جام جم:امید؛ دستاورد همایش چهرههای ماندگار
«امید؛ دستاورد همایش چهرههای ماندگار»عنوان سرمقالهی روزنامهی جام جم است که در آن میخوانید؛همایش چهرههای ماندگار تبلور ارج نهادن به دانش و دانشافزایی در جامعه امروز ایران است. مردمانی که مفهوم دانشاندوزی و دانشافزایی بخشی مهم از اعتقادات دینی و رفتارهای روزمرهشان است.
نقل است حدیثی از امام رضا (ع) که «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» یعنی آنکه هر کس در مقابل احسان و نیکی بندگان خداوند شکرگزاری نکند خدا را شکر نگفته است.
به زبان سادهتر اگر در جامعه روحیه تشکر و قدردانی از انسانهای عالم، مبتکر و خلّاق از بین برود، گرایش به فعالیتهای مثبت و سازنده کمرنگ شده، دلسردی و خمودگی جای آن را خواهد گرفت.
برگزاری 8 دوره موفق همایش چهرههای ماندگار نشان از یک واقعیت دارد. احترام به عالم و تکریم دانشمند، احترام به مقام علم است.
تامل در سخنان گهربار رهبر معظم انقلاب که اهمیت نخبهپروری و دانشافزایی را بارها و بارها در سخنانشان مورد تاکید قرار دادهاند بهخوبی این موضوع را نشان میدهد که نگاه به مقوله علم و دانش در جامعه ایرانی نگاهی از سر تفنن و تفریح نیست بلکه توجهی خاص از سوی بالاترین مقام مسوول در این کشور است که علاوه بر اینکه این موضوع را به عنوان دغدغهای مهم به دانشجویان و نخبگان عرصه علم و فرهنگ و هنر تاکید میکند در مقابل از مسوولان عالی کشور میخواهد تا جهد و تلاش در این زمینه را بیشتر کرده تا ایران در سراسر جهان به عنوان پیشتاز عرصه دانشاندوزی معرفی شود.
اولین دوره برگزاری همایش چهرههای ماندگار دورهای سخت و آزمون بزرگی برای رسانه ملی به شمار میرفت. آزمونی که برخی از منتقدان این سوال را در مقابل مسوولان وقت این رسانه قرار میدادند که برگزاری چنین همایشی در شرح وظایف این سازمان شاید نگنجد. اما سرسختترین منتقدان این همایش نیز پس از برگزاری 8 دوره موفق این همایش به این امر اذعان دارند که همایش چهرههای ماندگار به هزار و یک دلیل میبایست از سوی رسانه ملی برگزار میشد.
شاید اولین دلیل و مهمترین آن این امر باشد که این همایش میتواند امید و انگیزه دوبارهای باشد برای جوانانی که در آینده از آنها تقدیر میشود. تجلیل از چهرههای ماندگار بزرگداشت مقام علم و هنر و استوانههای سترگی است که پیشرفت و زندگی بهتر، ارمغان تلاش دیروز و امروز آنان است.
کیهان:سحر با معجزه پهلو نزند
«سحر با معجزه پهلو نزند» عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم حسام الدین برومند است که در آن میخوانید؛تحولات سیاسی و اقتصادی طی هفته گذشته در برخی از کشورهای پرمدعای غربی پیام ها و پیامدهایی را در پی داشته است که نشان می دهد هر چند آنها به سرکردگی ایالات متحده در دو سده گذشته و بخصوص چند دهه اخیر جهان و محیط بین الملل را همچون رینگ بوکسی تصور کرده و خود را همواره پیروز این مسابقه و زورآزمایی معرفی نموده اند اما اکنون در گوشه رینگ قرار گرفته و بوکس می خورند.
این وضعیت که معلول مجموعه ای از علت ها است در حالی است که تمامی آن کشورها بر مقوله «اسلام زدایی از صحنه اجتماع و سیاست» متفق القولند و در دو قرن گذشته عمدتاً دو ترفند و دسیسه را برای تحقق آن در دستور کار داشته اند؛ الف: منحصر دانستن اسلام در عبادات شخصی و ترویج این نظریه که دین از سیاست جداست. و به تعبیر دیگر؛ پروژه سکولار کردن جوامع دینی را دنبال کرده اند.
ب: پا را فراتر از ترفند نخست گذاشته و این هدف شوم را پیگیری کرده اند که «اسلام» را از موقعیت عقیدتی نیز تنزل دهند و جای خالی عقاید اسلامی را با اوهام و خرافات و تصورات باطلی که ساخته و پرداخته نظام سلطه و جریان استعمار و استکبار است پر نمایند. اما شواهد و قراین کنونی دنیا نشان می دهد نه تنها از ترفندها و کارشکنی های بکار گرفته برای حذف و ترور «اسلام» طرفی نبسته اند بلکه امروز «موج بیداری اسلامی» مانع اصلی و سد مستحکمی در برابر باج خواهی ها و افزون طلبی ها و زیادت خواهی های نظام سلطه و جریان رو به افول و اضمحلال استکبار است.
در همین راستا، هفته پیش رهبر بصیر انقلاب در پیام استراتژیک شان به کنگره عظیم حج گسترش موج بیداری اسلامی را نوید داده و تصریح کردند: «امروز جبهه ضد اسلامی که دو قرن بر ملت ها و دولت های اسلامی تحکمی ظالمانه می کرد و منابع آنان را به یغما می برد شاهد زوال نفوذ خود و ایستادگی دلیرانه ملت های مسلمان در برابر خود است.»
اما برای اینکه نشانه ها و شاخصه های زوال نفوذ جبهه ضد اسلامی از یکسو و از سوی دیگر نفوذ فزاینده و قدرت نرم نهضت بیداری اسلامی در آینه تحولات اخیر در محیط بین الملل به صورت شفاف تری مشاهده گردد ذکر نکاتی قابل اعتناست.
1- بحران مالی و اقتصادی غرب که در دو، سه سال گذشته بصورت دومینووار کشورهای اروپایی را یکی پس از دیگری دربرمی گیرد هفته پیش تا جایی پیش رفت که یکی، دو کشور اروپایی را تا مرز سقوط دولت تهدید کرد و البته در این میان فرانسه برای اینکه خشم معترضان و تظاهرات کنندگان را کاهش دهد ناگزیر دست به ترمیم کابینه زد.
اوضاع وخامت بار کشورهای اروپایی از یونان و ایرلند و پرتغال تا انگلیس و آلمان و ایتالیا نیز همگی بیانگر آن است که بحران مالی و اقتصادی غرب در دل خود بحران بی اعتمادی آحاد مردم را در پی داشته است و تبعات اجتماعی وسیاسی آن باعث شده است که در گوشه رینگ بی اعتمادی و بی اعتباری ناک اوت شوند.
طرفه آنکه، در این میان «هرمان ون رومپوی» رئیس اتحادیه اروپا هم نمی تواند زبان به کام بگیرد و بی پرده و با صراحت هشدار می دهد که بقای اتحادیه اروپا در خطر است.
وضعیت ایالات متحده نیز به گونه ای است که سازمان حسابرسی و نظارت بر امور شرکت های آمریکا در گزارشی رسمی تعداد شرکت های ورشکسته در آمریکا را 58 هزار شرکت اعلام می کند. اما عمق این بحران وقتی است که خبرگزاری فرانسه از کسری بودجه دولت آمریکا پرده برمی دارد و می نویسد: «تازه ترین محاسبات از کسری بودجه یک تریلیون و 417 میلیارددلاری دولت آمریکا در سال مالی 2009 حکایت دارد.»
با این اوصاف نباید تعجب کرد که به گفته «پیتر دایموند» برنده نوبل اقتصاد در سال 2010، بیکاری به بزرگ ترین دغدغه مردم آمریکا تبدیل شده است. به گونه ای که به نوشته نیویورک تایمز حدود 15 میلیون نفر در آمریکا بیکار هستند.
و همه اینها در شرایطی است که گروه 20 (20 کشور صنعتی جهان) در نشست اخیر خود در سئول به مانند چند نشستی که در دو، سه سال گذشته برگزار کردند بی نتیجه به کار خود پایان دادند و تنها خروجی این نشست ها «عکس های یادگاری» رهبران «20G» بوده است و مشاهده اعتراضات گسترده مردم خشمگین در آمریکا و کشورهای اروپایی و آسیایی.
2- اما مشکل بزرگ آمریکا و چند کشور غربی همپیمان آن تنها دست و پنجه نرم کردن با این بحران ویرانگر نیست بلکه آنچه مصداق قوز بالا قوز برای آنها شده این است که در موقعیتی که باید تمام توان و اعتبار خود را بکار گیرند تا با ارایه راهکارهایی درباره راه های برون رفت بحران مالی و اقتصادی شان به نتیجه برسند هر روز چهره جاه طلبانه و چپاولگرانه آنها برای افکار عمومی دنیا آشکار و آشکارتر می شود. به عنوان نمونه می توان از نشست شورای حقوق بشر در 5 نوامبر یاد کرد که برای اولین بار پرونده حقوق بشری ایالات متحده در ساختار U.P.R با حجم انبوهی از جرایم و اتهامات در زمینه نقض حقوق زندانیان و شهروندان، تبعیض نژادی، نپیوستن به کنوانسیون ها و میثاق نامه های بین المللی و دهها مورد دیگر در دستور کار قرار می گیرد.
اعترافات مقامات سیاسی ارشد ایالات متحده در همین اواخر نیز بیش از پیش پرده نفاق و فریب را از چهره زشت و غیر مردمی آنها کنار زده است.
از یک طرف جرج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا در کتاب خاطرات خود با عنوان «لحظه تصمیم گیری» صریحاً به فرمان خود مبنی بر شکنجه زندانیان اعتراف می کند و از طرف دیگر، هیلاری کلینتون وزیر خارجه دولت اوباما اقرار می کند که: «طالبان و بن لادن دست پرورده آمریکا هستند.» بنابراین امروز آنچه در افکار عمومی و ملت ها و دولت های آزاده و مستقل دنیا محرز شده و ذره ای تردید را به دنبال نداشته آن است که شعار مبارزه با تروریسم و سلاح های کشتار جمعی که دستاویزی برای جنگ و لشکرکشی به افغانستان (در سال 2001) و عراق (در سال 2003) بود تنها بخاطر قبضه کردن اوپک و بلعیدن نفت منطقه و حمایت نزدیک تر از رژیم صهیونیستی و توطئه گری نزدیک تر بر ضد ایران و جبهه مقاومت اسلامی بوده است.
3- اینجاست که با آشکار شدن چهره واقعی سلطه گران و مدعیان دروغین دموکراسی و حقوق بشر، خیزش و خروش ملت ها و دولت ها علیه سیاست های چپاولگرانه و ظالمانه آمریکا و اذنابش، آنها را مستأصل کرده و به گوشه رینگ دوانده است.
اینکه شنبه گذشته در نشست مجمع عمومی سازمان ملل اکثریت کشورها خواستار اصلاحات در شورای امنیت سازمان ملل از طریق بازسازی این شورا و همچنین بررسی مجدد حق وتوی اعضای دایم شورای امنیت می شوند ناشی از چیست؟ آیا خواست اکثریت کشورها برای مهیا شدن ساز و کار مدیریت عادلانه بر جهان و نهیب آنها بر دولت های زیاده خواه و افزون طلب چیزی جز غلبه جبهه عدالت خواهان و حق طلبان بر جریان رو به زوال و افول سلطه و استکبار است؟
4- و بالاخره باید گفت؛ آنچه زوال نفوذ جبهه ضد اسلامی را بیش از همه بر ملا و عیان کرده است ناکامی آمریکا و چند کشور دنباله روی آن در منطقه خاورمیانه است که نه تنها نتوانستند «خاورمیانه بزرگ» و بعد «خاورمیانه جدید» را با مختصات نظام سلطه و استکبار پی ریزی نمایند بلکه امروز با طلیعه داری و پرچمداری ایران اسلامی و موج بیداری اسلامی در منطقه، خاورمیانه اسلامی روبرو هستند. از همین روی علی رغم آنکه آمریکایی ها تقلا می کنند با لطایف الحیل و به راه انداختن موضوع سازش، حقوق حقه فلسطینی ها را وجه المصالحه قرار دهند، مقاومت ملت فلسطین و حماس و دیگر گروه های جهادی را به عنوان سدی مستحکم در مقابل زیاده خواهی های خود دارند. و از سوی دیگر فلسطینیان- آنچنانکه در جنگ 2008 غزه به اثبات رساندند- از مقاومت و انتفاضه در برابر رژیم جعلی صهیونیستی دست نمی کشند. در لبنان نیز مسئله روشن است و صهیونیست ها نیز به این نتیجه رسیده اند که حزب الله و جریان مقاومت حذف شدنی نیست. افغانستان هم که به باتلاقی برای آمریکا و ناتو تبدیل شده است و در عراق برای یک بار دیگر نقشه های آمریکایی نقش بر آب شد و دولت نوری المالکی در صحنه قدرت ماند.
و همه اینها در حالی است که نظام سلطه به سرکردگی آمریکا می داند که ماجرا در ایران اسلامی به عنوان پیشقراول و پرچمدار نهضت بیداری اسلامی با دیگر کشورها همچون عراق و لبنان و افغانستان و سوریه و... متفاوت است و بهمین خاطر از سرناتوانی و انفعال در برابر جمهوری اسلامی ایران به حربه های نخ نما شده ای چون تحریف و شانتاژ و جنگ روانی روی می آورند اما به قول حافظ: س حر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار
مردم سالاری:لزوم پاسداری مجلس از هویت سیاسی و کارشناسی
«لزوم پاسداری مجلس از هویت سیاسی و کارشناسی»عنوان سرمقالهی روزنامهی مردم سالاری به قلم میرزابابا مطهری نژاد است که در آن می خوانید؛
پارلمان تاریستی در نظام های پارلمان مجلس به طور معمول هویت سیاسی دارد، و فعالیت هایش در حوزه توزیع قدرت اعم از قدرت سیاسی، قدرت اقتصادی، قدرت فرهنگی و قدرت اجتماعی معنا و مفهوم پیدا می کند. در جمهوری اسلا می ایران بیشتر بر هویت کارشناسی مجلس تاکید شده است و تقاضای جامعه هم در همین راستا شکل گرفته است.
کم توجهی به نقش و قدرت احزاب ونهادهای مدنی سیاسی این هویت را پررنگ نموده است تا احزاب به عنوان بازیگران اصلی عرصه سیاست به رسمیت شناخته نشوند و میدان بازی برای آنها گسترده و فراهم نشود، هویت سیاسی مجلس جلوه گری نتواند کرد. گرچه در ساختار نظام منبعث از قانون اساسی هم احزاب به رسمیت شناخته شده اند و هم نهادهای مدنی سیاسی جایگاه بالا یی دارند و هم هویت سیاسی مجلس شورای اسلا می قابل توجه است. تا جایی هویت سیاسی مجلس به رسمیت شناخته می شود که امام راحل مجلس را در راس امور می داند.
اما در طول 33 سال بعد از انقلا ب اسلا می تمایز هویت سیاسی وتقویت کارشناسی درکشور نه از صورت حکومت بلکه ازنظر درجه این هویت فراز و فرودهای مختلفی را تجربه کرده است. در مجلس اول هویت سیاسی بر هویت کارشناسی غالب است و اوج این هویت تصویب طرح عدم صلا حیت سیاسی رئیس جمهور است. در مجلس دوم این دو هویت حالت تعادل دارند، مجلس سوم هویت سیاسی غالب می شود و مجلس چهارم و پنجم بر هویت کارشناسی تا آنجا تاکید می شود که به تاسیس مرکز پژوهش های مجلس می انجامد و این مرکز با هسته های گسترده کارشناسی و مطالعاتی بازوی توانمندی در راستای کارشناسی تبدیل می شود و رئیس این مرکز به نماد هویت کارشناسی شهره می شود و مجلس ششم در پی هویت سیاسی مرکز پژوهش ها را نیز به این سمت و سو سوق می دهد و مجلس هفتم در تلا ش برای هویت زدایی سیاسی و هویت یابی کارشناسی در یک تعادل سیال بین این دو دوره اش را به پایان می برد و نوبت به مجلس هشتم می رسد.
مجلس هشتم گرچه تمایل به هویت کارشناسی را از خود بروز می دهد، اما در اذهان عمومی نه در هویت سیاسی قد می کشد و نه در هویت کارشناسی ادعای قابل قبولی را ظاهر می کند. به ویژه با عقب نشینی تاکتیکی از چند موضع کارشناسی به این هویت روی خوشی نشان نمی دهد از نظر افکار عمومی شرایطی که دگرگونی را به نوآوری در سیاست وا می دارد، به دست قوه مجریه تعیین می شود و قوه مقننه سهم کمتری در آن دارد و این مهم تا آنجا پیش می رود که وقتی رئیس قوه مجریه مجلس را در راس امور نمی داند، یکی از نمایندگان شاخص و مطرح اصولگرای مجلس در برابر سیل اعتراضات به این ادبیات اعلا م می دارد که اگر منظور ایشان این مجلس است، درست می گوید این مجلس در راس امور نیست.
در این شرایط بحث«لا یحه برنامه پنجم توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و و سیاسی از طریق کمیسیون تلفیق در صحن علنی مجلس مطرح می شود که حاوی ظرایف مهمی است که در مقاله دیگری در پایان بررسی لا یحه برنامه پنجم توسعه به آن خواهیم پرداخت، آنچه که در این نوشته به آن توجه می کنم این است که در مباحث برنامه پنجم اقلیت مجلس برهویت کارشناسی مجلس پافشاری می کنند،شاید به این دلیل که امیدی بر تجلی هویت سیاسی آن ندارند و گروه اکثریت ظاهرا نه علا قه به این و نه علا قه به آن دارند، اما به یک باره پیشنهاد مهندس با هنر چهره با نفوذ اکثریت در مورد استقلا ل بانک مرکزی مطرح می شود و می تواند آرای فراوانی را کسب و این پیشنهاد را به تصویب برساند، هویت سیاسی این پیشنهاد آنقدر قوی و روشن است که رئیس بانک مرکزی را نیز به مخالفت وامی دارد، البته این پیشنهاد از نظر هویت کارشناسی هم قابل توجه است، اما در جابه جایی قدرت اقتصادی آنچنان نقشی میآفریند که بر هویت کارشناسی سایه می افکند و بلا فاصله بعد از تصویب، مخالفت شدید دولتیان و سایت های طرفداران دولت را بر می انگیزد و تکاپوها برای ابطال این مصوبه و ارجاع آن به کمیسیون تلفیق آغاز می شود.
واقعیت این است که این رویداد برای بازسازی و بازخوانی نقش مجلس در اداره کشور بسیار ضروری و راهگشاست و نگرش ها را نسبت به مجلس هشتم تغییر خواهد داد و هویتی برجسته برای مجلس رقم خواهد زد که با توجه به رویدادهای چندماهه اخیر، به ویژه اظهارات رئیس جمهور مبنی بر این که مجلس در راس امور نیست، بازسازی هویتی برای مجلس مغتنم و ضروری است. حال باید منتظر بود که مجلس به پاسداری از این بازسازی هویتی پایبند است یا تسلیم خواهد شد و این مصوبه را با مصوبه دیگری خنثی و بلا اثر خواهد ساخت. با آنچه که گذشت مجلس باید بداند که عقب نشینی و کوتاه آمدن در برابر مصوبه خود صدمه ای است هویتی و بزرگ و نباید در برابر آن کوتاهی کند.
رسالت:چیستی سمومات سکولاریسم
«چیستی سمومات سکولاریسم»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم محمد کاظم انبارلویی است که در آن میخوانید؛ افول سکولاریسم درجهان پیتر ال. برگر استاد دانشگاه ومدیر موسسه مطالعات اقتصادی دانشگاه بوستون در مقالهای تحت عنوان" موج تازه سکولارزدایی از جهان" مینویسد: " هزینه پروژه بنیاد گرایی تحت سرپرستی مارتین مارتی مورخ مشهور آمریکایی و استاد دانشگاه شیکاگو از سوی بنیاد مک آرتور تامین شده است. لذا از خود پرسیدم که بنیاد مک آرتور چه توجیهی برای تخصیص بودجهای چند میلیون دلاری برای مطالعه و بررسی بنیاد گرایان دینی دارد؟"
یافتههای علمی بنیاد مک آرتور و نیز یافتههای پیترال. برگر نشان میدهد محاسبات غرب درعملیاتی کردن نظریه سکولاریزاسیون در جوامع انسانی منجر به افول دین نشده و این ایده غلط از آب درآمده است. پیترال.برگر اعتراف میکند: "این موضوع که نوگرایی به مفهوم سکولاریزاسیون لزوما به افول دین انجامد فاقد ارزش است."
او همچنین اعتراف میکند؛ نهادهای دینی با توسل به راهبرد " تطابق" بر نظریه سکولاریزاسیون خط بطلان کشیدهاند و ... حتی تجربه دین سکولاریزه شده به شکست انجامیده است.
وی سپس به خیزش های اسلامی در جهان اسلام اشاره میکند و می گوید: " خیزش اسلامی در واقع احیای موثر وموکد تعهدات دینی است".
برگرهمچنین نتیجه گیری میکند که ؛ "جهان امروز جهانی به شدت دینی است و نمیتوان آن را جهانی سکولار نامید. اروپا اولین استثناء در این زمینه است، نظریه سکولاریسم فقط در اروپای غربی مصداق دارد."
وی مقاله خود را با این جمله به پایان میبرد" آنان که از نقش دین در تحلیل مسائل جهانی معاصر غفلت میورزند مرتکب خطای بزرگی میشوند" (1)
سکولاریسم در ایران
آنچه امروز در ایران در جریان است چالش بین گفتمان انقلاب اسلامی و گفتمان مدرنیته است. دال مرکزی گفتمان انقلاب اسلامی ولایت فقیه است و نمادها و نشانههای این گفتمان استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی است .
دال مرکزی گفتمان مدرنیته ، سکولاریسم است و نماد و نشانههای آن دموکراسی به قرائت غرب، آزادی به معنای رها شدن ازتعهدات الهی و انقطاع از وحی و حقوق بشر مبتنی بر اومانیسم است.
از این دوگفتمان دو نوع عقلانیت صادر میشود: 1- عقلانیت اسلامی 2- عقلانیت مدرنیته.
از عقلانیت اسلامی حکومت مبتنی بر وحی وعملیاتی کردن احکام خدا در ساحات اجتماع، اقتصاد ، فرهنگ و سیاست صادر میشود. از عقلانیت مدرن سه مکتب زاده میشود؛ فاشیسم ، لیبرالیسم و سوسیالیسم؛ این سه، سه روح در یک جسد هستند و آن جسد، ماتریالیسم است. خاستگاه هر سه دراروپا است وهرسه از رحم مدرنیته بیرون آمدند.
امام خمینی (ره) اولین کسی بود که پرچم دینداری و عقلانیت اسلامی را در اواخر قرن بیستم به دوش کشید و عقلانیت مدرن را با شعار نه شرقی، نه غربی به چالش کشید. او خط غیریت گفتمان انقلاب اسلامی را با مدرنیته در خطوط فکری فاشیسم ، سوسیالیسم و لیبرالیسم به خوبی ترسیم کرد و در وصیت نامه سیاسی ، الهی خود ضمن تاکید بر قرآن و مکتب اهل بیت علیهم السلام بر آن انگشت تاکید نهاد.
اینکه امروز از یکصد کشور جهان جوانان مشتاق، خوشفکر و استعدادهای بی نظیر درحوزه علمیه قم گرد آمدهاند و با شیفتگی خاصی مشغول فراگیری علوم اهل بیت علیهم السلام هستند، خبر از یک خیزش عظیم فکری علیه سکولاریسم درجهان میدهد. همان چیزی که پیترال . برگر به صراحت به آن اعتراف دارد.
سکولاریسم و فتنه سال 88
مدرنیته از یکصد سال پیش تاکنون در ایران با تبلیغ و ترویج سکولاریسم مشغول سربازگیری بوده و اکنون نیز هست. سکولارها انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن نفت را با نفوذ در حرکت اسلامی مردم به نفع غرب و به نفع گفتمان مدرنیته مصادره کردند.
اینکه امروز برخی از رضاخان به نیکی یاد میکنند، در گفتمان مدرنیته و عقلانیت مدرن یک گزاره مقبول است. چون رضا خان اولین کسی بود که پس از قتل عام رهبران واقعی مشروطه پرچم استیلای غرب را در ایران بالابرد و با دین و علما، اعلام جنگ نموده و مظاهر مدرنیته را یکی پس از دیگری در ایران نهادینه کرد و شنیع ترین و پست ترین آن مقوله کشف حجاب بود. سکولارها میخواستند همان بلایی را که سر انقلاب مشروطه و نهضت ملی آوردند بر سر انقلاب اسلامی نیز بیاورند ، اما هوشمندی رهبری نهضت اسلامی و بصیرت تاریخی مردم مانع شد.
غرب برای حاکمیت مدرنیته در ایران مرتب نیروهای فکری و عملیاتی خود را باز تعریف و باز تولید میکند. اوایل انقلاب بنی صدر به عنوان کسی که لیبرالیسم را در ایران نمایندگی میکرد در کنار مارکسیستها و منافقین درصدد نابودی انقلاب برآمد و برای بازگشت غرب به قدرت در ایران تلاش کرد اما با مقاومت مردم وعلما روبه رو شد.
فتنه سال گذشته در پیچیدهترین شکل خود نوعی باز تولید مدرنیته در ایران بود. غربی ها در فتنه سال 88 برای بازگشت سکولارها به قدرت، آنها را با سرخاب و سفیداب اسلامی میخواستند به بازار رقابت بفرستند اما مردم دست آنها را خواندند. جهل و غفلت و نهایتا خیانت برخی رجال سیاسی و به اصطلاح مذهبی باعث شد آنها خیلی سریع لباس سربازی در پادگان مدرنیته را برتن کنند و بر ارزشهای الهی و آرمانهای واقعی ملت بتازند. اما مردم حداقل در یکصد سال اخیر رد پای سکولاریسم را در ایران شناسایی کردهاند و دیگرمغلوب آنها نخواهند شد.
مردم ایران با آموزههای امام (ره) پیشتاز سکولارزدایی در جهان هستند، لذا باز تولید سکولاریسم را در جامعه خود تاب نمیآورند. اکنون نیروهای زیادی در پنج قاره جهان تحت تاثیر گفتمان انقلاب اسلامی و نهضت فکری امام خمینی (ره) هستند. آنها چون سدی در برابر سکولاریسم ایستادهاند. تحقیقات مک آرتور نشان میدهد که خطوط نبرد ما با آنها خارج از مرزهای جغرافیایی ایران است .
چیستی سمومات سکولاریسم
چیستی سمومات سکولاریسم و بازتولید عقلانیت مدرن در جامعه یک مسئله مهم است؛ اینکه علوم انسانی در دانشگاهها آلوده به سمومات سکولاریسم است و باید از آنها سم زدایی شود، حرف درستی است. در اینکه ما درعلوم انسانی حتی در رشتههای الهیات و حقوق با چالشهایهای جدی روبه رو هستیم و با یک تولید انبوه از سوی جهان مدرن مواجهیم تردیدی نیست. اما نفوذ سکولاریسم در محیطهای علمی، روابط اجتماعی و فردی از جایی دیگر هم صورت میگیرد.
سکولاریسم قبل از ظهور عصر روشنگری در دنیای اسلام وجود داشت و اروپاییها فقط آن را تئوریزه کردند . آنچه امروز ما را به سمت سکولاریسم سوق میدهد بیش از آنکه یک خطر بیرونی باشد یک خطر درونی است. ضعف انگیزه الهی در اجرای حدود الهی و احکام دینی، ما را در معرض تند بادهای فکری غرب بیدفاع نگه میدارد، ترک امر به معروف و نهی از منکر و امر به معروف و نهی ازمنکر کسانی که خود عامل به معروفها و پرهیز از منکرات نیستند ما را به سمت سکولاریسم سوق میدهد . امروز ترک تعقل ، نداشتن استقلال فکری و عقیده، فقر فهم عمیق دینی، وابستگی به دیگران و نداشتن قاطعیت در مواضع اعتقادی و بینش فکری، ما را در برابر هجوم عقلانیت مدرن بیدفاع نگه میدارد.
امروز دوستی با کافران و مشرکان و خصومت با اهل ایمان ، کافران را دوست و سرپرست گرفتن، ما را به وادی سکولاریسم میکشاند. نظیر آنچه که در فتنه سال گذشته اتفاق افتاد و حتی برخی روحانیون را تا سرحد بلند کردن صدای آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی بر سر ملت به انحراف کشاند. بی نشاطی در نماز ، اعراض از یاد خدا و سرگرم شدن به دنیا، سرگردانی و بی هدفی و بی برنامگی، چون سمی ایمان الهی انسانی را ضایع کرده و او را به دره تباهی سکولاریسم پرتاب میکند.
دنیا گرایی در وجوه لهو و لعب ، زینت بودن و نیز دنیا گرایی در وجوه تفاخر و تکاثر و... همه ساحات در روابط اجتماعی، جامعه و فرد را به سوی سکولاریسم و نهایتا لائیسیته سوق میدهد (2).
یک جامعه دینی با چنین رویکرد و مشخصاتی قبل از اینکه بوی عفونت سکولاریسم دهد و موجب آزار دیگران شود، بزرگترین مزاحمت را برای خود فراهم میکند و زشتی حاصل از چنین مزاحمتی را هیچ کس نمیتواند تحمل کند.
پی نوشتها:
1- افول سکولاریسم - پیترال . برگر- نشر پنگان ص 17 و 18 و 19 و 20 و 25 و 33 .
2- رجوع شود به تحقیق گرانسنگ دکتر حاج حیدری و خانم الهام نصرتی که این روزها در رسالت در باب سکولاریسم در صفحه 2 میخوانید.
تهران امروز:پهلوان این مردم باشید
«پهلوان این مردم باشید»عنوان سرمقالهی روزنامهی تهران امروز به قلم دکتر فضل الله همدانی است که در آن میخوانید؛شاید هنوز برای قضاوت زود باشد اما در حالیکه 8 روز به پایان بازیهای آسیایی باقی مانده است درخشش ورزشکاران ایرانی بهخصوص در روزهای چهارشنبه تا جمعه لبخند و نشاط را بر چهره میلیونها ایرانی نشانده است. فرقی نمیکند که این میلیونها در چه وضع اقتصادی یا درچه مختصات جغرافیایی زندگی میکنند. احساس رضایت را میتوانستید طی این سه روز در برخوردها و دیالوگهای شهری احساس کنید.
مردمی که مشتاقانه خبر مبارزات قهرمانان و پهلوانان خود را دنبال میکردند و با امید و اضطراب نگران پیروزیها و شکستهای آنان بودند.این احساس رضایت،تقویتکننده شاخصهای است که در جامعه شناسی به آن احساس همبستگی اجتماعی میگویند؛ یک مولفه روانی بینظیر در ایجاد امید به آینده.
نمی توان نادیده گرفت که برخی از سیاستمداران و مسئولان ما در جمود حاصل از منافع کوتاه مدت ابایی از نادیده گرفتن این عنصر مهم همبستگی اجتماعی ندارند و با تاکید بر نقاط افتراق خود با همتایان و رقیبان ویا استفاده از برخی اختیارات خود، مردم را از چشیدن طعم خوش همگرایی محروم میسازند.موفقیت ورزشکاران ما در سه روز گذشته و موج نشاطی که جامعه را فراگرفته است نشان میدهد که این مردم بزرگوار چگونه نیاز به لمس همبستگی اجتماعی دارند.
این همبستگی بهوجود نمیآید مگر با همدلی مسئولانی که پیش از منافع سیاسی خود ، به مردم و خدمتگذاری به آنان بیندیشند. خدمت به مردمی که مستحق آسایش، رفاه وچشیدن طعم پیروزی هستند، بیش از آن چیزی که حتی تا به امروز به دست آورده اند.هفته پیش این احساس رضایت و این موج همدلی اجتماعی را میتوانستید در مراسم افتتاح پل جوادیه ودر بین ساکنان این محله قدیمی جنوب شهر ببینید.
جمهوری اسلامی:آمریکا، باز هم سیاست فرافکنی
«آمریکا، باز هم سیاست فرافکنی»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛دولت آمریکا در دو اقدام جدید ضد ایرانی بار دیگر عمق خصومت خود را نسبت به جمهوری اسلامی ایران نشان داد و با متهم کردن دیگران، تلاش کرد خود را از زیر علامت سئوال خارج نماید.
در نخستین حرکت، کمیته سوم سازمان ملل روز پنجشنبه با تصویب قطعنامهای از نقض حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران ابراز نگرانی کرد. گزارش خبرگزاریها حاکی است این قطعنامه در کمیته حقوق بشر سازمان ملل با حمایت آمریکا، اتحادیه اروپا و کانادا مطرح شد که با 80 رأی موافق، در برابر 44 رأی مخالف و 57 رأی ممتنع به تصویب رسید.
بدین ترتیب در این حرکت نمادین، فشارهای آمریکا و متحدانش بر سازمان ملل بار دیگر موجب شد جهانیان شاهد باشند برای نادیده گرفته شدن واقعیتها در یگ گوشه از جهان، درحالیکه دو هفته قبل جمعی از کشورهای عضو نهضت عدم تعهد در شورای بازبینی حقوق بشر سازمان ملل از نقض حقوق بشر در آمریکا ابراز نارضایتی کرده اند، کشور دیگری با صحنه گردانی آمریکا متهم به نقض حقوق بشر شود. نماینده کشورهای عضو جنبش عدم تعهد طی سخنانی در نشست روز پنجشنبه تصریح کرد شورای حقوق بشر سازمان ملل باید صرفاً بر مسأله حقوق بشر تمرکز داشته باشد و حق ندارد از این موضوع به عنوان اهرمی علیه برخی کشورهای خاص بهره برداری کند که متأسفانه با طرح چنین مسائلی علیه ایران این شورا مشروعیت خود را زیر سئوال میبرد.
کاخ سفید در دومین اقدام ضد ایرانی خود با انتشار گزارش وزارت خارجه آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را به نقض حقوق مذهبی محکوم کرد! این گزارش درحالی منتشر میشود که دولت آمریکا کارنامه شرم آوری از کشتارهای مذهبی، قرآن سوزی، تبعیض حقوق مذهبی و حمایت از فرقههای کاذب و استعماری را در پرونده قطور و سیاه دین ستیزی خود دارد.
همزمانی این دو اقدام ضد ایرانی دولت آمریکا چندان تصادفی و دور از انتظار نیست زیرا با توجه به خصومت دیرینه نظام استکبار با جمهوری اسلامی ایران که دین را به عنوان یک نظام حکومتی در جهان مطرح کرده است و همچنین اهداف فرافکنانه در متهم کردن دیگران به منظور پنهان کردن عملکرد خود و سرپوش گذاشتن بر اتهامات خود که این روزها به اوج رسیده، باید منتظر چنین حرکتهای ستیزه جویانهای از سوی سران استکبار بود و متناسب با این اقدامات، حرکتهای بازدارنده و تدافعی را در سطوح بینالمللی طراحی کرد و بر نکات زیر تاکید نمود:
1 - آمریکا همه ساله گزارشهایی خاص و هدفمند درباره وضعیت حقوق بشر و حقوق اقلیتهای مذهبی در اکثر کشورها منتشر میکند که در آن دو نکته قابل تأمل است.
نکته اول آنکه کشورهایی در این گزارش متهم به نقض حقوق بشر میشوند که حاضر نیستند تحت نفوذ و سلطه آمریکا قرار گرفته و با در پیش گرفتن سیاستهای مستقل، قصد مقابله با سلطه طلبیهای استکبار جهانی را دارند و دولت آمریکا با این اقدام به دنبال خراب کردن این کشورها با سوءاستفاده از عنوان حقوق بشر و حقوق مذهبی است.
نکته دوم اینکه هر چند سالهاست حقوق بشر به یکی از ابزارهای تحقیر کشورها توسط بزرگترین نقض کننده حقوق بشر در جهان - یعنی دولت آمریکا - تبدیل شده است ولی آنها به دنبال لجن مال کردن عنوان "حقوق بشر" و "فرافکنی" هستند تا از این طریق از زیر هزاران سئوال که درباره اعمال ضد انسانی آمریکا در داخل این کشور و سایر کشورهای جهان وجود دارد فرار کرده و انگشت اتهام را به سوی دیگران نشانه بروند. امروزه سیاستمداران آمریکایی حتی در مسائل شخصی و زندگی خصوصی مردم این کشور نفوذ کرده و با زیر پا گذاشتن حقوق فردی آنها، اطلاعات شخصی و نامههای آنان را زیر نظر دارند. براساس قانونی که در سال 87 توسط بوش به امضاء رسید، هم اکنون استراق سمع در این کشور با توجیه صیانت از امنیت ملی، فراگیر شده و به قسمتی از سیاستهای گسترده تجسس پلیس فدرال آمریکا تبدیل شده است. پلیس آمریکا براساس قوانین نقض کننده حقوق بشر که تحت عنوان مقابله با تروریسم تصویب شده به خود حق میدهد مکالمات شهروندان را شنود کرده و هر کسی را بدون هیچگونه مدرک و صرفاً به اتهام سوء ظن به مدت نامعلومی بازداشت کند.
آمار مرگ زندانیان در زندانهای آمریکا که بر اثر شکنجه و رفتارهای خشونت آمیز نگهبانان به قتل میرسند، آنچنان افزایش یافته که صدای سازمان عفو بین الملل را نیز در آورده است. در آمریکا رئیسجمهور به خود اجازه میدهد به سازمانهای اطلاعاتی خود دستور دهد برای اعتراف گرفتن از متهمین، مجاز به اعمال شکنجه هستند. آمریکا، همان کشوری است که به دستور رئیس جمهورش صدها زندان مخفی در سراسر جهان مثل گوانتانامو و ابوغریب تأسیس نموده و آشکارا زندانیان را شکنجه میکند و کلیه حقوق آنان را زیر پا میگذارد.
اگر سازمانهای واقعی مدافع حقوق بشر و نهادهای مدنی بینالمللی اجازه یابند تحقیقی جامع و بی طرفانه از درون زندانهای آمریکا در داخل و خارج این کشور تهیه و منعکس کنند بهتر میتوان دریافت که چه حجمی از انسانها از موضوع نقض حقوق بشر، تبعیض نژادی و سیاستهای ضدانسانی هیأت حاکمه آمریکا رنج میبرند و هیچ راهی برای نجات آنها وجود ندارد.
2 - آمریکا با سیاستهای نژادپرستانه و ضد انسانی در حمایت از رژیمهای دیکتاتوری و اشغالگر، در واقع بنیان سیاست خارجی خود را بر نقض حقوق بشر و زیر پا گذاشتن حقوق بین الملل و نفی کنوانسیونها قرار داده و از کنار جنایات بیشمار متحدانش با بی تفاوتی عبور میکند و با این حرکت گزینشی، حتی بر زیر پا گذاشته شدن حقوق ملتها مهر تأیید میزند.
دولت آمریکا به بسیاری از کنوانسیونهای بینالمللی از جمله حقوق مهاجرین، زنان، کودکان و... نمیپیوندد و خود را از رعایت این حقوق انسانی مستثنی کرده و حاضر نیست به مسئولیتهای حقوقی و انسانی پایبند باشد. برخورد گزینشی با مقوله حقوق بشر از عمدهترین اتهامات آمریکاست. همه به خاطر دارند که مسائل حقوق بشر در راستای منافع کاخ سفید قربانی میشود همانگونه که آمریکا درخصوص چین همواره از چماق حقوق بشر بهره برداری کرد، اما در اوج بحران اقتصادی آمریکا، هنگامی که وزیر خارجه آمریکا برای دریافت وام یک تریلیون دلاری از چین به پکن سفر کرد، برای رفع موانع دریافت وام، حقوق بشر را یک مقوله داخلی چین معرفی نمود. این بدان معناست که واشنگتن در چارچوب منافع خود از حقوق بشر به عنوان چماق استفاده کرده و هر جا که لازم باشد این چماق را کنار میگذارد تا منافعش را بهتر تأمین کند. همچنین چماق حقوق بشر به گونهای طراحی شده که از آن به عنوان ابزاری برای تهدید سایر کشورها و باج گیری از آنها استفاده شود.
3 - اشغال نظامی عراق و افغانستان توسط آمریکا و همپیمانان ناتوی کاخ سفید با این پرونده عظیم و قطور از ارتکاب جنایات جنگی در این کشورها دیگر جایی برای تردید در مورد ماهیت ضد انسانی آمریکا و متحدانش حتی برای خوشبینترین افراد باقی نمانده است. موارد متعدد و محرزی از نقش مستقیم فرماندهان عالیرتبه نظامی آمریکایی در کشتار شهروندان عراقی و افغانی وجود دارد که حتی منابع کنگره و نهادهای نظارتی آمریکا هم علیه آن موضع گرفته و آنرا در فهرست جنایات جنگی طبقه بندی کردهاند.
4 - متأسفانه علیرغم کارنامه سیاه مدعیان پرچمداری حقوق بشر در جهان و اینکه از دستان حقوق بشر آمریکایی خون میچکد، اکثر نهادهای مدعی دفاع از حقوق بشر سکوت اختیار کرده و بدین ترتیب ثابت نمودهاند که به عنوان ابزاری ویژه در راستای منافع دولتهای غربی گام بر میدارند. واقعاً شرم آور است درحالی که جیمی کارتر رئیسجمهور اسبق آمریکا اعتراف میکند "هر دولتی میتواند پرچم حقوق بشر را به دوش بگیرد، جز آمریکا"، نهادهای مدعی دفاع از حقوق بشر حاضر نیستند سران کشوری را که شکنجه را در کشورشان رسمی و نهادینه کرده اند، به دادگاههای بینالمللی بکشانند. این، اقدامی است که ملتها و دولتهای مستقل باید مقدمات انجام آنرا فراهم سازند.
ابتکار: تکالیف دولت و حقوق ملت
«هدفمندی یارانهها از منظری دیگر؛ تکالیف دولت و حقوق ملت»عنوان سرمقالهی روزنامهِ ابتکار به قلم محمدعلی وکیلی است که در آن میخوانید؛هدفمند کردن یارانه ها، با اتمام پرداخت سرانه نقدی (دو ماهه) وارد مرحله نهایی شده است. اینکه یارانه پرداخت شده، تناسبی با نرخ واقعی تورم ناشی از اجرای طرح، خواهد داشت یا خیر، جای بحث دیگری دارد.
نکته مهم از نگاه این قلم، این است که برای اولین بار، قبل از انجام تکالیف توسط مردم، دولت خود اقدام به پرداخت حقوق آنان نموده است اهمیت موضوع در این است که هموراه رسم بر این بود که در نسبت تکالیف دولت و مردم، آنچه مسلم مینمود این بود که مردم مجبور به انجام تکالیف هستند و راه فراری هم ندارند اما هرگاه نوبت تکالیف دولت میرسد، به هزار اما و اگر، برخورد میکند و کسی هم قادر به پاسخگو نمودن دولت نیست .
نیازی به ذکر مثال برای نقیصه ذکر شده نیست چرا که مردم خود به صورت روزانه با دهها مثال آن دست و پنجه نرم میکنند. عوارض، مالیات، بیمه ها،بانکها و... مردم موظف به انجام تکالیف خود در موعد مقرر میباشند و اگر به هر دلیل، فردی نتوانست در موعد مقرر تکالیف خود را ادا نماید، دهها تنبیه برای او فرض است، اما وقتی نوبت به تکالیف دولتها میرسد، دیگر هیچ ابزار و ضمانت برای وادار کردن آن به انجام تعهدات در موعد مقرر وجود ندارد.
مسئله عدم تناسب بین تکالیف دولت و مردم، ریشه تاریخی دارد که خود در نتیجه استبدادزدگی تاریخی میباشد،بنابراین با توجه به این مقدمه، اقدام دولت در پرداخت پیش هنگام، یارانه نقدی خانوارهای ایرانی، به عنوان بخشی از تکالیف خود قابل توجه و تحسین میباشد.
و باید امیدوار بود که این اقدام به همین جا ختم نشود بلکه به عنوان یک رویکرد در روند مناسبات دولت و مردم، مورد امعان نظر باشد .
اگر مناسبات دولت و مردم در کشور ما بر این اساس شکل گیرد که هر تکلیفی، حقی را به دنبال دارد و تا حقوق مردم پاس داشته نشود، امکان انجام تکلیف بدون رعایت حقوق آنان بیراهه روی است و انتظار انجام تکالیف یکطرفه بنیان اعتماد را بر باد خواهد داد. اگر دولتها خود را در مقابل مردم پاسخگو ببینند و تکالیف قانونی دولت را در مقابل آنها به انجام رسانند، بالاترین سرمایه اجتماعی را بدست آورده اند .
پیرامون اهمیت طرح هدفمندسازی یارانه ها، سخنها بسیار گفته شده و قلم فرسایی، فراوان صورت پذیرفته است . در اینجا بنای قلم فرسایی نیست به نظر نگارنده بزرگترین ضمانت اجرای طرحهای بزرگ و مهمترین انگیزه در همراهی مردم، انجام صادقانه تکالیف دولت میباشد . مردم اگر دولت را در انجام تکالیف خود، صادق بیابند، آنان نیز صادقانه همراهی خواهند کرد اگر عکس آن اتفاق بیفتد، با امنیتی کردن فضا هم نمیتوان زمینه اجرای طرح را فراهم آورد اکنون اقدام اول دولت (پرداخت یارانه نقدی) خوب برداشته شده است اما هنوز گامهای اساسی دیگری هم برداشته نشده است، اول اینکه آزادسازی یارانهها خود مقدمه رقابتی کردن اقتصاد است .
اقتصاد ایران تحت تاثیر دولتی بودن، در مسیر توسعه بهبود زندگی افراد ایرانی نبوده است. بنابراین گام اساسی در تحول اقتصادی، خصوصی سازی است پروسه خصوصی سازی در کشور ما همواره با اشکالات جدی روبرو بوده است، کارشناسان اقتصادی معتقدند آنچه تحت عنوان خصوصی سازی صورت پذیرفته است خاص سازی بوده تا خصوصی سازی .
زمانی میتوان به تحول واقعی ساختاری در اقتصاد امیدوار بود که آزادسازی مالکیت، قبل از آزادسازی قیمت، رخ نماید.
گام مهم دیگر اینکه، افزایش ناگهانی و قابل ملاحظه قدرت خرید مردم و هجوم نقدینگی جدید به بازار و جهش تقاضا برای کالاهایی که طبقات کم درآمد به آنها نیاز دارند، اگر خوب هدایت نشود، خود باعث بالا رفتن مصرف گرایی و تورم خواهد شد، اینکه طبقات پایین درآمدی کدام نیازشان را ضروری تر خواهند دانست،بستگی به فضای فرهنگی –اجتماعی کشور دارد آیا خانوادههای محروم با این یارانه به سراغ گوشی لوکس و تلویزیون LCD خواهند رفت یا آنرا صرف جهیزیه دختر دم بخت یا درمان بیماریهای مزمن یا صرف جبران سوء تغذیه فرزندان خود خواهند کرد؟ پاسخ این سوال به فضای فرهنگی برمی گردد که رسالت رسانههای کشور بخصوص رسانه ملی را تشکیل می دهد. به هر حال پرداخت یارانه نقدی قبل از آزادسازی قیمت ها، گام اساسی در جلب اعتماد مردم و همراهی آنان با طرح ارزیابی میشود.
سیاست روز:فرافکنی از نوع کانادایی
«فرافکنی از نوع کانادایی»عنوان سرمقالهی روزنامهی سیاست روز به قلم قاسم غفوری است که در آن میخوانید؛دولتمردان کانادا که به اذعان مردم این کشور و بسیاری از کارشناسان و آگاهان سیاسی از استقلال سیاسی برخوردار نبوده و همواره تحت خواست آمریکا و صهیونیستها و نه بر اساس منافع ملی خود در عرصه جهانی فعالیت میکنند، یک باردیگر ادعاهای واهی خود علیه جمهوری اسلامی ایران را تکرار کردهاند.
کانادا که ادعای حمایت از حقوق بشر را سر میدهد باردیگر ادعاهای خود در زمینه حقوق بشر در ایران را در سازمان ملل تکرار کرد که البته با مخالفت 112 کشور با ناکامی مواجه شد.
ادعای نخ نما شده و مغرضانه کانادا علیه ایران در شرایطی مطرح شده که در باب این مسئله چند نکته قابل توجه است.
الف ) کانادا چندی پیش نامزد عضویت غیر دائم در شورای امنیت شد اما با کسب تنها 37 رای در برابر پرتغال تسلیم شد. بسیاری از ناظران سیاسی نگرانی شدید جهانی از نقض گسترده حقوق بشر در کانادا و توسط کانادا در افغانستان در کنار سرسپردگی این کشور در برابر آمریکا و صهیونیستها را دلیل رای منفی جهان به کانادا عنوان کردهاند. با توجه به رویکرد جهانی به بررسی شرایط ناگوار حقوق بشر در کانادا و تحرکات ضد بشری این کشور در جهان میتوان گفت که دولتمردان کانادا با توهم دور ساختن افکار عمومی از شرایط داخلی و نیز جنایات جهانی این کشور به سیاست فرافکنی از جمله در قبال ایران روی آورده است.
کانادا سعی دارد همچنین بر شکست سنگین خود در دستیابی به کرسی غیر دائم شورای امنیت نیز سرپوش گذارد تا از اعتراضهای مردمی بکاهد.
ب) 14 آبان شورای حقوق بشر سازمان ملل با 228 سوال وضعیت نابسامان حقوق بشر در آمریکا را مورد کنکاش قرار داد بگونهای که تمام کشورها خواستار رسیدگی گسترده به نقض شدید حقوق بشر در آمریکا شدند. این مسئله هزینههای سنگینی برای آمریکایی داشت که همواره با ادعای حقوق بشر در امور سایر کشورها دخالت میکرد. کانادا اکنون با تکرار ادعاهای واهی در مورد ایران تلاش کرده تا به نوعی جهان را از رسوایی آمریکا در زمینه حقوق بشر منحرف سازد. گذشته کانادا نشان میدهد که این کشور به دلیل عدم استقلال سیاسی همواره نقش قربانی را برای آمریکا ایفا کرده تا در لوای خوش خدمتیهای خود بتواند حداقل امتیازاتی را دریافت کند.
ج) بخش دیگر وابستگی کانادا را باید در سلطه صهیونیستها بر این کشور جستوجو کرد. در شرایط کنونی که توطئههای رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران و جبهه مقاومت با شکست مواجه شده ، دولتمردان کانادا که خود را وامدار صهیونیستها میدانند به زعم خود برآنند تا با تکرار ادعاهای واهی علیه جمهوری اسلامی ایران خوش خدمتی خود به صهیونیستها را به نمایش گذارند.
آنها با این اقدامات به اصطلاح تلاش دارند جمهوری اسلامی ایران را از تحولات خاورمیانه دور ساخته و حتی افکار عمومی را نیز نسبت به ایران منفی سازند.
د)بررسی روند مواضع کشورهای غربی در هفتههای اخیر نشان میدهد که این کشورها در آستانه مذاکرات 1+5 با ایران به دنبال تکرار بازی نخ نما شده ایجاد فضای حاشیهای در برابر ایران هستند. آنها برآنند تا ضمن دور ساختن افکار عمومی از ناکامیهای خود در اجرای سیاست تحریم ، به اصطلاح با تکرار سیاست فرافکنی، امتیازاتی را از ایران کسب کنند. البته تاکید جمهوری اسلامی ایران بر عدم معامله بر سر حقوق ملت ایران، این طرح را با شکست زودهنگام همراه ساخته است. با تمام این تفاسیر باید توجه داشت که هر چند کانادا با این فرافکنیها تلاش کرده تا اهدافی پنهان را اجرایی سازد اما در برابر این رویکرد نخ نما شده چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه 112 کشور با رد ادعاهای کانادا علیه جمهوری اسلامی ایران خواستار پایان استفاده ابزاری غرب از مسئله حقوق بشر شدهاند. حمایت 112 کشور از ایران نشانگر جایگاه ایران در عرصه جهانی و تزلزل کشورهایی مانند کانادا و آمریکا است که همواره برآنند تا با استفاده ابزاری از وضعیت حقوق بشر سایر کشورها را به اجرای خواستههای خود وادار سازند. نکته مهم آنکه چندی پیش 192 کشور در مجمع عمومی آمریکا را به خاطر اعمال سیاستهای خصمانه علیه سایر کشورها محکوم کردند. کشورهای جهان همچنین تاکید دارند اگر کانادا واقعا به دنبال حمایت از حقوق بشر است چرا در برابر وضعیت ناگوار حقوق بشر در آمریکا و سرکوب گسترده اعتراضهای مردمی در کشورهایی مانند آلمان ، انگلیس و فرانسه و جنایات گسترده صهیونیستها سکوت کرده و از آنها حمایت میکند؟
دوم آنکه تکرار استفاده ابزاری غرب از حربه حقوق بشر لزوم دگرگونی در ساختار سازمان ملل را آشکار میسازد چنانکه اکثریت کشورهای حاضر در نشست سازمان ملل ضمن اعتراض به ادعاهای کانادا علیه ایران خواستار تغییرات بنیادین در ساختار سازمان ملل شدند.
در جمع بندی کلی از ادعای کانادا در قبال ایران میتوان آن را اقدامی در جهت سرپوش نهادن بر شرایط اسفناک حقوق بشر در کانادا و اقدامی برای سرپوش نهادن بر شکستها و بحرانهای اربابان کانادا بویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی دانست. البته اعتراض قاطع 112 کشور به این فرافکنی کانادا، ضمن نمایش دوباره جایگاه ایران در عرصه جهانی ، شکستی دیگر را برای کانادا و کشورهای غربی که با ادعای حقوق بشر در امور سایر کشورها دخالت میکنند، را به همراه داشت.
دنیای اقتصاد:مالیات خوب - مالیات بد
«مالیات خوب - مالیات بد»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛مجلس شورای اسلامی در ادامه بررسی جزئیات برنامه پنجم توسعه، دولت را مکلف کرد نرخ مالیات برارزش افزوده را تا پایان برنامه به 8 درصد برساند.
بخش دیگری از این مصوبه نیز، دولت را از استقراض از بانک مرکزی برای رفع کسری بودجه منع کرده است.
این دو تصمیم مجلس، رفتاری متعارف است که در مجالس دیگر کشورها نیز به فراخور اوضاع و احوال گرفته میشود. اما همین قید «اوضاع و احوال» است که معلوم میکند یک تصمیم قانونی به نتایج مطلوب یا نامطلوب راه میبرد. مالیات فی حد ذاته برای دولت خوشایند و برای مالیات دهنده ناخوشایند است؛ اما آثار مالیات است که به امتناع مالیات دهنده میانجامد یا اینکه اقناع وجدانی پدید میآورد و مالیات دهنده براساس همین اقناع وجدانی به تکلیف قانونی خود عمل میکند.
مثلا اگر تاجر یا صنعتگر مالیات دهنده مجاب شود که مالیات وی صرف بهسازی وضع حمل و نقل و اصلاح نظام گمرکی میشود و هزینههای کسب و کارش از این طریق کاهش مییابد، مالیات را نوعی سرمایهگذاری تلقی خواهد کرد و آن را از فهرست هزینهها بیرون خواهد کشید.
چنین تاجر یا صنعتگری تمایل بیشتری دارد که به صورت خوداظهاری و بدون فشار دولت مالیات خود را بپردازد و نهادها و سازمانهای گردآوری مالیاتها هم با آرامش خاطر بیشتری کار خواهند کرد.
مثال دیگر اینکه اگر مالیاتها در عملکرد بخش کالاهای عمومی نظیر امنیت و آموزش و بهداشت، بازتاب روشنتری پیدا کنند، اعتماد عمومی به دولت افزایش مییابد و پرداخت مالیات، بیشتر امری خداپسندانه و میهندوستانه انگاشته خواهد شد تا پرداخت اجباری بخشی از درآمد و دسترنج. ایجاد این تلقیهای مثبت در رایدهندگان به لوازم و مقدماتی فراتر از تشویق و تبلیغ و آن چیزی که در ایران «فرهنگسازی» خوانده میشود، نیاز دارد.
نخستین مقدمه مشروعیت بخشی به مالیات این است که مالیاتدهنده متقاعد شود، بخشهایی از داراییاش که در اختیار دولت قرار میگیرد، با شیوههای غیر اقتصادی اداره نمیشود. تعهد اخلاقی دولت در این زمینه لازم است، اما کافی نیست.
به همین علت موثرترین راه پیش روی مالیات گیرنده این است که به مالیات دهندگان ثابت کند، به جز کالاهای عمومی، محل دیگری برای هزینهکردن مالیاتها ندارد یا اینکه محلهای غیرضرور، بسیار ناچیز و قابل اغماض است.
دولت برای اثبات این وضع چارهای ندارد مگر شتاب بخشیدن به آزادسازی اقتصادی و خصوصیسازی بنگاههای تحت تصدی خود. وقتی که دولت حق طبیعی، شرعی و قانونی شهروندان را در زمینه آزادی کسب و کار، ایجاد بنگاه اقتصادی بدون موانع اداری و قیمتگذاری در چارچوب قوانین بازار به رسمیت بشناسد و با اجرای بودجههای سنواتی مصوب مجلس و اسناد بالادستی یعنی برنامه پنجساله توسعه و برنامه چشمانداز از حجم دولت بکاهد، اطمینان خاطر کافی در مالیات دهندگان ایجاد میشود، زیرا وقتی دولت متصدی تولید و تجارت نباشد و دیوانسالاری فربه و پرهزینه نداشته باشد، قهرا میتواند درآمدهای مالیاتی خود را صرف اصلاح نظامات کلی و بهبود خدمات عمومی کند.
اگر دولت (در ایران و هر جای دیگر جهان) بتواند و بخواهد چنین کاری کند، مالیاتی که از شهروندان میگیرد، مالیات «خوب» است؛ اما اگر قرار باشد مالیاتها صرف رفع و رجوع ناکارآمدیها شود، چنین مالیاتی شایسته عنوان «بد»خواهد بود.
از نظر سیاسی نیز وقتی دولت مالیات خوب اخذ میکند، این فرصت در اختیار رقیبان انتخاباتی قرار میگیرد که در برنامههای خود اخذ مالیات کمتر و ارائه خدمات بهتر را بگنجانند و میدان رقابت برای شایستگان و برکشیدن شایستهترینها فراهم شود. از این جهت، اقتصاد و مالیات میتوانند به عنوان جاده صافکن فضایل و اخلاق هم عمل کنند.