آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
غرقشدن در زندگی...
داستان اصلی فیلم از آنجا جهت میگیرد که دختر یک بازیگر، بدون هماهنگی قبلی و در پی مشکلات کاری مادرش، برای چند روز پیش او میآید و این با هم بودن دو نفرهشان باعث بر هم خوردن برنامههایی از پیش تعیین شده میشود. در پی حوادثی که رخ میدهد مسیر زندگی مرد تغییر میکند و به پوچی دنیایی که برای خود ساخته است پی میبرد. حالا او انسانی را میماند که پس از مدتها چشمانش خورشید را دیدهاند و هرگز نمیخواهد به آنچه بوده بازگردد. بودن با دخترش لذتی فراتر از خوشگذرانیهای او دارد و درست هنگامی که در حال خو گرفتن با زندگی جدیدش است و میخواهد گذشتهاش را پاک کند، فیلمنامهنویس کار خوب و حرفهایاش را با ایجاد تعلیقی به موقع به رخ تماشاگر میکشد و نقطه اوج اثر را به زیبایی به نمایش میگذارد.
اینگونه است که تماشاگرش دست خالی از سالن خارج نمیشود: این چند روز پایان مییابد و دخترش به کمپ تابستانی میرود و باز او میماند و زندگی.
اما اینبار آقای بازیگر به خوبی زندگی را درک کرده است به عمقش پی برده و با همه وجود طالب آن است. پس به خانهاش برنمیگردد. ماشیناش را که آخرین باقیمانده زندگی گذشتهاش است رها میکند و با پای پیاده به دنبال مقصدی امن میرود. «جایی» که بتواند آنطور که فهمیده است زندگی کند و خودش را دوست بدارد.
هنر خستهکننده نبودن
سوفیا کاپولا دارد کمکم پا جا پای پدر میگذارد. او به خوبی به فضایی که میخواسته دست یافته و توانسته است زندگی روزمره و تکراری را بدون ایجاد خستگی و روزمرگی، به آرامی و با لطافت به تصویر بکشد و به نرمی مخاطب خود را غرق در فیلم کند.
غرق شدن در فیلم بزرگترین کمبودی است که این روزها تماشاگران از آن رنج میبرند.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....