با مسافر سرزمین دلها

کانون همدلی

چند روزی است که توی مدینه هیچ رد پایی از تو نیست. موسم حج شروع شد و تو مثل همه زائران بار و بندیلت را جمع و جور کردی و رفتی به طرف میقات و از آنجا به بیت‌الله الحرام و حالا هم در عرفات بیتوته کوتاه داری. این طور بگویم هیچ زائری در مدینه نمانده است. تو مثل همه زائران، دفتر خاطرات مدینه را بسته‌ای، اما با همه وجود احساس می‌کنی حکایت همچنان باقی است. حکایت دلدادگی تو به بقیع و قبور مطهر 4 امام مدفون در بقیع. هر روز در خنکای نسیم بامدادی، تو زائر بقیع می‌شدی و «سلام» که اسم خداست، به ائمه هدیه می‌دادی و اشک‌هایت را چه زود از پهنای صورت پاک می‌کردی.
کد خبر: ۳۶۷۲۴۸

مدینه بر دل‌ها زخم گذاشت و حالا که دور از بقیع هستی، مصیبت و دلتنگی دو مقوله‌اند که دل‌آزار تو شده‌اند. امروز که هفتم ذیحجه از راه رسید و شهادت امام باقر(ع) پنجمین ستاره از آسمان امامت و ولایت در آن رقم خورد سفره دل را می‌بری کنار آن بهشت خاموش. مزارهای بی‌شمع و چراغ. شیعه با غربت خو گرفته و با آن می‌سوزد و می‌سازد. امروز چه در عرفات باشی چه در طواف یا مثل من با فاصله‌ای چند صد کیلومتری از این بهشت روی زمین، رو به قبله می‌ایستی دست ادب به سینه می‌گذاری و به پیشوای پنجم سلام می‌دهی، به همان امام که در کودکی شاهد قصه پرغصه کربلا بود. همو که در دوران زندگی خویش یکسره در تعلیم و نشر معارف دینی همت گماشت و بنیاد بزرگ اسلامی را که مملو از دانش‌پژوهان برجسته بود، بنیان نهاد. همو که سر فصل بزرگی در تاریخ تمدن اسلامی گشود.

تو سلام می‌دهی به مدینه، به پیامبر و فاطمه، به بقیع و دسته گل‌های پرپر، به امام باقر و این همه غربت. اللهم اِنّا نشکو الیک... خدایا! به تو شکایت می‌کنیم... از غربت زمانه.

محمد خامه‌یار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها