حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اول بگو کی و چرا دستگیر شدی و چه مدت زندان بودی؟
24 سالم بود به خاطر سرقت کامپیوتر گیر افتادم و یک سال در حبس ماندم حالا هم 7 سال است که آزاد شدهام.
چرا تصمیم گرفتی سرقت کنی؟
وسوسه شدم. من در یک شرکت بازاریاب بودم آنجا 4 دستگاه کامپیوتر داشت که در آن روزها برای خودش کلی مهم بود یک روز پیش خودم حساب کردم پول هر کدام از آن کامپیوترها از حقوق 2 ماه من بیشتر است ماجرا از همین فکر ساده شروع شد و بالاخره وقتی کلید در شرکت را در آبدارخانه پیدا کردم به سرم زد از روی آن یک یدک بسازم.
این کار را کردم و 3 روز بعد دزدی را انجام دادم کامپیوترها را خیلی راحت اما ارزان فروختم و یک ماه بعد دستگیر شدم اصلا نفهمیدم پلیس چه طور متوجه شد دزدی کار من است.
زندان چه تاثیری بر آیندهات داشت؟
خب من برای خودم شغل داشتم که البته آن زمان از آن راضی نبودم اما بعدها قدرش را فهمیدم رابطهام با خانوادهام بد نبود و شاید اگر این کار را نمیکردم در همان شرکت یا جای دیگر شغل بهتری گیرم میآمد و میتوانستم تشکیل خانواده بدهم.
شاید هم دانشگاه میرفتم به هر حال آدم جوان هزار تا راه دارد اما وقتی مثل من به زندان افتاد و روی پیشانیاش نوشتند سابقهدار دیگر دستش در پوست گردو میماند و فقط باید حسرت بخورد.
قبلا گفته بودی درباره خود زندان نمیخواهی صحبت کنی، از روزهای بعد از آن بگو. آزادیات چطور شروع شد.
خیلی بد، با این که پشت دستم را داغ کرده بودم دیگر سراغ خلاف نروم بعضی روزها به این نتیجه میرسیدم که هیچ راهی به جز سرقت برایم باقی نمانده است.
پدر و مادرم که اصلا حاضر نبودند با من حرف بزنند آنها وقتی زندان بودم یکی دوباری سراغم آمدند اما واقعا دلشان شکسته و وجود من برایشان عار بود من در آن خانه فقط یک مهمان مزاحم بودم که شبها دیر وقت برای خواب به آنجا میرفتم و صبح زود بیرون میزدم البته هر شب سین جیم میشدم که مبادا دست از پا خطا کرده باشم. فشار عصبی زیادی روی من بود از طرفی هیچ کاری پیدا نمیکردم و از طرف دیگر همدمی نداشتم.
اولین شغل را چطور به دست آوردی؟
تا مدتهای طولانی کار ثابت نداشتم کارت پخش کن شده بودم.هر روز صبح روزنامه میخریدم و به شرکتها یا مغازههایی که به کارت پخش کن احتیاج داشتند زنگ میزدم بعد هم یک دورهای در خیابان انقلاب دادزن بودم. شغل قبلیام هرچند پردرآمد نبود کلاسش خیلی بهتر از این کارها بود به هر حال چارهای نداشتم و باید تحمل میکردم.
روزنهامید کی برایت به وجود آمد؟
یکی از دوستانم میخواست برای کار به یونان برود او یک پیکان مدل پایین داشت که به من اجاره داد قرار شد تا برگردد با آن کار کنم من هم از صبح تا شب از ماشین زبان بسته کار میکشیدم. دیگر آن دوران خانوادهام هم متوجه شدند سر به راه شدهام و رفتارشان با من بهتر شد.
دوستم یک سال در یونان ماند و من در این مدت توانستم کمی پسانداز کنم بعد هم همان ماشین را از او خریدم البته حدود یک سال بعد مجبور شدم آن را بفروشم چون به خرج افتاده بود از آن به بعد زیر بار قسط رفتم یک پراید شرایطی برداشته بودم و بیشتر درآمدم بالای آن میرفت.
به هر حال این سختیهایی که تو کشیدی در زندگی همه وجود دارد.
قبول دارم اما من یک بار در آستانه پیشرفت بودم که یکدفعه سقوط کردم ضمن این که فشارهای روانی روی یکی مثل من که حبس کشیده، خیلی زیاد است.
چرا تا به حال ازدواج نکردهای؟
یک بار خواستم این کار را بکنم اما نشد مادرم دختر خوبی را برایم نشان کرده بود اما همین که به آن دختر گفتم سابقه دار هستم نظرش عوض شد حق هم داشت نمیتوانست به مردی که یک بار به خاطر دزدی به زندان افتاده چشم بسته اعتماد کند آن اتفاق ضربه روحی بدی به من زد و باعث شد دیگر به تشکیل خانواده فکر نکنم.
این روزها چه میکنی؟
در آژانس مشغولم. تا پارسال برای خودم مسافرکشی میکردم اما بنزین کمرم را شکست برای همین به یک آژانس رفتم من در این 7 سال سعی کردم شغل ثابت و بهتری برای خودم پیدا کنم اما همان سوءسابقه راهها را به رویم بست البته الان هم ناراضی نیستم و خدارا شکر خرج خودم را درمی آورم و شبها با خیال راحت میخوابم و دیگر از کابوس پلیس و زندان و محاکمه خبری نیست.
مریم عفتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....