گمشده در عین حال به لحاظ ساختار و فرم روایی نیز از شیوههای خطی و کلاسیک پرهیز کرده و برای اینکه بر وجوه ماجراجویانه آن بیفزاید بهجای شاخ و برگ دادن و اضافه کردن داستانهای فرعی، ترجیح داده است تا ساختار اپیزودیک را برای روایت قصه خود برگزیند. این روزها اپیزودیک بودن در سینما و تلویزیون ما رواج یافته که البته هنوز در عرصه سریالسازی چندان هم با ذائقه مخاطبان ایرانی همسو نیست. این سریال 45?دقیقهای شامل 26 قصه مستقل است که البته از حیث معنایی واجد عناصر مشترکی نیز هست. ساختار اپیزودیک سریال اقتضا میکند تا از 2?شکل بازیگری برای روایت قصه استفاده شود. در واقع بازیگران به دلیل فرم روایی سریال به دو گروه عمده ثابت و مهمان تقسیم میشوند و تعداد بازیگران ثابت این کار به 8 نفر میرسد. اساسا گمشده سریال پر بازیگری است که اتفاقا ترکیب و انتخاب بازیگران آن را میتوان از ویژگیهای بارز این کار دانست. بیش از همه حضور میترا حجار به عنوان بازیگر اصلی سریال است که پس از سالها دوری از سینمای ایران، حضور او در یک سریال تلویزیونی میتواند برای مخاطب جذاب باشد. شاید مهمترین ویژگی این سریال، نقش و حضور ارگانها، سازمانها و نهادهای اجرایی و دولتی باشد، البته نه صرفا به عنوان اسپانسر و حامی کار که به دلیل ارتباط قصه با وظایف سازمانی آنها. در سالهای اخیر مشاغل یا نهادهایی مثل پلیس، آتشنشانی، قوه قضاییه و... دستمایه داستان و ساخت سریالهای متعددی قرار گرفتهاند. در گمشده اما نوبت به سازمان هلال احمر رسیده است تا پشتیبان و موضوع سریالی باشد که با مناسبات و مقتضیات این بخش ارتباط دارد. در واقع قهرمان اصلی این سریال یک زن امدادگر است که به واسطه حرفه و تجربیاتش در موقعیتی قرار دارد که از حیث دراماتیکی نیز واجد قابلیتهای نمایشی است.
گمشده، داستان مریم سلیمان را روایت میکند که در زلزله بم به عنوان یک امدادگر داوطلب حضور داشت. در واقع سریال با ارجاع به یک رخداد واقعی که در حافظه تاریخی مخاطب تثبیتشده، وجوه رئالیستی قصه را پررنگ تر میکند تا از تاثیرات ضمنی آن برای روایت قصه بهره بگیرد. او پس از گذشت 5 سال برای کار به سازمان هلال احمر مراجعه میکند و در بخشی به نام جستوجوی گمشدگان بینالمللی مشغول به کار میشود. بخشی از جذابیت سریالهایی از این دست به این مساله برمیگردد که مخاطب با مشاغل یا موقعیتهای سازمانی خاصی آشنا میشود که کمتر به تصویر کشیده شده و تکراری نیست. کنجکاوی مخاطب برای چند و چون کار مریم فارغ از رخدادهای داستانی میتواند جالب باشد. مریم در این شغل هر بار با پروندهای روبهرو میشود که باید گمشدهای را در داخل یا خارج از کشور ردیابی کند. اگرچه سریال یک کار پلیسی نیست اما موقعیت و وظیفه شخصیت اصلی قصه با مناسبات و شرایط کار پلیسی پهلو میزند. دستکم از حیث داستان گویی واجد عناصر و مولفههای تعلیقآفرینی است که به جذابیت بیشتر قصه کمک میکند. گرایش راما قویدل به این شکل از فیلمسازی را میتوان به نوع سینمای پدرش نسبت داد که او نیز بشدت تحت تاثیر ساموئل خاچکیان بود.
مریم و گروه همراهش در هر قسمت این مشکلات را پشت سر میگذارند، غافل از اینکه رازی در زندگی مریم است که او و زندگیاش را تهدید میکند. به عبارت دیگر گمشده از دو جهت واجد ظرفیتهای قصهگویی است. یکی اتفاقات و موقعیتهای پیچیده انسانی ـ عاطفی است که تعلیق اصلی سریال را شکل میدهد و البته در هرقسمت، شمایل و صورتی متفاوت به خود میگیرد. از سوی دیگر قهرمان و شخصیت اصلی داستان خودش در یک موقعیت رازآلود قرار دارد که به عنوان یک خط مشترک داستانی میتواند ساختار اپیزودیک قصه را یگانه و واحد کرده و انسجام و یکدستی بیشتری به آن ببخشد.
گمشدن و پیدا شدن یک فرآیند معمایی ـ عاطفی دارد که علاوه بر پتانسیل نمایشی نهفته در خود با ذائقه مخاطب ایرانی نیز همسو و متناسب بوده و فضاسازی قصه را جذابتر میکند. کشف این مناسبت معماگونه و فرآیندی که یک گمشده تا پیداشدن، تجربه میکند و پیامدهای این اتفاق رازگونه به مخاطب امکان داده تا در عین رمزگشایی از تعلیق قصه به شخصیتهای داستانی نزدیکتر شده و با آنها همذاتپنداری کند.
خوشبختانه گمشده از ریتم و ضرباهنگ نسبتا خوبی برخوردار است و تعدد لوکیشن در کنار تنوع قصههایی که روایت میکند، امتیاز مهمی برای این سریال است تا هیجان و التهاب بیشتری به داستانگویی خود بدهد. موقعیت کارآگاهی و معمایی داستانها نیز به خلق موقعیتهای ملتهب و ماجراجویانه کمک میکند. حال با سریال گمشده شخصیت و کاراکتر امداگر نیز به پرسوناژهای آشنایی مثل پلیس، پزشک، بازرس و.... اضافه میشود و البته مختصات امدادگری و کارکردهای نهادی مثل سازمان هلال احمر نیز امکان و نمودی بصری پیدا میکند. زن بودن این قهرمان تلویزیونی را نباید دستکم گرفت.
سید رضا صائمی