حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
درباره روند شکلگیری این نمایش توضیح دهید. آیا این کار به شما سفارش داده شد؟
من از سال 64 تا به امروز دارم روی نمایشهای ایرانی در 3 شاخه نقالی، تختحوضی و شبیهخوانی کار میکنم. در نقالی من حدود 10 کار اجرا کردهام. در تختحوضی آثاری چون دزد دریایی و مرد نیک را روی صحنه آوردهام. شمس، همزاد، شهرزاد، ضیافت شیطان و... در عرصه تعزیه بودهاند.
بعد از نمایش خلیج فارس حدود 2 سال کار نکردم، پس از این مدت 3 نمایشنامه خارجی را به مرکز هنرهای نمایشی پیشنهاد دادم که 2تای آنها رد و سومی پذیرفته شد که به دلیل زمان محدود نتوانستم آن را اجرا کنم. همین دلیل این متن را به بنیاد رودکی پیشنهاد دادم و نتیجهاش چیزی شد که امروز میبینید. در واقع این خواست خودم بود و نه سفارش از سوی نهاد یا سازمانی.
در این متن همنشینی نمایش ایرانی را با عناصر مدرن تئاتر میبینیم که خوب از کاردرآمده است. درباره آن توضیح دهید.
خب شما حکمی را صادر کردید که من باید به آن جواب دهم و این عادلانه نیست (میخندد). البته در جوابتان باید بگویم عناصری که شما در این کار دیدید، بالنده شده و تکاملیافته عناصر نمایش ایرانی است. اگر از من بپرسید که آیا در این کار دارم به سمت فناوریهای روز میروم، میگویم بله درست است. اما اگر بپرسید مکتب و روشی که من در این کار پی گرفتم چیست؟ میگویم شبیهخوانی.
یعنی این نمایش را همان شبیهخوانی ناب میدانید که تنها در آن از تواناییهای فنی امروز استفاده شده است؟
بله. برای مثال ما رفتیم به این سمت که مثلا افکت چطور میتواند در شبیهخوانی امروزی شود. به اعتقاد من افکت در نمایش شبیهخوانی از گذشته دور وجود داشته است. برای مثال در مجلس شبیهخوانی 72 نفر یکی نیزهای را به زمین کربلا میزند و از زمین خون میجوشد، این یک افکت است، یا مثلا سر طفلان مسلم بریده میشود و بعد از گردن آنها خون میآید؛ این یک نمونه دیگر از افکت است. نمونه بعدی که برایتان مثال میزنم مربوط میشود به زمانی که جنیان به صحنه میآیند، آنها کلاهی دارند که کمی بالاتر از سرشان است و از قسمت بالای سرشان آتشی روشن است و همین تصویر آنها را مثل شمعی میکند که در حال سوختن است این هم نمونه سوم افکت، ما از اینها نتیجه میگیریم که افکت در نمایش ایرانی وجود داشته و ما آنها را تنها پرورش دادهایم.
شما در تصویرسازیها هم آیا پیرو همین نشانههای بیرونآمده از دل نمایشهای ایرانی بودید؟
درباره تصاویر میتوانم بگویم که پردههای واقعه خوانی را که ببینید، شامل حدود 70 مکان میشود که نشان میدهد مکان در نمایش ایرانی وحدت ندارد. شما در شبیهخوانی هم این عنصر را میبینید، میتوانید روی صحنه 4 مکان داشته باشید، در همه اینها عمل دارد صورت میگیرد چه در پردهخوانی چه در شبیهخوانی، حالا شما اگر این عملها را کنار هم بگذارید این میشود تصویر، تمام این عناصر در نمایشهای ایرانی وجود دارد که در کار ما تکامل پیدا میکند. مثلا شما در کار ما میبینید که گلهایی روی صحنه وجود دارد، اینها برگرفته از تذهیبهای حاشیه کتیبهها و پرچمهاست. در واقع میخواهم بگویم تمام آن چیزهایی که در صحنه وجود دارد، چکیده حکمتهایی است که در نمایشهای ایرانی وجود دارد و نه بیشتر و هر آنچه من در تئاتر آموختهام از همین حکمتهای نمایش ایرانی است.
با وجود توضیحات شما، میتوان دید که عناصر تئاتر مدرن هم به کار شما راه یافتهاند؟
دژاکام: اگر مفهوم مدرن را به معنای عقلگرایی و تجربهگرایی در نظر بگیریم، تا جایی که به اصالت و وحدت نمایش ایرانی آسیب نزند و آن را نفی نکند، عناصر برآمده از آن را در کارم استفاده کردهام
اگر مفهوم مدرن را به معنایی که در فلسفه مدرنیته وجود دارد، یعنی عقلگرایی و تجربهگرایی درنظر بگیریم بله تا جایی که به اصالت و وحدت نمایش ایرانی آسیب نزند و آن را نفی نکند من از این عناصر استفاده میکنم.
در زبان شخصیتهای نمایش شما، تمایزات قابل بحثی وجود دارد. زبان برخی از شخصیتها مثل مروان به مرز زبان روزمره نزدیک میشود و زبان برخی دیگر کاملا شاعرانه است.اما اینقدر تنوع در زبان از چه تحلیلی بیرون میآید؟
زبان امام حسین(ع) در این کار، زبان بلیغ و فصیحی است، اما حضرت امالبنین خودشان شاعر بودند و از ایشان شعر هم وجود دارد برای همین زبان ایشان را ما شاعرانه گرفتیم. اما ما شاعر دیگری در کار داریم و آن هم یزید است، یزید نقطه مقابل امالبنین است، یکی به منبع وحی وصل است و دیگری به شعر زمینی، یزید نماد این نگرش زمینی است که باعث پوچی شخصیت او میشود و سرانجام این پوچی به جنایت منتهی میشود. پس زبان یزید هم در این کار شاعرانه است اما فقط به تن وصل است و بس. زبان ابن زیاد زبان قدرت است و طبق گفته خود او زبان قدرت زبان صراحت است. برای همین او زبان صریحی دارد. اما زبان مروان از همه پیچیدهتر است چرا که چند پهلوست به همین دلیل زبانی محاورهای است چرا که مدام به سمتی متفاوت میغلتد.
من میخواهم کمی درباره شخصیت یزید در این نمایش بیشتر توضیح دهید چون هم پیچیده پرداخت شده و هم توسط رحیم نوروزی خوب بازی شده است.
یزید نماد نیهیلیسم و پوچانگاری است. از همین جهت به زمانه معاصر طعنه میزند. ناامیدی و پوچانگاری در کنار بیاعتقاد بودن سبب میشود که هر جنایتی کوچک شمرده و همین تفکر منجر به فجایع بزرگ در جهان شود. یزید این نمایش از چنین تحلیلی بیرون آمده است. یزید خالی است و این پوچی را با شاعرانگی و قدرت شعری بیان میکند. رحیم نوروزی بازیگر نقش یزید این تحلیل را خوب اجرا کرد به این دلیل که این شخصیت را خوب فهمیده بود و برای همین در 10 دقیقه حضورش در صحنه با قدرت تمام تماشاگر را با این شخصیت درگیر میکند و دارای تأثیر زیادی در مخاطب است.
ویدئو پروجکشن ابزاری است که در سالهای اخیر در تئاتر ایران استفاده میشود. شما هم در این کار بهطور گسترده در تصویرسازیهای خود و ارجاعاتتان از آن استفاده کردید. لطفا کمی درباره این تجربه توضیح دهید؟
تحلیل من این بود که به دلیل فشردگی زمان و شتابی که برای انسان امروز وجود دارد، باید در یک ظرف زمانی محدود، اطلاعات روی چند خط موازی از طریق رسانههای مختلف بهطور همزمان به او منتقل شود و این پیچیدگی یک اثر چند رسانهای است.در این حالت چشم شما اطلاعاتی را میگیرد و گوش شما اطلاعاتی دیگر و مجموع اینها در ذهن شما ساخته میشود. اما تجربه من اینگونه بوده است که کارکردن با ویدئو پروجکشن خیلی پیچیده و سخت است. ما الان ویدئو پروجکشن را از 3زاویه مختلف در انتهای صحنه پخش میکنیم؛ یعنی هم از روبهرو، هم از انتها و هم از کناره راست صحنه که این باعث میشود تصویر حجم پیدا کند.
علیرضا نراقی / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....