3 روایت از قتل یک پیرمرد خیرخواه

جنایت 6000 تومانی

2 سال قبل وقتی جسد غرق در خون علیرضا در خانه‌اش پیدا شد هیچ‌کس تصور نمی‌کرد این مرد قربانی جوانی شده باشد که سعی کرده بود به او کمک کند. سهیل، جوان 25 ساله زمانی که بازداشت شد ادعا کرد در حالت عادی نبوده است و نمی‌داند این قتل را مرتکب شده یا نه، اما بعد از چند جلسه بازجویی گفت که قتل کار او بوده است.
کد خبر: ۳۶۶۳۹۹

سید رضایی نماینده دادستان تهران می‌گوید: جسد یک روز بعد از قتل پیدا شد؛ زمانی که همسر مقتول بعد از یک روز به خانه آمد و جسد شوهرش را در رختخواب غرق در خون پیدا کرد. موضوع را به پلیس خبر داد اما فرزندان شوهرش او را یکی از مظنونان معرفی کردند چرا که او همسر صیغه‌ای مقتول بود و فرزندان این مرد تصور می‌کردند به خاطر پول، پدرشان را به قتل رسانده است.بررسی‌ها در این خصوص آغاز شد و پلیس فهمید این زن هیچ نقشی در قتل نداشته است و آن شب در خانه نبوده است. چند روز بعد مشخص شد مقتول، جوانی به نام سهیل را به خانه‌اش آورده و این جوان به یکباره ناپدید شده است. پلیس با ردیابی‌هایی که انجام داده بود سهیل را شناسایی و او را بازداشت کرد.

نماینده دادستان تهران به تناقض‌گویی‌های متهم اشاره کرده و می‌گوید: متهم در ابتدا مدعی شد که چیزی به یاد ندارد اما بعد از چندین جلسه بازجویی به قتل اعتراف کرد و جزئیات را هم توضیح داد؛ جزئیاتی که با یافته‌های ما همخوانی داشت. بنابراین اعتراف وی درست بوده است و سهیل پیش از این قصد داشت موضوع را از ما پنهان کند.

وی به گفته‌های متهم در دادگاه اشاره کرده و می‌گوید: او در دادگاه قتل را قبول کرد و گفت که چطور مقتول را کشته است و با چه انگیزه‌ای. کسی که تحت‌تاثیر مواد از خودبیخود باشد نمی‌تواند همه چیز را به خاطر بسپارد.

اگر متهم برای تامین هزینه مواد مخدرش دست به قتل بزند، در این خصوص واقعیت را می‌گوید اما خماری عامل فراموشی نیست. او کراک و هروئین استفاده می‌کرده است و این دو ماده مخدر نمی‌تواند در حالت خماری باعث از بین رفتن حافظه شود.

با توجه به گفته‌های متهم، او در این قتل به‌طور کامل مقصر بوده است. وی، علیرضا را که قصد کمک به او را داشته و از بدبختی و کارتن خوابی نجات داده ،به قتل رسانده است. این پرونده از جمله پرونده‌هایی است که مقتول، کاملا بی‌تقصیر بوده است.

به هر حال از نظر دادسرا او مجرم است و ما بر این موضوع پافشاری داریم و مدارکی نیز در این خصوص به دادگاه ارائه شده است اولیای دم نیز تقاضای قصاص کرده‌اند و دادگاه با توجه به این مدارک و درخواست اولیای دم رای خود را در این خصوص صادر خواهد کرد.

پدرم به سهیل پناه داد

خانواده علیرضا روی قصاص تاکید زیادی دارند و می‌گویند تا پیش از جلسه دادگاه قصد داشتند از قصاص بگذرند اما حالا دیگر این کار را نمی‌کنند.

آنها می‌گویند به پدرشان توهین شده است. فرزند بزرگ مقتول می‌گوید: ما هیچ آشنایی با مقتول نداشتیم. آن‌طور که نامادری‌ام می‌گوید پدرم سهیل را که جوانی کارتن خواب بوده است به خانه آورده تا از او محافظت کند. سهیل جوانی بود که خانواده‌اش او را طرد کرده بودند. پدرش او را به خاطر اعتیادش از خانه رانده بود و پدرم برای این‌که او را از کارتن خوابی و بدبختی و گرسنگی نجات دهد به خانه آورد و پناهش داد اما او پدرم را به قتل رساند.

وی می‌گوید: نامادری‌ام با ما تماس گرفت و گفت پدرم کشته شده است چون نامادری‌ام همیشه در خانه بود اول به او ظنین شدیم و بعد متوجه شدیم قاتل کس دیگری است. من از نامادری‌ام دوخواهر دارم و خیلی نگران آنها هستم. هرچند پدرم جوان نبود اما بالای سر 2 دختر نوجوانش بود. حالا آنها بی‌پدر شده‌اند و من نگران آینده خواهرانم و نامادری جوانم هستم.

فرزند مقتول از پدرش می‌گوید: او مردی مهربان بود و برای ما هم پدری فداکار. بعد از فوت مادرم برای این‌که تنها نباشد برای پدرم زن گرفتیم، او زنی جوان بود که به صورت دائمی صیغه پدرم شد و از پدرم دو فرزند دارد. زن خوبی است و در مدتی که پدرم زنده بود از او مراقبت می‌کرد.

او می‌گوید ابتدا قصد داشته از جرم سهیل بگذرد: من و اعضای خانواده ام دلمان برای سهیل سوخت و تصمیم گرفتیم بعد از صدور حکم از اتهام او گذشت کنیم. ما قصد داشتیم او تنبیه شود و بداند که قصاص یعنی چه، بعد که مجازاتش مشخص شد از او گذشت کنیم، اما او در دادگاه حرفی زد که بشدت من و خانواده‌ام را ناراحت کرد. او پدر من را به داشتن اعتیاد متهم کرد.پدرم مردی با ایمان و بسیار مهربان بود. او حتی به سیگار لب نزده بود چه رسد به این‌که به مواد مخدر معتاد شود. وقتی این حرف را زد تصمیم گرفتیم هرگز او را نبخشیم. اگر او در مورد پدرم محترمانه صحبت می‌کرد و کار او را زیر سوال نمی‌برد ما هم در موردش جور دیگری تصمیم می‌گرفتیم.

وی می‌گوید: پدر من مرد ثروتمندی نبود، اما در حدی که بتواند خانواده اش را اداره کند پول داشت.اگر گاهی پولی اضافه‌تر در دستش بود به فقیری کمک می‌کرد، او بسیار مرد خوبی بود. ضمن این‌که در پرونده نیز آمده است که تحقیقات زیادی در مورد این‌که پدرم معتاد است انجام داده‌اند و جواب منفی بوده است. پدرم مرد با ایمانی بود. سهیل حق نداشت برای توجیه کارش به او تهمت بزند.

سهیل فقط به خاطر 6000 تومان پدرم را کشته است و حالا باید تاوان کارش را پس دهد. در این مدت حتی یکبار هم خانواده‌اش برای گفتن تسلیت سراغ خانواده‌ام نیامده‌اند و با این حال ما می‌خواستیم او را ببخشیم، حالا دیگر این کار را نمی‌کنیم.

به‌اندازه یک بار مصرف مواد پول دزدیدم

سهیل می‌گوید قصدی برای قتل نداشته است و می‌خواسته فقط سرقت کند اما تحت تاثیر مواد مرتکب قتل شده است.

به چه ماده‌ای اعتیاد داشتی؟

کراک و هروئین می‌کشیدم و قرص‌های آرامبخش هم می‌خوردم با دوز بسیار بالا. پزشکان می‌گویند اگر کسی به ‌اندازه تو آرامبخش می‌خورد می‌مرد و از این‌که من تا حالا زنده‌ام تعجب می‌کنند.

کراک و هروئین هیچ وقت باعث قتل نشده است، چطور شد که تو این قتل را مرتکب شده‌ای؟

من نمی‌خواستم او را بکشم. فقط می‌خواستم سرقت کنم.چون قرص خورده بودم کنترل خود را از دست دادم و این‌طور شد.

چرا تصمیم به سرقت گرفتی؟

صبح که از خواب بیدار شدم خیلی خمار بودم، باید کاری می‌کردم تا آرام شوم. کسی که خمار است حالت عادی ندارد و من هم همین‌طور بودم. تعداد زیادی قرص خوردم و حالم بهتر نشد. فکر می‌کردم آرام شوم اما هر لحظه بدتر می‌شدم. تصمیم گرفتم خودم را از خماری بیرون بیاورم. رفتم برای سرقت و بعد هم قتل اتفاق افتاد.

چرا فقط سرقت انجام ندادی؟

مقتول خواب بود. برای این‌که سرقت کنم آرام بالای سرش رفتم. او بیدار شد و سعی کرد در برابرم مقاومت کند. این مقاومتش باعث شد تا من فکر کنم او پول زیادی دارد و به همین خاطر بر سرقت اصرار کردم.

چقدر پول دزدیدی؟

6000 تومان. فکر می‌کردم علیرضا خیلی بیشتر از اینها پول داشته باشد اما هرچه گشتم نتوانستم پولی پیدا کنم. او فقط 6000 تومان پول در جیب داشت.همه جای خانه را هم گشتم اما پولی پیدا نکردم.

این پول برای چندبار خرید مواد کافی بود؟

یکبار. من فقط می‌توانستم به‌اندازه یک وعده کراک بخرم و برای بار دوم باید فکری می‌کردم.

در آن زمان به این موضوع فکر نکردی؟

آنقدر حالم بد بود که فقط به مواد فکر می‌کردم. من هم مثل معتادان دیگر فقط به این‌که مواد بکشم و به لحظه فکر می‌کردم.

چطور با مقتول آشنا شدی؟

پدرم من را از خانه بیرون کرده بود، در خیابان مانده بودم علیرضا من را دید و وقتی به او گفتم که پدرم من را از خانه بیرون کرده است و احتیاج به کمک دارم من را به خانه‌اش آورد و کمکم کرد. ما با هم شام خوردیم و بعد او برایم رختخواب آماده کرد و من خوابیدم: حدود ساعت 6 صبح بود که به خاطر خماری بیدار شدم و عیلرضا را کشتم

فکر نمی‌کنی که اشتباه کردی؟ پشیمان نیستی؟

حالا که خوب فکر می‌کنم پشیمان هستم و اشتباه کردم اما کاری از دستم بر نمی‌آید.

تو در دادگاه حرفی زدی که اولیای دم ناراحت شدند. چرا به مقتول تهمت معتاد بودن زدی؟

من فکر می‌کردم او به تریاک اعتیاد دارد و نمی‌دانستم تصورم اشتباه است. من نمی‌خواستم آنها را ناراحت کنم و بابت این موضوع عذرخواهی می‌کنم. من اصلا قصد تهمت زدن نداشتم. می‌دانم که رای بر قصاص من صادر شده است اما تقاضای بخشش دارم و از اولیای دم می‌خواهم به جوانی من رحم کنند. من وقتی سرباز بودم معتاد شدم و هیچ‌گاه فرصتی پیش نیامده بود که بتوانم ترک کنم حالا که در زندان ترک کرده‌ام تقاضا دارم من را ببخشند تا زندگی دوباره‌ای داشته باشم.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها