قرار نشستن نداری. برمیخیزی و به شکرانه نعمتهای خداوندی دو رکعت نماز میخوانی و باز دل نمیکنی. نماز میخوانی به شکرانه حضور در جایی که پیامبران در آن قدم گذاشتهاند. قرآن تلاوت میکنی. آیات قرآنی در اعماق وجودت لانه می کند. تو اینجا طفلی هستی در آغوش پدر. بندهای هستی در کنار مولا. حرفهایت را با زلال اشک همراه میکنی. خدایا! من فقیرم، مسکینم، درمانده و ناتوانم. تو دستم بگیر و پناهم ده.
آرام میگیری. از زلال زمزم مینوشی. از حرم میزنی بیرون تا باز هم در این سرزمین مقدس، نشان از بینشانیها بگیری. سری بزنی به زادگاه پیامبر خاتم. به خانه حضرت خدیجه(س) به شعب ابیطالب، مزار ابوطالب(ع) را زیارت کنی. هویت هر مسلمانی در این شهر ریشه دارد. باور کن زادگاه تو همین شهر است. روزی هم که بانگ الرحیل را برای کوچ ابدی اجابت میکنی، چهره در نقاب خاک رو به سوی این خانه، داری.