گفت‌وگو با مردی که می‌خواست یک شبه میلیونر شود

7 سال تلاش برای بازگشت به پله اول

وعده پرداخت وام یکی از شگردهای رایج تبهکاران است که سابقه‌ای دیرینه دارد. «امیرـ ن» مردی است که 9 سال قبل با همین شیوه از 5 نفر کلاهبرداری کرد و به زندان افتاد. او حالا 7 سال است که دوران محکومیتش را گذرانده و در این مدت با کار و تلاش خود روزگارش را سپری کرده است. امیر که مردی 43 ساله است در گفت‌وگویی کوتاه داستان زندگی‌اش را شرح داده است.
کد خبر: ۳۸۷۶۴۸

چطور شد که به فکر کلاهبرداری افتادی؟

من در یک شرکت خصوصی مدیر مالی و اداری بودم و درآمدم هم بد نبود آن زمان زن و بچه داشتم و همه چیز رو‌به‌راه به نظر می‌رسید، اما همیشه دلم می‌خواست کاری کنم تا پولدار شوم چون به خاطر شغلم با کارهای بانکی آشنایی داشتم این شیوه را برای کلاهبرداری انتخاب کردم البته پیش از آن که این کار را شروع کنم خیلی فکر کردم و در واقع ماجرا به همین سادگی هم نبود. من از 5 نفر که وام‌های کلان می‌خواستند کلاهبرداری کردم، اما خیلی زود دستگیر شدم.

درباره نحوه دستگیری‌ات کمی توضیح بده.

چه بگویم؟ بعد از این که از 5 نفر به عنوان کارمزد پول گرفتم دفتری را که اجاره کرده بودم تخلیه کردم، اما برخلاف تصورم ردیابی کردن من کار چندان مشکلی نبود.

فقط به یک سال زندان محکوم شدی در حالی که احتمال داشت مجازات سنگین‌تری در انتظارت باشد. چطور شد که قاضی چنین حکم سبکی را برایت در نظر گرفت؟

من همان اول کار همه پول‌هایی را که به جیب زده بودم پس دادم و رضایت شاکیان را گرفتم. از طرفی سوءسابقه هم نداشتم برای همین قاضی یک سال زندان تعزیری برایم برید و 2 سال هم تعلیقی داد.

همسرت چه واکنشی نشان داد؟

اول باور نمی‌کرد، اما وقتی محکومیتم قطعی شد گفت دیگر نمی‌خواهد مرا ببیند. البته جدایی برایش چندان هم آسان نبود ما یک فرزند داشتیم و او می‌دانست طلاق عواقب بدی برای بچه‌مان خواهد داشت. او ماجرا را از همه به غیر از پدر و مادرش پنهان کرد و به دخترمان و فامیل گفت من به یک ماموریت کاری رفته‌ام و تا یک سال به ایران بازنمی‌گردم. در این مدت هر بار با همسرم تماس می‌گرفتم رفتار و برخورد سردی داشت.

این رفتارها بعد از آزادی‌ات هم ادامه پیدا کرد؟

وقتی از زندان بیرون آمدم به من گفت می‌خواهد همچنان در خانه پدرش بماند و من فقط حق دارم هفته‌ای یکی دو بار دخترمان را ملاقات کنم آن هم بیرون از خانه. این وضعیت قطعا نمی‌توانست ادامه پیدا کند و حتی چه بسا طلاق راه‌حل بهتری بود. برای همین یک ماه بعد از آزادی‌ با همسرم صحبت کردم. او هنوز در تصمیم‌گیری مردد بود از یک طرف به من علاقه داشت و ته دلش می‌دانست انسان ناپاکی نیستم از سوی دیگر سوء‌سابقه‌ام برایش مثل یک زنگ خطر بود. بالاخره با هم به یک توافق رسیدیم قرار شد من کار پیدا و خانه‌ای اجاره کنم او هم در این مدت خودش را برای زندگی مشترک آماده کند البته به این شرط که اگر بار دیگر دست از پا خطا کردم او طلاق بگیرد.

پس یک مرحله پیشرفت کردی؟

این تازه شروع گرفتاری‌های تازه‌ام بود. هیچ شرکتی حاضر نبود به من کار بدهد و وقتی از پیدا کردن شغل اداری و دفتری ناامید شدم تصمیم گرفتم از راه دیگری وارد شوم. درست است که زندگی روی ناخوشش را به من نشان داده بود، اما نمی‌خواستم تسلیم شوم برای همین شروع کردم به دستفروشی البته دستفروشی کتاب‌های دست دوم.

چرا کتاب؟

به هر حال من آدم تحصیلکرده‌ای هستم ضمن این ‌که می‌دانستم خرید و فروش کتاب‌های دست دومی که تجدید چاپ نشده‌اند سود خوبی دارد.بعد از مدتی که کارم کمی روبه‌راه شد در یکی از روزنامه‌ها برای خرید کتاب‌های مردم آگهی می‌دادم. چند کتابفروشی هم بودند که از من خرید می‌کردند. در واقع از مشتری سفارش می‌گرفتند و اگر کتاب را خودشان نداشتند به من تلفن می‌زدند.

طبیعتا با این شغل نمی‌توانستی خانه مناسبی اجاره و همسرت را به بازگشت راضی کنی؟

رفتار همسرم خیلی بهتر شده بود حتی من بعضی شب‌ها در خانه پدر همسرم می‌ماندم تا این ‌که پدر مبلغی به من کمک کرد و آپارتمانی 40 متری در نواب اجاره کردم.

زنم با این ‌که به نوع دیگری از زندگی عادت داشت قناعت کرد و ترجیح داد با حمایت از من عصای دستم باشد. من 3 سال در کار خرید و فروش کتاب‌های دست دوم بودم و بعد از آن مغازه کوچکی اجاره کردم، اما مغازه جای خوبی نبود و درآمد چندانی نداشت حتی خرج خودش را هم درنمی‌‌آورد. برای همین چاره‌ای نداشتم جز این ‌که لوازم‌التحریر و فیلم و سی‌دی هم بفروشم. آن مغازه را سر یک سال پس دادم و این بار در جای بهتری کار و کاسبی ام را راه انداختم و آن مغازه هنوز در اجاره‌ام است و به همان فروش لوازم‌التحریر و کتاب مشغول هستم.

پس اوضاع به حالت عادی برگشته است؟

به هر حال 7 سال گذشته و من اگر آن خطا را انجام نداده بودم و از راه درست به سمت ترقی و پیشرفت حرکت می‌کردم چه بسا الان به مدارج خیلی بالایی رسیده و هنوز در پله اول نبودم.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها