در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ملیکا زارعی متولد سال 1364 و فارغالتحصیل رشته حقوق قضایی است. او فعالیت هنریاش را از زمانی که 9 سال بیشتر نداشت با اجرای برنامه تازهها از شبکه 2 آغاز کرد و در سال 81 یک سکانس را در سریال «دوران سرکشی» بازی کرد و در نهایت در سال 83 به عنوان مجری در برنامه «در باغ شادونه» جلوی دوربین تلویزیون قرار گرفت.
او با صداقت و سرزندگی ای که در کلامش دارد از اتفاق ترسناک زندگیاش چنین میگوید: یادم هست که حدود 3 سال پیش پروازی از مشهد به تهران داشتم. آن روز هوا بسیار گرفته و گرد و غبار زیادی داشت ولی علیرغم این جو هوایی بد و نامناسب، هواپیما پرواز کرد و در دل این گرد و غبار رفت و همان لحظه بود که یکهو دلم ریخت و از اینکه سوار شدم احساس پشیمانی کردم ولی دیگر کار از کار گذشته بود و باید خودم را به تقدیر میسپردم.
او با همان لحن کودکانه و صمیمی خود ادامه میدهد: شاید باورتان نشود هرچه بالاتر میرفتیم آسمان تاریکتر و ترسناکتر میشد و تکانهایی که هواپیما میخورد بیشتر میشد. من که ترس تمام وجودم را گرفته بود دست مادرم را سفت گرفته بودم و فقط به یک نقطه خیره شده بودم و حتی جرات نمیکردم یکی از مهماندارها را صدا بزنم. البته در آن شرایطی که هواپیما مثل یک کشتی دائم از چپ به راست و از راست به چپ میرفت مهماندارها هم ترسیده بودند و هیچ مهمانداری در داخل کابینها نبود. تنها کاری که در آن شرایط میتوانستم انجام بدهم این بود که دعا کنم تا همه به سلامت برسیم.
خلاصه بعد از کلی وحشت و نگرانی هواپیما به سلامت به فرودگاه رسید و برزمین نشست. وقتی روی زمین تهران دیدم که سالم هستیم و بالاخره رسیدیم فقط خدا را شکر میکردم و در این شرایط باز به من ثابت شد که همه چیز دست خداست، هر اتفاقی که در زندگی ما بیفتد تقدیر و خواسته اوست و اگر ما این موضوع را خوب درک کنیم با همه ترس ها و مشکلات مان میتوانیم راحت تر کنار بیاییم. این ترس تا مدتها در وجودم بود ولی علیرغم این ترس سوار هواپیما میشدم چون گاهی مجبور بودم ولی خوشبختانه مدتی است که با این ترس کنار آمدم و توانستم این ترس را فراموش کنم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: