حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
منشأ قیامها و تحولات اخیرخاورمیانه را چه میدانید؟
این قیامها به چند عامل برمیگردد. در بحث اول در بعد فرهنگی و اعتقادی به موضوع بیداری اسلامی در منطقه مربوط میشود. در حوزه خاورمیانه شما نمیتوانید این تحولات را جدای از بحث بیداری اسلامی و اثر انقلاب اسلامی ایران در این کشورها و خاورمیانه ببینید.
یکی دیگر از شاخصهایی که میتوان به آن اشاره کرد این است که این حرکتهای مردمی از سوی جوانانی انجام میشود که دارای گرایشات اسلامی هستند یعنی اینطور نیست که عقبه فکری و دیدگاههای سوسیالیستی، کمونیستی، کاپیتالیستی و سرمایهداری یا حتی لیبرالی داشته باشند بلکه دیدگاهشان عمدتا نشات گرفته از دیدگاههای اسلامی است.
شاخص سوم در این زمینه این است که احزاب، گروهها و جمعیتهایی که در این کشورها از این قیام حمایت و سعی کردند به عنوان لیدر و رهبری حرکت وارد کار شوند و به جوانان کمک کنند، اساسا احزاب و گروههای اسلامی هستند.
آخرین شاخصی که از نظر فرهنگی و اجتماعی چه در مصر چه در کشورهای دیگر بر این قیامها تاثیر گذاشته است نقشی است که علمای دینی اعم از شیعه و سنی داشتند، حتی در کشوری مثل مصر نقش کلیسا برجسته بود.
یکی دیگر از عوامل به سطح اقتصادی برمیگردد. در سطح اقتصادی اساسا این کشورها از 2 عامل رنج میبرند که یکی بحث فقر و دیگری بحث بیکاری است. به لحاظ سیاسی فاصله و شکاف در این کشورها بین هیات حاکمه و خاندان حاکم و طبقه معمولی مردم بسیار زیاد است.
شما به بیداری اسلامی به عنوان یکی از اصلیترین عوامل این حرکتهای مردمی در خاورمیانه اشاره کردید درحالی که در این کشورها قبلا گروههای اسلامی مثل اخوانالمسلمین در مصر فعالیت میکردند. به نظر شما دلایل توفیق آنها در این زمان برای بیداری اسلامی چیست؟
تکتک گروههایی که در این کشورها حضور داشتند هریک در مقاطعی متاثر از انقلاب اسلامی و بعد ازآن پس از واقعه 11 سپتامبر توانستهاند حرکتهایی را شکل دهند؛ اما چرا در این مقطع زمانی، این اتفاقات روی داد به وضعیتی که به لحاظ جامعه شناختی در درون این کشورها وجود دارد، برمیگردد؛ یعنی مطالبات مردم، فشارهای خاندان سنتی و سلطنتی که دههها در این کشورها حکومت میکردند، وضعیت را برای مردم به لحاظ اجتماعی مانند فنری فشرده کرد و آن چیزی که باعث شد که این قیامهای مردمی به یکباره طغیان کند و خود را نشان دهد این بود که حفظ آن فشارها و فنر فشرده دیگر امکان ناپذیر بود.
نکتهای که وجود دارد این است که آیا برای حکام این کشورها یا در سطح منطقه و بینالمللی چنین وضعیتی قابل پیش بینی بود؟
باید گفت پیشبینی میشدبرخی نقاط درحوزه خاورمیانه دستخوش تحولاتی از نوع قیام و انقلاب یا خیزشهای مردمی شود، اما از نظر زمانی همه عاجز بودند که زمان آن را پیشبینی کنند. همچنین سرایت این حرکتها مثل یک موج دومینو به نقاط دیگر نیز قابل پیشبینی نبود. به دلیل اینکه اگر قرار بود در کشورهای عربی خیزشی از سوی مردم صورت بگیرد حتما در مجموعه کشورهای خلیجفارس و خاورمیانه به دلیل وضعیتی که در تونس حاکم بود این کشور جزو آخرین کشورها بود نه اولین آنها. نه من حتی بسیاری از تئوریسینهای غربی از پاسخ به این سوال عاجز بودند که از نظر زمان و گستره تاثیرات آیا این تحولات قابل پیشبینی بود یا خیر.اما خود این اتفاقات به دلیل ساختار و وضعیت منطقه و موج بیداری اسلامی در مردم این جوامع و ارتباط جوامع اسلامی، سیاسی و فضای سایبر و اینترنت و آگاهیهایی که از آن طریق در منطقه بدست میآوردند و حس تحقیری که مردم این کشورها نسبت به خود احساس میکردند، قابل پیشبینی بود.
تجربه نشان داده است که سرکوبهای مردمی نمیتواند مانع پیروزی این قیامها شود، اما آیا اصلاحات و رفرمهایی که از سوی حکام این کشورها پیشنهاد میشود میتواند عمر حکومتهایشان را طولانیتر کند؟
ما وقتی از خاورمیانه صحبت میکنیم این طور نیست که از یک مجموعه متشکل و یکسان بخواهیم صحبت کنیم. با اینکه فرهنگ غالب در خاورمیانه فرهنگی اسلامی است اما شرایط در هر کدام از این کشورها متفاوت است. این مطالبات متاثر از بیداری مردم است که تلاش دارند تا مطالباتشان حداکثری باشد؛ اما در عین حال ممکن است این مطالبات حداکثری دریک کشوری منجر به سقوط نظام شود در کشور دیگر متناسب با مجموعه شرایطی که وجود دارد تبدیل به اصلاحات شود.
قیامهای مردمی در خاورمیانه اخیرا به بحرین و یمن هم سرایت کرده، آیا جنس این قیامها مثل قیام مصر، لیبی و تونس است یا تفاوتهایی با یکدیگر دارند؟
قاعده کلی این است که وجه مشترک این قیامها متاثر از بیداری اسلامی و انقلاب ارتباطات و نقش جوانان است. در تونس، مصر، یمن، اردن، بحرین و... مشاهده میشود که میداندار اصلی، بازیگر اولیه و شروع کننده حرکت، جوانان بودند. ویژگی آنها این است که این جوانان مسلمان، حزب و تشکیلات و گروه ندارند و این به آن معناست که در گذشته سابقه مبارزاتی و حزب ثبت شدهای نداشتند که یا در مقابل حاکمیت قرار گرفته باشند یا به نوعی با حاکمیت به توافق رسیده باشند. آنها چیزی برای از دست دادن ندارند و به وسط صحنه آمدهاند. ویژگی خاص این حرکت در خاورمیانه این بود که شروع کننده حرکت، جوانان بودند و بعد مردم به آنها پیوستند و شعارهایشان را پسندیدند و در خیلی از جاها معارضان با تاخیر وارد پروسه شدند به جهت اینکه بعضی از آنها باور نداشتند که این حرکت به نتیجهای منجر شود، برخی دیگر از آنها جوانان وسط صحنه را نمیشناختند و گروهی از آنها هم مثل اخوانالمسلمین آنقدر در 4 دههای که در مصر ریشه داشتند از طریق حکومت اذیت و سرکوب شده بودند که باور تغییر در ساختاربرایشان دشوار بود. اینها ویژگیهای مشترک این حرکت بود، اما در جنس مطالبات مردم در این کشورها با وجود همه مشترکات شاخ و برگهایی هم دارد. یعنی ممکن است در یک کشور مطالبات بیشتر متمرکز بر استقلال و آزادیخواهی باشد بدون اعتراض به مشکلات اقتصادی اما در کشور دیگر اعتراضات برای استقلال، مبارزه با تحقیر اجتماعی و سیاسی باشد و در کنار آن مطالبات اقتصادی هم قرار داشته باشد.
چقدر احتمال دارد که این قیامهای مردمی به دیگر کشورهای حاشیه خلیجفارس سرایت کند؟
عبداللهیان: تحولات جدید خاورمیانه را شما نمیتوانید جدای از بحث بیداری اسلامی و اثر انقلاب اسلامی ایران در این کشورها و خاورمیانه ببینید
قیامها به خلیجفارس هم کشیده شده است. بحرین یکی از کشورهای خلیجفارس است که این قیام در آن شکل گرفته است. در حوزههای دیگر از عمان گرفته تا قطر، کویت و برخی حرکتها اعتراضی در عربستان ما شاهد تحولات در این کشورها هستیم اما به دلیل تفاوتهایی که در کشورهای حوزه خلیجفارس با سایر حوزهها در خاور میانه وجود دارد، سطح مطالبات متفاوت است. اساسا کشورها ی خلیجفارس کشورهایی نفتخیز هستند یعنی در برخی از این کشورها از جمله عربستان سعودی این موضوع باعث شده سطح رفاه مردم از وضعیتی که در مصر یا کشورهای دیگر وجود دارد، متفاوت باشد. اگر نگاه، نگاه دیداری مردم باشد حتی در این کشورها ـ که رفاه وجود دارد مثل تونس ـ مطالبات مردم شکل میگیرد. حرکت جدیدی که الان در منطقه شکل گرفته، این است که تاثیرگذاری و کنش و واکنش این تحولات سیاسی ـ اجتماعی کاملا بر یکدیگر تاثیر و همپوشانی دارد.
برخی معتقدند آمریکا پشت قضیه خیزشهای مردمی قرار دارد و استدلال میکنند که این حرکتها در جهت ایجاد خاورمیانه جدید آمریکاست، نظر شما در این باره چیست؟
اساسا طرح خاورمیانه بزرگی که آمریکاییها به دنبال آن بودند، برمیگردد به 11 سپتامبر یعنی این ایده در آنجا شکل گرفت. در آن زمان آمریکاییها به دنبال این بودند که رژیمهای حاکم و کشورهای خاورمیانه عربی را تغییر دهند. بیش از یکسال هم روی این موضوع سرمایهگذاری کردند اما به دلیل مجموعه مشکلاتی که برایشان وجود داشت، موفق نشدند. آنچه آمریکاییها پس از یک سال تلاش با آن مواجه شدند، این بودند که همه این اقدامات را در جهت منافع خودشان انجام میدادند؛ در حالی که برخی از این رژیمها منافع آنها را بدون آن که هزینه زیادی را بپردازند. بهتر تامین میکردند و این بود که خیلی راحت این طرح را رها کردند. اما این امر به این معنا نبود که کلا طرح خاورمیانه بزرگ را کنار گذاشتهاند؛ آنها آمدند و یک راهمیانه را انتخاب کردند. از یک طرف گفتنند که نمیتوانیم نظامهای حاکم را سرنگون کنیم و از طرف دیگر احساس میکردند باید تغییراتی در منطقه ایجاد شود و آمدند به عنوان راه میانه به میان نسل دوم خاندانهای حاکم در این کشور رفتند و روی آنها کار کردند و آلترناتیوهای مختلفی را ساختند که هر زمان که احساس کردند وضعیت خیلی حاد است، بلافاصله آن آلترناتیو را جایگزین کنند و تغییرات را شکل دهند؛ در عین حال خیلی هم منافع آمریکا صدمه نبیند.وقایعی که در حال حاضر در خاورمیانه انجام میشود، با مدیریت آمریکاییها صورت نمیگیرد. ما کدهای متعددی داریم که آمریکاییها و رژیم صهیونیستی اگر نگوییم بیش از کشورهای عربی اما به اندازه آنها از این تحولات غافلگیر شدهاند. کسی که این جریانات را مدیریت میکند، نباید غافلگیر شود.
ارزیابی شما از تحرک رژیم صهیونیستی در مواجهه با این تحولات در خاورمیانه چیست؟
شاید یکی از بازندگان مهم این تحولات، رژیم صهیونیستی باشد، عوامل این رژیم در 2 سطح خیلی فعالانه وارد شدند. ابتدا در سطح امنیتی و به موازات آن در سطح سیاسی. رژیم صهیونیستی در سطح امنیتی با توجه به رابطهای که با برخی کشورها در خاورمیانه داشت، تلاش کرد که به بقای آن رژیمها کمک کند و با ابزارهای اطلاعاتی و میزان تعاملی که با دستگاههای امنیتی آن رژیمها داشت، از هر گونه تغییر جلوگیری نماید. این رژیم در عرصه دیپلماتیک و سیاسی تلاش کرد رایزنیهای گستردهای را بویژه با غرب و برخی کشورهای عربی شروع کند که در شروع کار مانع از بر کنار شدن حسنی مبارک به عنوان خط قرمز شود و بعد هم در کشورهای دیگر. در این مسیر، رژیم صهیونیستی تا جایی پیش رفت که برخی از اخبار تایید میکنند که صهیونیستها در رایزنیهای دیپلماتیکشان به عنوان یک عامل بازدارنده تهدید کردند که اگر امنیت ما در منطقه به خطر بیفتد صحرای سینا را مجددا اشغال میکنیم و در سطح رسانهای هم فعال بودند. اما آنچه اتفاق میافتد و واقعیت تلخی که برای تلآویو عیان شده، این است که بالاخره فضای سیاسی خاورمیانه در حال دگرگونی است.
ما شاهد عبور 2 ناو ایرانی از کانال سوئز و حضور در دریای مدیترانه بودیم که این یک اتفاق منحصر به فرد در 30 سال گذشته است. پیام ایران از این اقدام چه بود؟
ماموریت 2 ناوگان نیروی دریایی ماموریتی آموزشی در جهت اهداف آموزشی بود که این ناوگان در نظر داشتند، اما عبور این ناوها از برخی کشورهای منطقه، حضورشان در جده و برنامههای مشترکی که با طرف سعودی در این زمینه داشتند، عبور از کانال سوئز و اقدامات سمبلیک از جمله ادای احترام نظامی به شهدای انقلاب اخیر مصر در کنار آن اهداف آموزشی در منطقه 2 پیام مهم داشت. یکی از این پیامها، پیام صلح و دوستی بود که از سوی جمهوری اسلامی ایران دنبال میشد و دیگری اقتدار نظامی جمهوری اسلامی ایران در این بخش از خاورمیانه در اوج تحولات و بیثباتیها به نمایش گذاشته شد.
خلأ رهبری در مصر، تونس، بحرین، یمن و حتی تا حدودی در لیبی کاملا مشهود است. این احتمال وجود دارد که آمریکا از این خلأ برای منحرف کردن حرکتهای اسلامی سوءاستفاده کند؟ حضور نظامی آمریکا در اطراف لیبی را چطور ارزیابی میکنید؟
آنچه در صحنه نرم و چه در صحنه سخت اتفاق میافتد، این است که آمریکاییها به دنبال آن هستند حرکت مردم را در جهت منافع خودشان مصادره کنند. آمریکاییها به عنوان یک طرف بازیگردانی تلاش میکنند به هر شکل ممکن بتوانند به گونهای مدیریت کنند که در جاهایی مثل مصر که میشود به تعبیر خودشان انتقال منظم صورت بگیرد و مدیریت از دست آمریکاییها خارج نشود.اما در مورد لیبی قطعا این خطر وجود دارد. لیبی یکی ا زکشورهای مهم نفت خیز است رفتار آمریکاییها نسبت به این کشور نشان میدهد که آنها به دنبال این هستند به نوعی در این کشور حضور نظامی پیدا کنند و این حضور فراتر از این است که آنها تنها ناوهایشان را به سوی لیبی اعزام کنند. در صورت لزوم، بر اساس قوانین ایالات متحده آمریکا عمل خواهند کرد و لیبی را تحت فصل 7 منشور سازمان ملل خواهند برد. آمریکاییها به جدیت به دنبال مصادره حرکت مردم هستند و در این زمینه خط قرمزی هم ندارند چه به شکل مذاکره و چه به شکل نظامی.
کتایون مافی / گروه سیاسی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....