خانواده من یا خانواده تو؟!

کد خبر: ۳۸۲۲۲۷

*‌*‌*‌

«با خانواده من به سفر نمی‌آید، همیشه خانواده‌ام به صورت دسته‌جمعی سفر می‌روند و من در 3 سالی که ازدواج کرده‌ام نمی‌توانم در جمع آنها باشم. او می‌گوید: حوصله‌اش سر می‌رود، اما خانواده من واقعا اهل تفریح و شادی هستند، من چند باری با خانواده او به مسافرت‌ رفته‌ام، اما حالا می‌خواهم تلافی کنم و دیگر با خانواده‌اش جایی نروم. دوستانم می‌گویند شوهرم بچه‌ننه است و خانواده‌ام از این که او حاضر به معاشرت با آنها نیست، گله‌ می‌کنند. نمی‌دانم چه کنم‌!»

*‌*‌*‌

«هر سال عید با خانمم مشکل دارم. از عید نوروز گرفته تا عید قربان و غدیر و... وقتی قرار است برای دیدن پدر و مادرمان برویم مشکلات ما آغاز می‌شود. این که اول برای دست‌بوسی کدام‌یک برویم، گاهی به قهر و دعوا می‌کشد. خانمم اصرار دارد که اول به خانه پدر و مادرش برویم، اما من به دلیل این‌که تنها پسر خانواده‌ام و پدرم مرحوم شده و مادرم تنهاست، اصرار دارم که اول به خانه مادرم برویم. این جر و بحث‌ها گاهی آنقدر ادامه پیدا می‌کند که مجبوریم تا آخر روز قهر باشیم و جایی نرویم یا او به حالت قهر تنها به خانه پدر و مادرش برود و من هم همین‌طور یا این که کار به دخالت خانواده‌هایمان بکشد.»

*‌*‌*‌

مرور پرونده‌های موجود در دفاتر مشاوره خانواده نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین مشکلات همسران در هر رده سنی و تحصیلی، میزان و نحوه ارتباط با خانواده همسر است. داشتن یا نداشتن ارتباط، از یک‌سو و نحوه برخورد و رفتار با پدر و مادر و اعضای خانواده همسر از جمله چالش‌هایی است که معمولا عبور به سلامت از آن، نیازمند تدبیر و توانایی‌های شخصی و البته به تاکید مشاوران خانواده داشتن گذشت و چشم‌پوشی از خطاهای احتمالی است.

رویاهایی که نقش بر آب می‌شود

«همیشه فکر می‌کردم وقتی ازدواج کنم با مادر و خواهرشوهرم رابطه صمیمانه‌ای خواهم داشت. مادر شوهرم را مثل مادر خودم دوست دارم و به او محبت خواهم کرد، اما حالا با وجودی که عقد کرده‌ایم، احساس می‌کنم نمی‌توانم آنها را دوست داشته باشم. من با وجودی که عقد کرده‌ام، اگر یک شب در خانه همسرم بمانم، صبح مادرشوهرم مرا از خواب بیدار می‌کند تا برایشان صبحانه درست کنم، در حالی که خواهران شوهرم هنوز خوابند. این به نظر من نشان می‌دهد که او هم نمی‌تواند من را مثل دخترانش دوست داشته باشد. من هم تصمیم گرفته‌ام در صورت ازدواج رابطه‌ام را با آنها محدود کنم‌.»

اینها حرف‌های نوشین کمالی‌زاده، 23 ساله است که به گفته خودش در جمع خانواده همسرش راحت نیست و نمی‌تواند آنها را دوست داشته باشد.

امیرعباس فاتح، 35 ساله هم نظر مشابهی دارد و می‌گوید: «همسرم انتظار دارد هر هفته به خانه پدرش برویم، گاهی هم که به شوخی می‌گویم بد نیست همه با هم در یک خانه زندگی کنیم به وجد می‌آید و از این پیشنهاد استقبال می‌کند، چون او تقریبا هر روز به پدرش سر می‌زند. من ترجیح می‌دهم روابطم حساب‌شده باشد، اما او نمی‌پذیرد و این مساله دائم بین ما را شکرآب می‌کند.»

برخی کارشناسان از وجود همسرانی خبر می‌دهند که با محدود شدن روابطشان با اعضای خانواده پس از ازدواج حس می‌کنند انتخاب درستی در گزینش همسر نداشته‌اند و تمام رویاهایشان را نقش برآب می‌بینند. این در حالی است که همین کارشناسان در کتاب‌های خود دائم پیشنهاد می‌کنند که از همدیگر انتظار نداشته باشید پس از ازدواج ارتباط با خانواده قطع یا بسیار محدود شود یا این طور تلقی شود که رابطه هر کدام با خانواده خود، دلیلی بر بی‌مهری و بی‌توجهی او به خانواده همسرش است، اما این کارشناسان کمتر به شگردهای تنظیم ارتباط با خانواده همسر و نحوه آب‌کردن یخ‌های ارتباطی اشاره کرده‌اند!

مروری بر کتاب‌هایی که تلاش می‌کنند تا به ساماندهی ارتباط بین افراد و خانواده همسرشان بپردازند نشان می‌دهد که اگر با خانواده‌ همسرتان مشکلی دارید که ممکن است دوام ارتباط شما را خدشه‌دار کند، ابتدا باید به همسرتان اصرار کنید تا حد و مرزهای ارتباط با آنان را برای شما تعریف کند، شما نیاز دارید تا خانواده او را بشناسید. از توقعات و انتظارات آنان آگاه باشید و از فرهنگ درون خانوادگی آنان سر در بیاورید. در گام بعدی شما نیازمند تنظیم شباهت‌ها و اختلافات فرهنگی بین خود و خانواده همسرتان و انطباق با وجوه مثبت رفتار آنان هستید.

رقیه امانی، مشاور خانواده در یکی از مراکز مشاوره دولتی است که خبر می‌دهد، در ماه همیشه چند نفر از زوج‌های جوان بویژه خانم‌ها برای مشاوره مراجعه می‌کنند که مهم‌ترین مشکل آنها با همسرانشان، نحوه ارتباط با اعضای خانواده‌شان است، او می‌گوید: «متاسفانه ما به عنوان پدر و مادر، وقتی فرزندانمان به سن ازدواج می‌رسند فقط برای آنها آرزو می‌کنیم که همسر خوب،‌ اهل، پولدار، تحصیلکرده و... داشته باشند، هیچ‌وقت به آنان آموزش نمی‌دهیم که قرار است چه تغییری در روابط بین‌ آنها با خانواده‌هایشان یا ورود به خانواده جدید ایجاد شود.» او توضیح می‌دهد: «چه در مورد دختران و چه در مورد پسران لازم است خانواده‌ها آنان را آگاه کنند که در صورت ازدواج با یک زن یا یک مرد، وارد خانواده جدیدی می‌شوند که شاید فرهنگ و عادت‌های رفتاری جدیدی دارند و شاید نوع ارتباط آنان با هم تغییر کند و آنها باید برای این تغییر آماده شوند.» امانی که 8 سال است کار مشاوره خانواده را انجام می‌دهد خطاب به همسران جوان می‌گوید: «امیدوارم زوج‌هایی که بیش از 5 سال کنار هم زندگی کرده‌اند این مشکلات را نداشته باشند،‌ خطاب من به زنان و مردان جوانی است که ازدواج کرده یا در شرف ازدواج هستند؛ دقت کنید که همسرتان با پدر و مادرش چگونه رفتار می‌کند؟ برای شناخت خانواده همسرتان وقت بگذارید، تصور نکنید که خانواده همسرتان دقیقا ‌مانند خانواده خودتان هستند. در برابر اختلافات فرهنگی صبور باشید و تهاجمی برخورد نکنید. این تصور که کوتاه آمدن شما در برابر خواسته مادر یا پدر همسرتان شما را کوچک می‌کند، آفت روح و روان و خانواده کوچک خود شماست.»

او اضافه می‌کند: «از آداب و رسوم خانواده همسرتان اطلاع کسب کنید؛ مثلا چه چیزهایی می‌خورند؟ اهل شوخی و جوک و خنده هستند یا نه؟ مذهبی هستند یا نه؟ چگونه لباس می‌پوشند و نحوه رفتارشان با هم و با افراد بیرون خانواده چگونه است؟ تصور نکنید که آنها شما را درک می‌کنند. احساسات و قضاوت‌هایتان را در مورد پدر، مادر و اعضای خانواده همسرتان در درونتان حفظ کنید و طوری انتقاد نکنید که همسرتان نسبت به آن حساس شود و واکنش تندی داشته باشد.»

این مشاور به همسران توصیه می‌کند: «نوع ارتباط شما هم با خانواده‌تان به همسرتان کمک می‌کند تا به برداشت درستی از خانواده برسد. به پدر و مادر و خواهر و برادرتان تفهیم کنید که همسر شما برگزیده شما و شریک زندگی‌تان است و از آنان توقع دارید در کمال ادب و احترام و صمیمیت با او رفتار کنند و اگر همسرتان آزرده شود او تحت فشار روانی خواهد بود.» او از وجود زنان و مردانی خبر می‌دهد که ساعت‌ها با مادر و پدرشان از همسرشان بدگویی می‌کنند یا انتقادات آنان را بدون واکنش نسبت به رفتار همسرشان می‌شنوند، بدون این که از زن یا مرد زندگی‌شان دفاع کنند. او می‌گوید: «والدین هم باید شرایط فرزندانشان را بعد از ازدواج درک کنند. متاسفانه گاهی مادر از پسرش انتظار دارد که در روزهای مشخصی به او سر بزند که شاید برای یک پسر متاهل این امکان‌پذیر نباشد،‌ چنین توقعاتی از دختر و پسرمان که ازدواج کردند، تنها باعث اختلال در روابط بین ما و عروس و دامادمان خواهد شد،‌ متاسفانه برخی پدر و مادرها این موضوع را درک نمی‌کنند.»

پای صحبت ریش سفیدها

کسانی که فرزندانشان را به قول خودشان به سرانجامی رسانده‌اند ‌و مویی سفید کرده‌اند و این روزها عروس و داماد و نوه دارند، در این مورد تجربه زیادی دارند که شنیدنی است.

رودابه، مادر بزرگ 71 ساله‌ای است که برای پیاده‌روی به یکی از بوستان‌های شهر آمده همان طور که‌آرام ، آرام راه می‌رود در مورد این مشکل خانواده‌های جوان با خنده می‌گوید: «زمان ما که عروس شده بودیم، حرف، حرف مادر شوهرمان بود و باید در کنار او زندگی می‌کردیم و کارهای او را هم انجام می‌دادیم. در آن زمان به خاطر شوهر و بچه‌ها، مجبور به سکوت بودیم،‌ حالا هم که مادر شوهر شده‌ایم و عروس و داماد داریم، مجبوریم باز هم سکوت کنیم چون حرف، حرف عروس و داماد است و آنها دوست ندارند هر دو هفته یکبار به ما سر بزنند و ببینند مرده‌ایم یا زنده. حالا هم به خاطر زندگی بچه‌هایمان سکوت می‌کنیم.»

رودابه اضافه می‌کند: «عروس و دامادها باید بدانند که یک روزی خودشان پیر و فرسوده می‌شوند و برای این که یک لیوان آب کسی دست‌تان بدهد،‌ به بچه‌ها محتاج می‌شوید،‌ پس سعی کنید قدر بزرگ‌ترهایتان را بدانید تا روز نیاز، کسی هم دست شما را بگیرد».

مصطفی اقلیما ـ رئیس سابق انجمن مددکاری ایران ـ در این باره می‌گوید: «اصولا در تمامی طبقات اجتماعی جامعه و در میان اقشار مختلف به طور ناخودآگاه به دخترانمان یاد می‌دهیم که وقتی به خانه بخت رفتند، مواظب خواهرشوهر و مادرشوهر خود باشند، از آنها کم نیاورند و به این ترتیب آنها را با یک سپر دفاعی به خانه بخت می‌فرستیم. گویی او مجبور است در مقابل خانواده همسر همواره جبهه‌گیری کند، در حالی که هرگز به پسرمان که قرار است ازدواج کند، چنین توصیه‌هایی نمی‌کنیم».

از سوی دیگر او احترام متقابل را بهترین روش مهار سوءتفاهم‌ها می‌داند و اضافه می‌کند: «بیان اعتراض و شکایت از رفتار و گفتار خانواده همسر، فقط رنجش و ناراحتی همسرمان را تشدید می‌کند و در طول زمان باعث عمیق‌شدن اختلافات می‌شود. بهتر است کوچک‌ترین اختلافات را به رخ همسرمان نکشیم و اختلاف بین خودمان را هم به والدین‌مان منتقل نکنیم، چراکه پدر و مادر از سر محبت و دلسوزی بیش از حد به فرزند، معمولا ناراحتی دختر و پسرشان را فراموش نمی‌کنند. در حالی که زوج جوان ساعتی بعد، همه چیز را فراموش می‌کنند».

خانواده من، خانواده تو!

بسیاری از ما نمی‌توانیم مادر یا پدر همسرمان را مانند پدر و مادر خودمان دوست داشته باشیم. علاقه بسیاری از ما به آنان صوری و شکننده است و با کوچک‌ترین سوءتفاهمی این رابطه به هم می‌ریزد. هما. س خانم 40 ساله‌ای است که در طبقه دوم منزل پدری همسرش زندگی می‌کند، می‌گوید: «ما 12 سال از زندگی مشترکمان را در خانه مادر من زندگی می‌کردیم تا این که مادرم فوت کرد و ما مجبور به ترک آن خانه ‌‌شدیم، در این 2 سالی که در منزل جدید زندگی می‌‌کنیم، از هر حرف مادرشوهرم دلم می‌شکند، می‌دانم که او پیر شده و اعصاب ندارد، اما زبانش خیلی تلخ است. همسرم انتظار دارد هر شب جمعه، هر شب چله و هر مناسبتی کنار مادرش باشد. در حالی که من خیلی وقت‌ها بی‌حوصله‌ام، اما مجبورم نقش عروس مهربان را بازی کنم...».

بسیاری از ما عادت کرده‌ایم حرف خانواده همسرمان را در ذهن بزرگ ‌کنیم ولی وقتی همان حرف را از زبان مادر، پدر یا خواهرمان می‌شنویم به راحتی از آن می‌گذریم، این امر نشان می‌دهد که ما معمولا نسبت به خانواده همسرمان پیشداوری ذهنی داریم و این پیشداوری فقط با تمرین ذهنی کمرنگ می‌شود.

توصیه‌های ‌مشاوران

همان‌طور که گفته شد، ارتباط خوب و مستمر با خانواده همسر مهارت و قابلیتی است که خیلی از زوج‌های جوان از آن بی‌بهره‌اند و رسیدن به آن از یک طرف تمرین و تربیت می‌خواهد و از طرف دیگر نیازمند استدلال منطقی است. برخی روان‌شناسان اولین اصل ارتباط با خانواده همسر و رفع سوءتفاهم‌ها را احترام متقابل می‌دانند. شاید بسیاری از افراد را شایسته احترام ندانیم، اما به خاطر شان و موقعیتی که دارند و به خاطر حفظ زندگی مشترک و علاقه به همسرمان، آنها را لایق احترام می‌دانیم. مژده سلامت، دانشجوی سال آخر مهندسی کامپیوتر است که با مادر شوهرش زندگی می‌کند. او می‌گوید: «همسرم را بسیار دوست دارم، جوان سالم و همراهی است، اما مادرش بسیار زخم‌زبان می‌زند. بخصوص این که از همسرم انت ظار دارد هر چه برای من می‌خرد، برای او هم بخرد. این مساله اوایل برایم آزاردهنده بود، اما حالا به خاطر علاقه به شوهرم، به او احترام می‌گذارم. احساس می‌کنم با احترام و گاهی سکوت من، او بیشتر متنبه ‌شد و همسرم نیز کمتر آزرده می‌شود».

نحوه و میزان ارتباط با خانواده همسر باید حریم مشخصی داشته باشدو تحت‌هیچ شرایطینباید ارتباط عاطفی ما با همسرمان خدشه‌دار شود

وفاداری را دومین توصیه برای ارتباط با خانواده همسر عنوان می‌کنند. این که همسر شما چه زن و چه مرد به مادرش احترام می‌گذارد یا هوای پدرش را دارد، نشانه التزام و تعهد او به خانواده‌ای است که خود را مدیون آن می‌داند. این التزام شامل حال شما هم خواهد شد. این مساله در حرف‌های سعیدرضا. ع دیده می‌شود. به گفته او همسرش بسیار دلسوز مادر خودش است، او می‌گوید: اوایل سرزدن همسرم هر روز غروب به مادرش که در نزدیکی ما زندگی می‌کند و به او وابسته است، آزاردهنده بود ولی با گذشت چند سال از زندگی مشترک پی برده‌ام احترام و وفاداری او به مادرش نشان می‌دهد که او به افراد سالمند ادای دین می‌کند، او به خاطر همین روحیه با مادر من هم میانه خوبی دارد و در یک خانه سالمندان هم در هفته به افراد بیمار خدمات ارائه می‌دهد و به آنها کمک می‌کند. این رویکرد او به من درس بزرگی داد.

بسیاری از افراد، وابستگی و وفاداری همسرشان به خانواده پدری را نشان‌دهنده درجه دوم بودن خود می‌دانند که قضاوتی زودهنگام و نیازمند اصلاح است.

«جبهه‌گیری ممنوع» شعار بسیاری از روان‌شناسان و مشاوران خانواده برای مواجهه با همسرانی است که برای ارتباط با خانواده همسرشان دچار مشکل هستند. برنامه‌ریزی برای ماندن هفتگی در کنار خانواده خود یا همسر و نوبتی‌کردن ماندن در کنار والدین خود و همسرمان، برنامه ساده‌ای است که مشکلات و تنش‌ها را کاهش می‌دهد و برای افرادی که آن‌قدر بزرگ شده‌اند تا تشکیل خانواده بدهند، امر ساده و ضروری به نظر می‌رسد.

یکی دیگر از هنرهای ارتباط با خانواده همسر و نحوه رفت و آمد با اعضای خانواده همسر، حفظ حریم آنهاست. برای خیلی از همسران که در خانواده پررفت و آمد و شلوغ بزرگ شده‌اند، داشتن ارتباط مستمر وگاه و بی‌گاه طبیعی است. یکی از معیارهای انتخاب همسر می‌تواند توجه به این نکته باشد که نحوه ارتباط اعضای خانواده همسر باهم چگونه است و این که ما می‌توانیم خودمان را با نحوه و میزان ارتباط درون خانواده او تطبیق بدهیم یا خیر؟ چنین امری ما را به تنظیم نوع و نحوه ارتباط با خانواده همسر بعد از ازدواج یاری می‌کند، ضمن این که داشتن عدالت و اعتدال در این ارتباط بهترین ابزار برای مهار سوءتفاهم‌های احتمالی در ارتباط با خانواده همسرمان است.

برای شناخت‌ عادات و رفتار خانواده همسرتان وقت بگذارید و تصور نکنید خانواده همسرتان دقیقا، مثل خانواده خودتان است

داشتن ارتباط عاطفی با همسرتان باید مهم‌ترین معیار زندگی مشترک شما باشد، اگر در یک ارتباط ساده فامیلی از زبان مادر، خواهر، خاله شوهر یا هر عضوی از اعضای خانواده حرفی شنیدید، آن را وارد زندگی شخصی خود نکنید. این همان چیزی است که در زندگی بسیاری از ما دیده نمی‌شود. یکی از مراجعان به دفتر مشاوره زن جوانی است که از این اخلاق شوهرش به ستوه آمده است. او می‌گوید: «شوهر من یک مهندس عمران است که هر وقت به منزل پدر من می‌آید به خاطر اختلافاتی که با برادرانم دارد، بعد از برگشتن به خانه سر من خالی می‌کند، با عباراتی مثل با آن برادر معتادت، آن شوهر خواهر تازه به دوران رسیده‌ات یا آن خواهر جلفت و ... تحقیرم می‌کند.»

باید پذیرفت که گاهی در هر فامیلی، برخی افراد نمی‌توانند مراقب زبانشان باشند و به راحتی امواج منفی به دیگران می‌فرستند، این که به خاطر متلک و زخم زبان یک عضو خانواده، رابطه خود با همسرمان را آلوده و سیاه کنیم، منطقی به نظر نمی‌رسد و بالاخره این که به قول یک مادربزرگ «شما فقط با یک فرد ازدواج نمی‌کنید، بلکه وارد خانواده و آداب و رسوم جدیدی می‌شوید. به قول معروف گوش و گوشواره را باید باهم بخواهید. این حرف برای بسیاری از همسران جوان که به داشتن زندگی و شیوه زندگی مستقلی عادت کرده‌اند، کمی غیرقابل پذیرش است. اما اگر کمی دقت کنیم، همه زندگی ما ارتباط با همسرمان نیست و داشتن رابطه‌ای منطقی، مرز دارد و البته عاطفی با اعضای خانواده همسر ـ چه مرد و چه زن ـ هنری است که قبل از ازدواج باید آن را بیاموزیم و حین زندگی مشترک اصول آن را به کار ببندیم.

کتایون مصری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها