همسر مقتول در ساعت 30/22 طی تماس تلفنی با کلانتری اعلام کرده بود که همسرش از خانه خارج شده و دیگر بازنگشته است. وی ادموند ستون 45 ساله، مدیر یک موسسه بزرگ صرافی اعلام میشود.
خودروی مقتول نیز ساعتی بعد در یک کیلومتری محل کشف جسد در حالی پیدا میشود که آثار خون در صندوق عقب اتومبیل مشهود بود. ماموران کلانتری پس از کشف جسد و هویت واقعی آن، تحقیقات خود را پیرامون آن شروع میکنند. هیچ فردی در محل، مورد مشکوکی ندیده بود و تحقیقات اولیه ماموران، حکایت از آن داشت که قتل در محل دیگری اتفاق افتاده و سپس جسد مقتول به این نقطه انتقال یافته است. ساعت نزدیکیهای 9 صبح کمیسر پاسکار لوند در محل جنایت حاضر و تحقیقات خود را شروع میکند.
کمیسر وقتی از خورویش پیاده میشود، مشاهده میکند که محل کشف جسد کاملا در محاصره ماموران پلیس قرار دارد و کسی اجازه نزدیک شدن به آن را ندارد. وی با راهنمایی سروان کلارنس، رئیس کلانتری منطقه به صحنه جنایت هدایت میشود. ملحفه سفیدی روی جسد کشیده شده بود. کمیسر پس از کنار زدن ملحفه به دقت به بررسی جسد ادموند ستون پرداخت. جای 2 گلوله روی سینه و گلوی مقتول دیده میشد. او یک تیشرت سفید که رنگ خون به خود گرفته بود و یک شلوارک جین کوتاه به تن داشت و در یک متری او نیز کفشهای چرمی قهوهای رنگش دیده میشد.
چشمان مرد نیمهباز به سقف آسمان دوخته شده بود و هیچ گونه آثار ضرب و جرح بر بدن و صورت او دیده نمیشد. در کنار او جوی باریکی از خون مشاهده میشد. جای گلولهها حکایت از آن داشت که گلولهها از فاصله یک یا 2 متری شلیک شده است. کمیسر وقتی جسد را بدقت بررسی کرد، دستور انتقال او را به پزشکی قانونی صادر کرد، آنگاه گوش به گزارش سروان کلارنس، رئیس کلانتری منطقه داد.
سروان کلارنس که تازه به این منطقه منتقل شده بود، در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت حدود 6 صبح بود که از مرکز پلیس به افسر نگهبان کلانتری اطلاع داده شد جسد مرد مجهولالهویهای در خیابان 14 رایس در منطقه ترینور در 30 متری در ورودی دبیرستان پسرانه پیدا شده است. بلافاصله افسر نگهبان مراتب را به ماموران گشت منطقه اطلاع داده و ماموران در محل حاضر و کشف جسد را تایید کردند. همان موقع نیز من در جریان این جنایت قرار گرفتم و خودم را به اینجا رساندم و با این صحنه وحشتناک روبهرو شدم. بلافاصله دستورات لازم جهت کنترل و محاصره صحنه جنایت داده شد. متاسفانه هیچ کارت یا مدرکی همراه مقتول نبود. برای همین هم شناسایی هویت او در آن لحظه غیرممکن بود. جای 2 گلوله کالیبر 33 بر گلو و گردن مقتول دیده میشد. ماموران بلافاصله تحقیقات از همسایهها را شروع کردند، اما متاسفانه هیچکس اطلاعی از این جنایت نداشت. در این میان و براساس شکایت زنی به نام ماریا گلوریا که نیمه شب با کلانتری تماس گرفته و مدعی شده بود همسرش از خانه خارج و ناپدید شده است، با احتمال این که شوهر گمشده وی همین جسد کشف شده باشد، در این خصوص تحقیقات لازم انجام و با توجه به عکسی که از شوهر زن در اختیار کلانتری قرار داده شد، تطابق آن با جسد کشف شده انجام شد و هویت واقعی جسد به نام ادموند ستون 45 ساله، مدیر صرافی کیس شناسایی شد.
براساس اظهارات اولیه همسر مقتول، ادموند به دنبال تماس تلفنی یک فرد ناشناس ساعت 30/22 از خانه خارج شد. او هنگام خروج گفته بود که نیم ساعت دیگر برمیگردد، اما وقتی هرچه منتظر میشود و خبری از شوهرش نمیشود، به کلانتری آمده و موضوع را اطلاع میدهد.
سروان کلارنس افزود: مقتول مردی ثروتمند و درحرفه صرافی بسیار سرشناس بوده است. وی و شرکایش چند مغازه صرافی در سطح شهر دارند. ماموران در حال تحقیق و بررسی پیرامون شرکا، دوستان و آشنایان او هستند.
رئیس کلانتری یادآور شد: دقایقی پس از کشف جسد، خودروی مقتول نیز در یک کیلومتری این محل پیدا شد. داخل خودرو، اثری از خون نبود،اما صندوق عقب خودرو کاملا خونآلود بود. معلوم بود که مقتول در جای دیگری به قتل رسیده و سپس در صندوق عقب خودرو مخفی و به این محل انتقال داده شده است.
وی ادامه داد: متاسفانه علیرغم تلاش همکاران، تا این لحظه هیچ سرنخی از قاتل یا قاتلان این جنایت به دست نیامده است، ضمن این که همسر و چند نفر از همکاران و شرکای مقتول را به کلانتری احضار کردیم تا بازجوییهای لازم از آنها صورت گیرد.
کمیسر چند سوال از سروان کلارنس پرسید، آنگاه به همراه وی برای ادامه تحقیقات به کلانتری رفت.
ساعت 11 صبح بود که کمیسر بازجویی از همسر و همکاران مقتول را شروع کرد. ماریا گلوریا، همسر جوان مقتول در حالی که بشدت اشک میریخت و صدایش گرفته بود، به کمیسر گفت: حدود 14 ماه است که با ادموند ازدواج کردم، البته من همسر سوم ادموند هستم. او قبل از من هم 2 ازدواج ناموفق داشت. ما ابتدا با عشق و علاقه ازدواج کردیم، اما بعد از ازدواج ناگهان اخلاق و رفتار ادموند به کلی تغییر کرد. او بسیار عصبی، تندخو، بددل و مشکوک بود. نسبت به من سوءظن شدید داشت. در همین حال دست به کتک زدن هم داشت و گاهی مرا به باد کتک میگرفت. با این وجود او را دوست داشتم. به خاطر همین عشق و علاقه بود که او را تحمل میکردم و حاضر نبودم او را ترک یا از او شکایت کنم. تمام معایب او را به خاطر عشق و علاقهای که به او داشتم، به جان میخریدم و حاضر نبودم کوچکترین آسیبی به او برسد. حالا هم به خاطر مرگ او کاملا شوکه شدم. دوری او برای همیشه واقعا برایم سخت است. ادموند را به حد جنون دوست داشتم و به خاطر او حاضر بودم حتی از جانم هم بگذرم. همه دوستان و آشنایان شماتتم میکردند که چرا این مرد بداخلاق را تحمل میکنی، او صلاحیت زندگی مشترک با تو را ندارد، ولی با این وجود به خاطر عشقی که به او داشتم، به حرف دیگران توجهی نمیکردم و به زندگی مشترک ادامه دادم.
وی در مورد خروج ادموند از خانه و عدم بازگشتش گفت: ساعت حدود 10 شب بود که به خانه آمد. برادرم مهمان ما بود. از لحظهای که قدم به خانه گذاشت، مضطرب و نگران بود و دائم به ساعتش نگاه میکرد. یک سلام و علیک خشک با برادرم انجام داد که خیلی به اسمیت برخورد؛ اما او به خاطر من اهمیت نداد. ادموند بدون این که لباسش را عوض کند، یک فنجان قهوه خورد و شروع به قدم زدن در خانه کرد. من هم جرات نکردم چیزی به او بگویم. ساعت حدود 30/10 شب بود که تلفنش زنگ خورد. ادموند با عجله گفت آمدم. بعد هم کیفش را برداشت و از خانه خارج شد. هنگام خروج به من گفت تا نیم ساعت دیگر برمیگردم. وقتی از خانه بیرون رفت، به فاصله چند ثانیه برگشت و این بار با صمیمیت از برادرم عذرخواهی کرد و به او گفت یک کار ضروری برایم پیش آمده، خیلی زود برمیگردم. بعد هم به پارکینگ رفت، خودرویش را برداشت و از خانه خارج شد. برادرم تا ساعت 12 شب خانه ما بود، بعد هم مرا ترک کرد. در همان زمان خیلی سعی کردم با تلفن همراهش تماس بگیرم اما گوشی خاموش بود. تا ساعت 2 نیمهشب منتظر نشستم اما وقتی خبری از او نشد. بسیار آشفته شدم به خصوص این که خروج ادموند بسیار مشکوک بود و از طرفی با یک کیف پر از پول از خانه خارج شد. از این جهت خودم را به کلانتری رساندم و موضوع را اطلاع دادم.
وی در پاسخ این سوال کمیسر که از کجا فهمیدید کیف همراه ادموند پر از پول است، پاسخ داد: وقتی به خانه آمد کیف را از خودش جدا نکرد و گفت بایستی آن را جهت یک معامله تحویل دهم.
کمیسر نیمساعتی از او بازجویی کرد آن گاه به سوال و جواب از چند نفر از همکاران و شرکای مقتول پرداخت. الیزابت منشی جوان مقتول به کمیسر گفت: ساعت 7 عصر بود که آقای ادموند شرکت را ترک کرد. ایشان یک قرار ملاقات مهم داشت. لباسهایش را که تازه از خشکشویی گرفته بود، عوض کرد. یک کراوات نو زد و آن گاه در حالی که بسیار شاداب و سرحال بود شرکت را ترک کرد. دیگر از او خبری نداشتیم تا این که امروز اطلاع یافتیم به قتل رسیده است.
جونز شریک مقتول نیز به کمیسر گفت: ساعت 5 عصر او را دیدم. خیلی سرحال بود. ساعت 30/19 با شرکت تجاری موریسون قرار ملاقات داشت. ساعت نزدیک 10 شب بود که با او تماس گرفتم.
گفت ملاقاتش خیلی خوب نبوده است اما به آینده امیدوار است. در همین حد با من صحبت کرد و چیز دیگری نگفت. جیم موریسون مدیر شرکت موریسون نیز به کمیسر گفت: تا ساعت 30/19 با همدیگر ملاقات داشتیم. ملاقات ما 2 ساعتی به طول انجامید. سر برخی از موضوعات به توافق نهایی نرسیدیم و قرار شد مذاکرات ادامه پیدا کند. آقای ستون ساعت 30/21 شرکت ما را ترک کرد.
وی خاطرنشان کرد: در طول جلسه آقای ستون چند بار بسیار عصبی شد. البته او کلا یک شخص عصبی و تندخو بود. ولی به هر حال با خونسردی ما عصبانیتش فروکش کرد.
در مورد نوع معامله هم گفت: ما یک گشایش اعتبار در خارج از کشور داشتیم که میخواستیم تبدیل پول و حواله آن توسط آقای ستون انجام شود. بیشتر اختلافمان هم روی نرخ کارمزد بود. ضمن این که قرار بود آقای ستون و شرکایش هم در این زمینه سرمایهگذاری کنند. او مدت آشناییاش با مقتول را 8 ماه اعلام و خاطرنشان کرد: در این مدت 2 تا معامله انجام دادیم که هر دو معامله موفق بوده است. کمیسر پس از این که از چند نفر از همکاران مقتول بازجویی کرد به سراغ اسمیت برادر زن مقتول رفت. وی که جوانی لاغر اندام بود اظهارات خواهرش را تایید کرد و گفت: من از اول با ازدواج خواهرم و ادموند موافق نبودم. چرا که ادموند را خوب میشناختم و میدانستم مردی عصبی، تندخو و هوسران است. اما چون خواهرم اصرار به ازدواج داشت مخالفتی نکردم.
کمیسر پس از این که ساعتی از اسمیت و دیگر دوستان مقتول بازجویی کرد رو به سروان کلارنس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد.
شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 2 دلیل داشت.
حمید موفق