نگاهی به فیلم «زمان صلح» به بهانه پخش از شبکه 5

در ستایش هنر نمایش

فیلم «زمان صلح» (Tempos de Paz)که امشب از شبکه تهران پخش خواهد شد، محصول سال 2009 کشور برزیل و ساخت فیلمسازی به نام دنیل فیلهوست. این فیلم داستان مردی مجارستانی را روایت می‌کند که در زمانی وارد کشور برزیل می‌شود که هنوز اعلام قطعی پایان جنگ جهانی دوم نشده است.
کد خبر: ۳۸۹۷۴۳

بنابراین مقامات امنیتی برزیلی نگران این هستند که حین سفر خارجی‌ها به این کشور، یک نازی یا فاشیست وارد برزیل شود. مرد مجار هم که رفتاری شک‌برانگیز دارد، پیش ماموری امنیتی به نام سژیز موندو فرستاده می‌شود تا از او بازجویی کنند. از اینجا به بعد، تقریبا بیشتر زمان فیلم در یک فضای بسته اتفاق می‌افتد و به گفت‌وگویی طولانی میان سژیز موندو و کلازوویتس اختصاص می‌یابد. این فضای بسته و داستانی که تنها با دیالوگ پیش می‌رود، اجازه می‌دهد تا 2 شخصیت وارد یک مناظره دوطرفه شوند. کلازوویتس ادعا می‌کند یک کشاورز است و چون برزیل اکنون به کشاورز احتیاج دارد، او برای کار به این کشور آمده است. از سوی دیگر موندو متوجه می‌شود کلازوویتس مانند یک کشاورز دست‌های پینه‌بسته‌ ندارد. پس باید مجوز عبورش را لغو کند و او را به کشورش بازگرداند. بخصوص که موندو متوجه می‌شود کلازوویتس قبلا حین بازی در یک تئاتر رفتاری خشونت‌آمیز از قبیل بریدن دست و زبان را انجام داده و بعید نیست که یک نازی باشد. اما اصرار کلازوویتس در ماندن در برزیل موندو را قانع می‌کند که به شکل موقتی از دستور خروج او از برزیل صرف‌نظر کند. در مقابل، موندو از کلازوویتس می‌خواهد او نقشی بازی کند تا موندو را ظرف 10 دقیقه به گریه وادارد. کلازوویتس هم نقش یک استاد زبان لاتین به نام پروفسور کراکوویاک را بازی می‌کند. این استاد در زمان جنگ در مجارستان بشدت شکنجه شده بوده است. کلازوویتس ادعا می‌کند که پروفسور قبل از مرگ خود در زندان که کلازوویتس شاهدش بوده حرف‌هایی زده که او اکنون نقش آنها را بازی می‌کند. نقشی که کلازوویتس بازی می‌کند آنقدر سرشار از احساسات انسانی است که واقعا موندو را به گریه وامی‌دارد. بنابراین موندو مجبور می‌شود به قول خود عمل کند و برگه ورود کلازوویتس را مهر کند. اما سپس کلازوویتس اعتراف می‌کند همه حرف‌هایی که به پروفسور نسبت داده مونولوگ طولانی خودش بود‌ در تئاتری که قبلا بازی کرده است.

اتفاق مهمی که در جلسات مناظره 2 شخصیت اصلی فیلم زمان صلح رخ می‌دهد، اعترافات آنها از تجربه فجایعی است که حین جنگ از سر گذرانده‌اند. این اعتراف‌ها با نقشی تئاتری که کلازوویتس ایفا می‌کند تکمیل می‌شود. دو شخصیت این فیلم، انگار که خودخواسته در چند آیین مشارکت می‌جویند: 1ـ آیین‌های اعتراف 2ـ آیین‌های تئاتری 3ـ آیین‌های مناظره. این آیین‌ها به آنها اجازه می‌دهد بی‌محابا با گذشته پررنج خویش روبه‌رو شوند. هر یک از آنها مانند یک روان نژند در مقابل یک روانپزشک ظاهر می‌شوند. انگار که هر یک در لحظه‌ای بیمار هستند و در لحظه دیگر پزشک. هر یک برای دیگری زندگی پردرد روزگار سابق خود را اعتراف می‌کند و اجازه می‌دهد عقده‌های روانی‌اش فرافکنی شود. بنابراین هر دو وقتی از اتاق بازجویی خارج می‌شوند، انگار که از قیود خلأهای روانی خویش آزاد شده و آدم‌های سالمی شده‌اند. آدم‌هایی که توانسته‌اند بالاخره خاطرات تلخ یک جنگ خانمانسوز را فراموش کنند و برای زندگی در آرامش و امنیت زمان صلح آماده شوند.

اما در این آیین‌ها هر دو نقش مشابهی ایفا نمی‌کنند. کلازوویتس در جنگ خانواده خود را از دست داده و شاهد شکنجه شدن و آسیب دیدن بسیاری از هموطنان خود بوده است، اما از سوی دیگر، موندو مامور شکنجه زمان جنگ بوده است. مامور معذوری که تنها به دستورات عمل می‌کرده است. با این وجود در مناظرات هر دو را قربانیان جنگی خانمانسوز می‌یابیم. برای همین است که موندو نیاز به دستاویزی دارد که بالاخره بعد از سال‌ها درگیری با خشونت‌های جنگی احساساتش را به جنبش و شور و غلیان وادارد. او نیاز به دستاویزی دارد که بار دیگر او را به گریستن وادارد. هر چند این اتفاق با شنیدن سخنانی رخ دهد که موندو هیچ چیز از آنها نفهمیده است.

یکی از جنایاتی که موندو در زمان جنگ مرتکب شده این بوده که او پزشکی را شکنجه کرده است. همان پزشکی که در زمان قبل از جنگ دختر موندو را از مرگ نجات داده بوده است. در پایان فیلم، دکتر به سراغ موندو می‌آید، شاید به خاطر ستمی که موندو قبلا بر او روا داشته از او انتقام بگیرد. اما محو نقش‌آفرینی کلازوویتس می‌شود، همه در رستوران محو آن شده‌اند و عواطف همه درگیر نقش‌آفرینی او شده است. اکنون به برکت موهبت شرکت در آیین هنر نمایش همه آماده‌اند تا از عقده‌های روانی گذشته خود رها شوند و خود را برای زمان صلح آماده کنند.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها