همه میدانیم که کوهنوردی نوعی ورزش است و البته نوع کاملا خاصی که از جهات مختلفی از بقیه ورزشها متمایز میشود.
اول این که این ورزش با طبیعت درآمیخته است. به بیان دیگر از آنجایی که بستر این ورزش در طبیعت میباشد، همسرایی و همنوایی با عناصر طبیعت جزء جداییناپذیر آن است. وقتی به کوه میرویم اغلب خستگیمان را در کنار چشمهها، آبشارها یا جویبارهایی که آب زلال و پاک در آنها جاری است از تن به در کرده و صبحانهمان را با آواز پرندگان و نوای نسیم کوهستان نوش میکنیم، در کنار گلها و سبزهها قدم میزنیم و روی گلسنگها و خزهها دست میکشیم؛ آن هنگام چنان با طبیعت درمیآمیزیم که وصفش مشکل است که این همان گردشگری در طبیعت است.
دوم این که این ورزش با توریسم قرابت زیادی دارد. اگر با کوهنوردان با سابقه آشنا باشید میدانید که آنان به اغلب شهرهای ایران و برخی شهرهای جهان به واسطه کوهنورد بودنشان سفر کردهاند و حتی فراتر از آن با بسیاری فرهنگهای بومی و اصیل آشنا هستند.
سوم این که کوهنوردی فرصتی است برای زندگی در کنار محیطبانان، جنگلبانان، چوپانها و دیگر انسانهایی که عمرشان را در طبیعت میگذرانند. در بسیاری مواقع بخصوص در برنامههای چندروزه باید به روستاهایی که در کنار کوهها هستند سفر کرد و شب قبل از صعود را آنجا به سر برد. در برگشت از کوه هم بسیار پیش میآید که مهمان روستاییان کوهپایهای شده و محبت آنان نصیبمان میشود. پاکی و بیآلایشی مردم کوهنشین تاثیر زیادی بر روحیه کوهنوردان میگذارد و شک نکنید که کمال همنشین در ما اثر خواهد کرد.
چهارم این که کوهنوردی یک ورزش پرخطر است و نیازمند توجه، آموزش و از همه مهمتر کار گروهی است. در مقایسه با ورزشهای دیگر که البته آنها هم گاه باعث صدماتی میشوند اینجا خیلی وقتها ناشیگری به قیمت جان کوهنورد تمام میشود.
البته کوهپیماییهای سبک مثل آنچه در سالهای اخیر در اطراف اکثر شهرهای ایران رایج شده و باعث خوشحالی است، بسیار کمخطر هستند. اما وقتی به طبیعت بکر وارد میشویم باید حساب شده عمل کنیم. ریزش سنگ، سقوط بهمن، صاعقه، سرمازدگی، برف کوری، بیماریهای ارتفاع و بسیاری دیگر از خطرات تهدیدمان میکند و اتفاقا یکی از مهمترین جاذبههای کوهنوردی هم همینهاست شاید آنهایی که این مطلب را میخوانند و با این ورزش کمتر آشنا هستند تعجب کنند، اما واقعیت انکارناپذیری است.
اگر از من در مورد بهترین خاطرات این 20 سال سوال کنند، حتما خاطره صاعقههای آن شب بهاری در مسیر توچال در کنار پناهگاه امیری یکی از آنهاست یا خاطره گم شدن در بازگشت از کلون بستک در یک روز پاییزی در مه غلیظ و برف شدید که با خطر زیادی همراه بود، به یاد ماندنی و شیرین است.
البته این مختص به ورزش کوهنوردی نیست. اگر از یک جهانگرد در مورد خاطرات به یاد ماندنیاش سوال شود او هم زمانهایی که با خطر درگیر شده است و توانسته به سلامت بگریزد را به خاطر میآورد و اصولا همیشه رهایی از تنگناها شیرین و دلچسب است و به زندگی معنا میبخشد.
یکی از دوستان کوهنورد از قول استادش میگفت: کسی که در زندگی شهری و مرفه به احساس پوچی و بیهودگی میرسد، کافی است یکبار در بوران و برف توچال ساعاتی گم شود و با زحمت از آن رها شود؛ او حتما پس از آن زندگی را طوری دیگر خواهد دید.
دکتر رضا کریمی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)