حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
زندگی اجتماعی خواهناخواه قواعد و ضروریاتی لازم دارد. مثلا در میان آدمهایی که در جمعی (حتی کوچک) با هم زندگی میکنند، اگر هر فرد در زندگی روزمره و بلندمدتش فقط به فکر رسیدن به خواستها و منافع و علایق فردی باشد، زندگی جمعی آسیب خواهد دید و از هم خواهد پاشید. هر نوع زندگی جمعی، حتی یک زندگی دو نفره که در آن زن و مرد خانوادهای تشکیل میدهند و قصد دارند در کنار هم زندگی کنند، نیاز به اندکی فداکاری از سوی دو طرف دارد.
جز این فداکاری اما در زندگی جمعی وسیعتر، مثلا وقتی آدمها در طایفه یا قبیلهای گرد هم میآیند، پایدار ماندن این حیات اجتماعی نیاز به پیوندهایی دارد که همه اعضای جمع آن را از جان و دل پذیرفته باشند و به آن پایبند باشند.
این پیوندها در دورههای مختلف تاریخی و در مکانهای مختلف با هم متفاوت است. در همین ایران خودمان، تا همین یک قرن پیش، شکل غالب حیات جمعی، زندگی عشایری و قبیلهای بود. در قبیله، عاملی که پیوند اساسی را بین اعضا به وجود میآورد و به عبارتی آنها را با اجتماع قبیله جوش میداد، پیوند خونی بود. اعضای یک قبیله اعتقاد دارند که همه منتسب به یک تبار و از یک خون هستند. بر این اساس است که آنها به هم اعتماد میکنند و در سختیهای زندگی دست یاری به هم میدهند.
اما از زمانی که زندگی عشیرهای کمرنگ میشود و شهرها گسترش پیدا میکنند و شکل زندگی شهری در ایران غالب میشود، باید پیوندهای دیگری جایگزین پیوند خونی میان اعضای اجتماع شود. شهرها مکان زندگی اقوام و طوایف و مذاهب مختلفاند. دیگر آن وحدت و مشابهت خونی بین اعضای جمع وجود ندارد که پایه اشتراک و وحدت و پیوند میان آدمها شود. پس لازم است چیزی پیدا شود که بتواند جایگزین پیوند خونی و خانوادگی باشد. چه عاملی میتواند این نیاز زندگی جمعی را در اجتماعات شهری برآورده کند؟
در کشورهای غربی مجموعهای از عوامل، این پیوند مشترک اجتماعی را در شهرها به وجود آوردند. جامعهشناسان از دیرباز مشغول تحلیل و فهم این نکته بودهاند، که این عوامل پیوند جدید چه چیزهایی میتوانند باشند. ولی شکل گرفتن پیوندهای اجتماعی در زندگی شهری در ایران نمیتوانست کپی برابر اصل آنچه در غرب اتفاق افتاده بود، باشد. در ایران فرهنگ و تاریخ متفاوتی وجود داشت.
بررسی این که این پیوندها در جامعه شهری ایران چگونه به وجود آمدند، یا اصولا به وجود آمدند یا نه، بحث دیگری میطلبد و نیاز به اظهارنظر کارشناسان دارد، اما میتوانیم ادعا کنیم که یکی از عوامل ایجادکننده پیوند میان اعضای اجتماعات شهری در ایران، پدیدههایی مثل رفاقت، مرام و معرفت بودند. رفاقت که زمینههای شکلگیری آن در فرهنگ ایرانی هم وجود داشت، عاملی شد برای پیوند یافتن بخشهایی از جامعه شهری با هم و اعتماد متقابل آنها.
رفاقت در شهرها و خصوصا در فرهنگ مردانه نقش و جایگاه اساسی داشت. لوطیگری مفهومی مثبت بود که در زمینه آن رفقا باید با هم وفادار و فداکار و ایثارگر میبودند. وقتی کسی در تنگنا قرار میگرفت یا با مشکلی روبهرو میشد، این رفقای او بودند که پشتیبانی و یاریاش میکردند.
آن مفهوم رفاقت متعصبانه، رفته رفته در فرهنگ اجتماعات شهری ایران رنگ باخت که البته آسیبهای ناشی از آن هم در کمرنگ شدنش بیتاثیر نبود. امروز در جامعهای زندگی میکنیم که در آن کمتر از این نوع رفاقتها خبری هست.
گفتیم که رفاقت و مرام و معرفت، در گذشته جزیی از عوامل پیونددهنده مردم شهری با همدیگر بود. سوال مهم اینجاست که با کمرنگ شدن و کاسته شدن از ارزش پدیده رفاقت در جامعه شهری ما، چه چیزی جایگزین آن شده است؟
امروز، همه ما که در شهرهای بزرگ زندگی میکنیم از مساله بیاعتمادی رنج میبریم. وقتی رابطهای را آغاز میکنیم، وقتی میخواهیم جنسی را بخریم، وقتی میخواهیم با کسی درددل کنیم، وقتی میخواهیم به حرف کسی اطمینان کنیم، در بیشتر موارد این هراس آزاردهنده با ماست که آیا میتوانم به این فرد اعتماد کنم؟
رفاقت و مرام و معرفت یکی از چیزهایی بود که در گذشته نیاز طبیعی ما به اعتماد متقابل در اجتماعات بزرگ شهری را برآورده میکرد. کاسته شدن از ارزش رفاقتهای عمیق و متعصبانه گذشته در زندگی امروز شاید امری طبیعی و موجه باشد. چرا که قواعد حاکم بر آن نوع رفاقتها، اکنون در زمانه ما جایی در فرهنگ مشترکمان ندارند، اما مساله امروز ما این است که آیا برای اعتماد کردن، برای حمایت شدن از جانب دیگران و برای برقراری پیوندهای مستمر با سایرین، پدیدههایی جایگزین در فرهنگ و جامعه ایرانی پیدا میشوند که قدرت پر کردن جای خالی رفاقت را داشته باشند؟
سالار اجتهد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....