مجتبی طبق قولی که داده بود مادرش را به خانهمان فرستاد مادرم با شنیدن حرفهای او و فهمیدن این که من نیز به مجتبی علاقهمند هستم برخورد خوبی کرد و فقط فرصت خواست تا موضوع را با پدرم در میان بگذارد. پدربزرگم وصیت کرده بود من با پسرعمویم ازدواج کنم به همین دلیل راضی کردن پدرم کار سختی بود به هر حال من و مجتبی از آن به بعد هر از گاهی یکدیگر را ملاقات میکردیم تا این که او یک روز مرا به خانهاش دعوت کرد چون قرار بود با هم ازدواج کنیم فکر نمیکردم مشکلی پیش بیاید ما با هم رابطه برقرار کردیم مدتی بعد من فهمیدم مجتبی معتاد است برای همین از ازدواج با او منصرف شدم بعد از آن بود که مجتبی گفت مخفیانه از من فیلمبرداری کرده است و اگر بخواهم از بله گفتن به او منصرف شوم بلوتوث را در سطح شهر پخش میکند مجتبی واقعا از احساسات و اعتماد من سواستفاده کرده است.
مهشید که ساکن مشهد است علیه خواستگارش شکایت کرده و پروندهای در این خصوص تشکیل شده است پیش از این نیز شاهد پروندههای مشابه بوده اما به خاطر حساسیت این موضوع بار دیگر خواستگار شیطانصفت را به عنوان شخصیت منفی انتخاب کرده ایم تا شاید دیگر دختران دمبخت در روابط و برخوردهای خود هوشیاری بیشتری به خرج بدهند.