بار و بندیلات را کنار نگذاشته، عطش حضور در خانه حضرت دوست تو را بیتاب میکند. میآیی به سمت همین خانه که قبله دلهای بیقرار است. اضطراب وجودت را احاطه میکند. ورود به این خانه آدابی دارد. با پاهای لرزان، پا به پای همسفران قدم برمیداری. میگویند باید از بابالسلام وارد شوی. پلهها را پایین و بالا میروی. وارد میشوی. هنوز نگاهت را پایین انداختهای. سجده شکر به جای میآوری و تو که برای پناهندگی آمدهای، این آداب پناهندگی توست! دغدغههایت را پایان میدهی. نگاهت را به کعبه خیره میکنی.
میگویند در اولین نگاه به کعبه، هرچه از خدا بخواهی به تو عطا میکند. هر چه نگاه میکنی، دلت آفتابیتر میشود. باید برخیزی و بروی طواف. یادت باشد طواف را باید از حجرالاسود آغاز کنی. سنگی که یادگار بهشت است و همراه حضرت آدم فرود آمد.
همان سنگی که شاهد پیمان جناب آدم با خدا بود. سنگی بر جای مانده از همه عمر تاریخ و مصون بوده از توفان نوح و همه سیلها و غارتها. حجرالاسود عهد و پیمان بنیآدم با خالق یکتا را همیشه نظاره خواهد کرد. در هر دور از سلام تو به حجرالاسود سلام میدهی.
محمد خامه یار