برای مثال بیایید به نشانی زیر برویم:
خیابان سیام را مستقیم بروید، اگر چراغ راهنمای اتوبان سبز بود سمت راست بروید تا وارد اتوبان شوید و اگر قرمز بود کمی زودتر به سمت راست در خیابان اولدآیریس بپیچید، سپس سمت چپ در خیابان سیو چهارم و در نهایت از خروجی سمت راست وارد اتوبان شوید.
حال اگر نقشهای در دست داشته باشید، چگونه میتوانید این مسیر را دنبال کنید؟ نقشه تمام خیابانها را نشان میدهد، ولی این پیغام را نمیتواند منتقل کند. صادقانه بگوییم که پیغام فوق در کلمات بسیار راحتتر منتقل میشود. بنابراین در طراحی باید دقت کنیم که از کدام روش میخواهیم برای انتقال پیام استفاده کنیم و کدام روش از دیگری موثرتر است.
تفکرات دیداری در مقابل تفکرات زبانی
زمانی که ما درحال فکر کردن هستیم مغز ما اطلاعات را پردازش میکند. نکته جالب این است که بخشی از اطلاعات دیداری که در مغز پردازش میشود، با بخشی که اطلاعات کلامی را پردازش میکند، مجزاست. بنابراین نوع تفکر ما هنگامی که از کلمات استفاده میکنیم با زمانی که تصویری فکر میکنیم متفاوت است.
ارتباطاتکلامی
زبان یک سیستم توسعهیافته اجتماعی از نشانههای مشترک است که از قوانین گرامر استفاده میکند. این سیستم میتواند صحبت شود، نوشته شود یا از طریق زبان اشاره منتقل شود. در هرکدام از موارد، این سیستم شفاهی باید یاد گرفته شود. هیچکس در زمان تولد معنی کلمات و طرز صحیح استفاده از آنها را بلد نبوده است.
نشانههای زبان بیشتر قراردادی هستند. هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که کلمهای مثل سگ باید معنی الان آن را بدهد. در نقطهای از تاریخ قبول شده است که کلمه سگ بهگونهای از حیوان برمیگردد ولی این کلمه براحتی میتوانست گربه، طوطی یا هرچیز دیگر باشد.
به خاطر نشانه و معنی آن است که ما بهطور قراردادی مجبور به یادگیری آن هستیم تا بتوانیم ارتباط برقرار کنیم.
ارتباطات دیداری
در طرف دیگر ارتباطات دیداری بر پایه شناسایی تصاویر هستند. درک ما از معانی از طریق تصاویر، از قراردادهای اجتماعی نمیآید. همه ما یک قابلیت ذاتی در دیدن تصاویر و تشخیص آنها داریم. مکانیزمی که بدن انسان برای درک الگو دارد از 2 بخش تشکیل میشود:
1ـ تکامل: چشمهایی داریم که با آنها میبینیم.
2ـ تجربه دیداری: همانطور که با جهان اطراف تعامل میکنیم و الگوهای مختلفی میبینیم، به درک عمومی ما اضافه میشود.
به بیان دیگر تشخیص الگو، بخشی ذاتی و بخشی یادگرفتنی است. زمانی که ما الگوهای طراحی شده را میبینیم، اشیا و ارتباطات در آن الگوها، توسط ترکیبی از بخشهای ذاتی و اکتسابی مرتبط شدهاند. در نهایت طراحی دیداری از هر دوی تفکرات دیداری از طریق مشاهده الگو و تشخیص آنها و تفکرات زبانی از طریق نمادهای اکتسابی استفاده میکند.
گرامر و منطق
همانطور که بین زبان طبیعی و دیداری تفاوت وجود دارد، منطق گرامری که در هرکدام استفاده میکنیم نیز متفاوتند. زبان طبیعی فرمهای مختلف منطق را در قالب کلمات فرعی مثل «اگر»، «و»، «ولی» و «هنگامی که» ترکیب میکند. این کلمات فرعی عواملی هستند که باعث میشوند مسیری که در ابتدای مقاله آورده شد در تصویر سخت فهمیده شود. این منطق دقیقا منطق ریاضی نیست، ولی تفکر انتزاعی را باعث میشود و چیزهایی مثل دستورالعملهای شرطی را فعال میکند.
برنامهنویسی با حلقهها و دستورات شرطیاش را درنظر بگیرید. بیشتر اوقات روشهای گرافیکی مثل فلوچارتها برای ارائه یک برنامه کامپیوتری استفاده شده و شکست خوردهاند. منطق به زبان نیاز دارد. در طرف دیگر شبهه کد از آنجایی که پلی بین زبان طبیعی و کد برنامهنویسی است، بسیار بهتر عمل میکند.
همراهی ارتباط دیداری و کلامی برای نتایج بهتر
درست است که پردازش اطلاعات دیداری و کلامی در مغز متفاوت است، ولی آنها کماکان با یکدیگر ارتباط دارند. برای مثال اگر شما به ونگوگ فکر کنید، تصاویر نقاشیهای معروف آن مثل شب پرستاره و همچنین اطلاعات بیوگرافی مثل اینکه آلمانی بود یا جریان معروف بریدن گوش خود، به یاد شما خواهد آمد.
شواهد نشان میدهند اطلاعاتی که هم بهصورت دیداری و هم به صورت کلامی در مغز ذخیره میشود، بهتر از زمانی است که همان اطلاعات فقط به یکی از این صورتها ذخیره شده باشد. به وسیله استفاده از هر دوی آنها، مغز قادر خواهد بود ارتباط بین آن دو را راحتتر برقرار کند.
محمدحسین کردونی
منبع: vanseodesign.com