برای شانههای خسته پدر
برای آن که قابش گرفتهام
روی طاقچه دلم
***
چند روز پیش باران آمد
و من رنگینکمان زرد و نارنجی برگها را دیدم
باد در گوشم پیچید
و بوی تو را با خود آورد
بویی که دلم را لرزاند
بویی که مرا به کوچه کشاند
دستم بر گوشه چادر مادر
دمپاییهای آبی در پایم
گلی از باغچه برای تو
با غوغای جیکجیک گنجشکها
چند روز پیش باران آمد
و من دلم برایت پر زد
مانند همه روزهای بارانی دلم
ک. مهربان
نادر فریادشیران در گفت و گوی اختصاصی با جام جم آنلاین؛