گفت و گو با مردی که متهم به قتل اعضای خانواده‌اش است

آنها خودسوزی کردند

آتش زدن همسر و فرزند اتهامی است که شهرام را پای میز محاکمه کشانده است. این مرد اتهام خود را رد کرده و مدعی است آنها خودسوزی کرده‌اند اما دلایل و مدارک موجود در پرونده چیز دیگری را نشان می‌دهد. او در شعبه 113 محاکمه شده است و اولیای دم برایش تقاضای صدور حکم قصاص کرده‌اند.
کد خبر: ۳۶۶۴۰۰

چند سال بود که با همسرت زندگی می‌کردی؟

حدود 6 سال. ما زندگی خوبی داشتیم و من همسرم را دوست داشتم.

چطور با او آشنا شدی؟

خانواده‌اش از آشنایان قدیمی من بودند. مدتها بود که آنها را می‌شناختم و با توجه به این آشنایی به خواستگاری ریحانه رفتم و با هم ازدواج کردیم.

زندگی خوبی داشتید؟

بله، من همسرم را دوست داشتم و ما زندگی خیلی خوبی داشتیم و همه چیز برای ما عالی بود. سایه که به دنیا آمد وضعیت ما خیلی هم بهتر شد و زندگی منسجمی پیدا کردیم .

پس چرا آنها را کشتی؟

من آنها را نکشتم، مگر انسان می‌تواند کسی را که دوست دارد به قتل برساند. من آنها را دوست داشتم وبه همین خاطر هم کوچک‌ترین آسیبی به آنها وارد نکردم.

پس چه کسی همسرت را آتش زد؟

او خودسوزی کرد. من در دادگاه هم گفتم که چه اتفاقی افتاد. ریحانه از دست من عصبانی بود، نتوانست خودش را کنترل کند و به همین خاطر هم روی بدن خودش بنزین ریخت و خودش را سوزاند. دخترم هم که کنار او بود آتش گرفت و سوخت. من آنها را نکشتم.

اما همسایه‌ها می‌گویند تو را دیده‌اند که با همسرت جرو بحث می‌کردی؟

من مدت‌ها بود که با همسرم مشکل پیدا کرده بودم و با هم جر و بحث می‌کردیم، اما هرگز تصمیم نگرفتم که او را بکشم.

تعریف کن روز حادثه چه شد؟

روز حادثه من و همسرم با هم جر و بحث کردیم. مدتی بود که با هم مشکل داشتیم و دعوا می‌کردیم. من همسرم را کتک زدم، خیلی او را زدم، بعد از این درگیری پشیمان شدم، اما فایده‌ای نداشت او خیلی ناراحت بود. با خودم گفتم چند ساعتی که بگذرد آرام می‌شود.
او همیشه بعد از دعوایی که می‌کردم ناراحت می‌شد و بعد از چند ساعت آرام می‌گرفت. چند ساعتی که گذشت من به او گفتم سفره را پهن کند تا غذا بخوریم. همینطور که داشت وسایل را می‌آورد و به آشپزخانه رفت و آمد می‌کرد من یکباره دیدم آشپزخانه آتش گرفت. جلو که رفتم دیدم همسرم خودش را آتش زده است.

ریحانه چطور خودش را آتش زده بود؟

او روی خودش بنزین ریخته بود. من هم فکر نمی‌کردم این کار را بکند. این همه عصبانیت در ریحانه برایم غیرقابل تصور بود.

اختلافی که با همسرت داشتی بر سر چه بود؟

من فکر می‌کردم او با کسی رابطه دارد و مدتی بود به اومظنون شده بودم اما ریحانه خیلی زیر کانه عمل می‌کرد و من هیچ وقت نتوانستم مدرکی علیه او به دست آورم.

چرا چنین اتهامی به او وارد کردی؟

رفتارش نشان می‌داد دیگر من را دوست ندارد. او به من اهمیتی نمی‌داد و می‌گفت که دوستم ندارد به همین خاطر هم به اومظنون شدم.

چطور به همسرت شک کردی در حالی که هیچ کس بجز تو در زندگی او نبود؟

2 نفر بودند و من این موضوع را می‌دانستم. تا جایی که اطلاعات به دست آورده بودم 2 نفر از دوستانم با همسرم رابطه داشتند.

کسی هم این موضوع را تایید کرده بود؟

بله دختر کوچکم چندین بار تایید کرد. وقتی من از او پرسیدم در نبود من چه کسی به خانه می‌آید گفت 2 نفر از دوستانت می‌آیند.

با دوستانت صحبت کردی؟

آنها انکار می‌کردند و بعد هم من را مسخره می‌کردند و می‌گفتند تو لیاقت ریحانه را نداری.

چرا تو را مسخره می‌کردند، مگر تو چه مشکلی داشتی؟

من اعتیاد داشتم و بیشتر وقتم را صرف مصرف مواد می‌کردم به همین خاطر هم همسرم با من مشکل داشت.

پس درگیری شما در واقع به دلیل اعتیادت بود؟

بله، ریحانه از این بابت خیلی ناراحت بود و من هم نمی‌توانستم مواد را کنار بگذارم. هر بار ترک می‌کردم دوباره به سمت مواد بر می‌گشتم.

چند بار ترک کردی و دوباره معتاد شدی؟

بارها به کمپ رفته و ترک کرده بودم. چند وقت قبل از این حادثه نیز در کمپ بستری بودم و مدتی همسر و فرزندم در خانه تنها بودند. به خاطر این‌که تازه از کمپ بیرون آمده بودم خیلی عصبی و به هم ریخته بودم و نمی‌دانستم باید چطور خودم را کنترل کنم و مرتب با ریحانه دعوا می‌کردم.

سوءظن تو نسبت به همسرت در این مدت به وجود آمد؟

بله در مدتی که نبودم فکر می‌کردم همسرم با کسی رابطه دارد. وقتی از دخترم پرسیدم و او هم به من گفت که 2 نفر به خانه ما رفت و آمد داشتند دیگر یقین پیدا کردم او با کسی رابطه دارد.

اما همسایه‌ها می‌گویند ریحانه زنی پاکدامن بوده و هرگز به تو خیانت نکرده است. او به پاکدامنی در محل شهرت داشته است.

من هم می‌دانم ریحانه زنی پاکدامن بود اما این اواخر به او مظنون بودم.

مدرکی هم در این خصوص داشتی؟

هیچ وقت مدرکی به دست نیاوردم، به همین خاطر هم کسی حرفم را باور نکرد .همه فکر می‌کردند من به خاطر اعتیادم دچار سوءتفاهم شده‌ام و همسرم زن خوبی است و من دیوانه شده‌ام و به او تهمت می‌زنم در حالی که اینطور نبود. من اطمینان داشتم او با کسی رابطه دارد.

گفتی همسرت خودش را با بنزین سوزانده است. او بنزین را از کجا آورده بود؟

بنزین مال من بود .آن را برای این‌که داخل باک موتورم بریزم خریداری کرده بودم. کنار آشپزخانه گذاشته بودم تا وقتی می‌خواهم بیرون بروم آن را بردارم اما آن روز همسرم بنزین را برداشت و روی خودش ریخت.

چرا سعی نکردی او را کمک کنی؟

غافلگیر شدم. نمی‌دانستم باید چه کنم. دود همه خانه را گرفته بود و من داشتم خفه می‌شدم یک لحظه به حیاط رفتم تا نفس بگیرم و بعد هم برای نجات دخترم آمدم. دستش را گرفتم و بیرون کشیدم اما فایده‌ای نداشت او سوخته بود. دیگر فرصتی نبود که همسرم را نجات دهم.

همسایه‌ها گفته‌اند خیلی به در کوبیدند تا کمک کنند اما تو در را باز نکردی؟

بله قبول دارم. من در را باز نکردم چون ترسیده بودم و فکر می‌کردم اگر در را باز کنم اتفاق بدی می‌افتد، اما این دلیلی بر آن نیست که من ریحانه را آتش زدم.

پزشکی قانونی گفته است حالت دستان ریحانه نشان می‌دهد او قصد داشت از نفوذ آتش بر بدنش جلوگیری کند و در واقع حالت تدافعی داشته و این نشان می‌دهد او خودسوزی نکرده و قربانی یک دیگر سوزی شده است. در این باره چه می‌گویی؟

من نمی‌دانم پزشکی قانونی بر چه اساسی چنین نظریه‌ای داده است. من آن را قبول ندارم و می‌گویم که من ریحانه را نسوزاندم و او خودسوزی کرد و دخترم هم به خاطر آن خودسوزی جان باخت.

همسایه‌ها می‌گویند تو همیشه ریحانه را کتک می‌زدی و او را تهدید به مرگ هم کرده‌ای. این درست است؟

من با ریحانه زیاد دعوا می‌کردم اما هرگز او را تهدید به مرگ نکردم. من او را دوست داشتم. او مادر فرزندم بود و دخترم سایه بدون او خیلی عذاب می‌کشید بنابراین من هرگز دوست نداشتم او را از دست بدهم.

در پرونده گفته‌های متناقض زیادی داری، چرا؟

چون من ریحانه را نکشته بودم و ماموران سعی داشتند به من القا کنند که من این کار را کرده‌ام، من هم تناقض‌گویی زیادی داشتم.

اما دادسرا بر این باور است که این تناقض‌گویی‌ها به خاطر دروغگویی توست و چون می‌خواهی واقعیت را پنهان کنی هر بار حرف جدیدی می‌زدی. آیا این درست است؟

نه این‌طور نیست. من واقعیت را گفتم و از ابتدا توضیح دادم که چه بر سر ریحانه آمد، اما آنها قبول نکردند و من هم مجبور بودم تناقض‌گویی کنم و الا واقعیت همین چیزی بود که توضیح دادم.

همسر و فرزندت را از دست داده‌ای و تنها شده‌ای. چه احساسی داری؟

من غم بزرگی دارم و همان‌طور که گفتید تنها شده‌ام. اما آنچه بیشتر از مرگ همسر و فرزندم من را آزار می‌دهد این است که من را متهم به قتل آنها کرده‌اند.

آنها عزیزترین کسان من بودند و من هرگز آنها را نکشتم. درست است که با ریحانه دعوا می‌کردم اما او تنها کسی بود که من داشتم و نمی‌خواستم او را از دست بدهم.

به جای این‌که با من همدردی شود و تسکینم دهند که خانواده‌ام را از دست داده‌ام نمک روی زخمم می‌پاشند و می‌گویند که من قاتل هستم و این برایم غیرقابل تحمل است.

فکر می‌کنی دادگاه چه حکمی بدهد؟

امیدوارم مرا تبرئه کند و من آزاد شوم و بتوانم حداقل سر قبر عزیزانم بروم. من مرتکب قتل نشدم و می‌دانم که سر بی‌گناه بالای دار نمی‌رود.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها