برای خوشیهای گذشته زحمتی نکشیدهایم؟
جواب صادقانه همه این سوالها این میشود که گذشته و حال فقط در نگاه ما متفاوت بوده و هرگز نمیتواند تفاوت گذشته و حال تا این حد که ما یادش به خیرها میگوییم یا از حال گله میکنیم، باشد.
شاید بتوان در مورد یک اتفاق یا حادثه در گذشته حرف زد، مثل روزی که نتایج کنکور آمد و مثلا در رشته مورد علاقهمان قبول شدیم و آن روز جزو تاریخ خوشیهای زندگیمان ثبت شد، اما این که همه روزهای زندگی را با آن روز مقایسه کنیم، مسلما افسرده خواهیم شد.
امروز خیلی زودتر از آن که فکرش را بکنیم، دیروز میشود، اگر میتوانیم از دیروزها، هر چه که بوده، خوب و مثبت یاد کنیم، چرا امروز را خوب و زیبا طی نکنیم؟
اگر این همه مثبتاندیش هستیم که مثلا در 30 سالگی از دوران کودکی یا نوجوانی، به خوشی یاد میکنیم، پس چرا در 30 سالگی روزهایمان را بهتر پیش نبریم؟
به نظر میرسد تنها دلیلی که گذشته را شادتر و بهتر جلوه میدهد، همین است که دیگر گذشته هرگز برنمیگردد و ما از همین جهت دلتنگش میشویم.
گذشته چون تکرار نمیشود؛ عزیز میشود، میخواهیم از آن به خوبی یاد کنیم، مثل مرده است!
همانطور که پشت مرده بد نمیگوییم نمیخواهیم از روزهای گذشته بد بگوییم، میخواهیم حرمتش را نگه داریم، تقصیرها را گردن زمان حال بگذاریم، نه تقصیر خودمان که دست روی دست گذاشتهایم و دلمان را به خاطرات گذشته خوش کردهایم.
اما کاش نگاهمان به زمان حال هم همین باشد، برای لحظههایش برنامهریزی کنیم، قدرش را بدانیم، دوستش بداریم و چنان از حالمان مراقبت کنیم کـه هرگز حسرتش را نخوریم بلکه از ادامهیافتنش خشنود باشیم.