ما هم در این سال، برنامهها و کارهایی داشتهایم که برخیشان تمام شدهاند و بعضی نیمه تمام ماندهاند؛ کارهایی داشتهایم که خوب و تمام و کمال انجام شدهاند و اموری که نیمه کاره رها شدهاند؛ کارهایی که دوستشان داشتیم و با جان و دل انجامشان دادیم و گاه کارهایی که با بیمیلی یا از سر بازشان کردهایم یا باری به هر جهت به پایان بردیمشان.
اصلا زندگی این چنین است؛ این شیوه مخصوص سال 88 یا 89 یا 90 نیست؛ در تمام طول زندگی ما این چنین رفتار میکنیم.
چیزهایی را دوست داریم و به آنها دل میبندیم؛ از چیزهایی خوشمان نمیآید و از آنها دوری میکنیم. گاهی به دنبال دغدغههایی هستیم که خیلی جدی نیستند و زمانی از مواردی غافلیم که باید بسیار بیشتر مورد توجه قرار گیرند.
روزها، هفتهها، ماهها و سالها میآیند و میروند؛ ما بزرگتر و بزرگتر و پیرتر میشویم؛ دل میبندیم و دل میبریم؛ اما قوانین حاکم بر زندگی ثابت و بیتغییر مانده و میمانند.
چندی پیش جایی خواندم که انسان در جهان امروز چونان کسی است که با کولهباری سنگین بر لبه صخرهای راه میرود و در این مسیر هر چند قدم که بر میدارد چیزی بر بارش میافزاید؛ در این نگاه، آن کوله بار، دغدغهها و استرسهای زندگی بشر امروزی است.
دغدغههایی که انسان باید برای زندگی آسوده و آرامتر، آنها را از خود دور سازد اما چون این کار را نیاموخته و به این دلیل که نمیداند چگونه باید چنین کاری را انجام دهد، نه تنها نمیتواند خود را از شرّ آن همه فشار و دغدغه خلاص کند که دائم بر حجم این بار سنگین و طاقتفرسا میافزاید.
این نگاه امروزین، از آموزههای دینی ما سرچشمه میگیرد؛ همین دیدگاه در مورد بشر و بار گناهان او را ما از زبان معصومان داریم که بشر با آن که بار گناهش سنگینتر از تحملش میشود، باز هم بر آن میافزاید و از عاقبت کار هراسی به دل راه نمیدهد؛ تا آن هنگام که دیگر دیر شده و خود با دست خود به سوی هلاکت میرود.
ای کاش همه ما آموخته بودیم که چگونه این سنگینی بارهای زندگی را کم و کمتر کنیم تا در جهان پر ماجرای قرن بیست و یکم، نه بی دغدغه که با دغدغههای کمتر راه بپیماییم.
ای کاش یادمان نرود که همه سالها به پایان میرسند و آنچه باید هر سال محکمتر و ریشهدارتر شود، خود ماییم.
ای کاش یادمان نرود که اضطرابها، دغدغهها و ترسیدنها هم چونان گناهان، زندگی دنیوی و اخروی ما را چنان تحت تاثیر قرار میدهند که اگر حد و حجمش را بدانیم، ترسی عظیم بر دلهامان غلبه میکند.
یادمان نرود، ما انسانها بسیاری چیزها را باید بیاموزیم و آموزش دهیم. هم خود باید یاد بگیریم که چگونه به زندگی نگاه کنیم و هم به نزدیکان و آشنایان و دوستان باید گوشزد کنیم و شاید بیش از همه به فرزندانمان، که چگونه از گناهان دوری کنند و دغدغهها را از زندگیشان برانند.
اگر اینها یادمان نرود، سال که به پایان برسد چه 89 چه 90 و چه سالهای بعد، آرامتر و آسودهتر به سال گذشته میاندیشیم و سال نو را آغاز میکنیم.
یادمان نرود برای آموختن و شروع کردن، هیچگاه دیر نیست.
علی مهربان