریو به سراغ مفهومی شگفت رفت و رویاها را بستر روایت خود قرار داد. داستان به دورانی برمیگردد که فناوری به حدی رسیده است که افراد میتوانند به خواب افراد مختلف وارد شوند و اطلاعات افراد را در حالی که ذهن آنها بیدفاع است، سرقت کنند. وجود چنین مهاجمانی باعث شده تا کسب و کار جدیدی هم به راه بیفتد و گروهی مردم را در برابر این خطر تعلیم دهند و ذهن آنها را به گونهای تربیت کنند که در برابر نفوذ این میهمانان ناخوانده از خود مقاومت نشان دهد.
داستان اما جایی آغاز میشود که یکی از قربانیان تیم رویا دزدی از سارقان میخواهد تا به جای سرقت یک رویا، اندیشهای را در ذهن فردی بکارند. این کار روند برعکسی است. این افراد باید به عمیقترین لایههای ذهنی افراد نفوذ کنند و ایدهای را به شکل ظریف در آن بنشانند که فرد پس از بیدار شدن احیای کند آن ایده از آن خود او است و روی آن تمرکز کند تا بتواند اندیشههایش را سامان دهد و کاری را کند که رقیبان میخواهند.نقلقولی که در ابتدای فیلم روایت میشود نیز بر همین شاهد استوار است که هیچ چیز قویتر از بذر یک اندیشه نیست.
این روایت با روایت جنبی و داستان شخصیت اصلی فیلم که همسرش را ازدست داده است و یک بار پیشتر این تلقین را روی وی اجرا کرده است درهم میآمیزد و هزار تویی علمی ـ فلسفی را شکل میدهد. واقعیت چیست؟ حقیقت کدام است؟ کدام یک از دنیاهای ما واقعی است؟ آیا اکنون هم در خواب دیگری به سر میبریم و کی بیدار میشویم؟ جهان واقعی را کجا باید جستجو کرد و در لابهلای این پرسشهاست که جزییات رویا دیدن و رویاهای چند مرحلهای شکل میگیرد.
چگونه زمان و مکان در سفر بین لایههای مختلف رویا به هم میریزند، چطور رویدادهای بیرونی بر جهان خواب تاثیر میگذارند و چطور رویاهای ما واقعیتهای بیرون را به شکلی شگفتانگیز ترجمه میکند و در رویاهایمان به نمایش میگذارد.
اینسپشن یک منظومه بینظیر علمی ـ تخیلی است که مخاطبانش بالاترین رتبه ارزشدهی را به آن دادهاند و توانسته است در سایت IMDB که یکی از مراجع معتبر سینمایی به شمار میرود نمره
9/8 از 10 را به خود اختصاص دهد.دیدن چند باره این فیلم، نکات بیشتری از روایت را آشکار میکند و جزییاتی که گاه در نگاه اول از قلم میافتد. فیلم جزو معدود فیلمهای سالهای اخیر است که در بین صحنههای چشم نواز تعقیب و گریز و انبوهی از جلوههای ویژه، شما را به تفکر در باره خود فرا میخواند و ذهن شما را پس از پایان فیلم با خود همراه نگاه میدارد. با این اوصاف خیلی مهم نیست که اینسپشن نتوانست اسکار بهترین فیلم را از آن خود کند، اما تاثیر این فیلم باقی خواهد ماند و مردم بارها و بارها به تماشای آن خواهند نشست و از نبوغ کارگردانی چون نولان که این بار داستان فیلم را نیز خود نوشته است، لذت خواهند برد.
پوریا ناظمی