برپایی نمایشگاهها و راهاندازی جشنوارهها و حتی برنامههایی از قبیل مسابقات کتابخوانی در مراکز فرهنگی همواره جزئی از فهرست همیشگی برنامههای این نهادها و سازمانها بوده است؛ برنامههایی که خود میتواند در چندین مجلد به چاپ برسد! اما موضوع «کتاب و کتابخوانی» تا چقدر به عنوان دغدغهای برای مسوولان فرهنگی درآمده است و تا چه اندازه به آن به عنوان وظیفهای «کاری» و «کارمندی» نگاه میشود؟ تا چه اندازه میتوان پیشوند «معضل» را برای اوضاع مطالعه در ایران به کار برد؟ بگذارید طور دیگری به موضوع نگاه کنیم. آمارهای متفاوتی از میزان سرانه مطالعه در ایران اعلام میشود.
از 18 دقیقه در روز گرفته تا 72 دقیقه، با این حساب در بدبینانهترین حالت در این آمار؛ جمعیت باسواد ایران باید در روز میانگین 18 دقیقه مطالعه داشته باشند.
حالا فکر میکنید این آمار چقدر در مورد خود مسوولان فرهنگی کشور مصداق دارد؟ انتشار آمار میزان سرانه مطالعه در ایران در هفته کتاب از سوی مسوولان همواره بهانهای بوده تا خیلی از کارشناسان و اهالی کتاب هم به پایین بودن این اعداد اعتراض کنند.
نکته اینجاست که روی اعتراض همیشه به مخاطبان کتاب بوده است، کاش یکبار به موضوع «کتاب و کتابخوانی» از سوی خود مسوولان امر و برنامهریزان امور کتاب نگاه کنیم. قرار نیست موضوع را در سطحی کلان بررسی کنیم و به نتیجهای قطعی برسیم.
این موضوع میتواند با طرح یک پرسش معمولی آغاز شود. اینکه آقایان مسوول، شما در کجای این آمار میزان سرانه مطالعه در کشور قرار دارید؟ اصلا آخرین کتابی را که خواندید به خاطر میآورید؟
زمانی که برای گزارشی به برخی از مسوولان فرهنگی در حوزه کتاب تماس میگرفتم مصاحبه از حالت رسمی به ذکر خاطره و سوالات معمولی میرسید، بیهوا میپرسیدم آخرین کتابی که خواندهاند کی بوده است؟ پاسخ این سوال به این پیششرط ختم میشد که: این را ننویسید. شاید آمار پایین میزان مطالعه در ایران از همین جا آغاز میشود.
میثم اسماعیلی
گروه فرهنگ و هنر