اینجا یکی از 6 میقات بزرگ است، جایی که پیامبر اکرم(ص) در آن 4 بار احرام بست و به زیارت خانه خدا رفت. 3 بار در سفر عمره و یک بار هم در حج تمتع آن هم حجهالوداع یعنی آخرین سفر حج رسول خدا. مسجد شجره سرگذشتی دارد تاریخی و احرام بستن در آن معنا و مفهومی دارد عمیق. فقط همین بس که بدانی ساکنان این وادی یکهزار و چند صد سال است از «بیار علی» حیات دارند، یعنی از همان مجموعه چاههایی که علی علیهالسلام در برهوت آن دوران حفر کرد و زندگی بادیهنشینی را رونق داد.
تو چه مسافر مدینه باشی چه ساکن در این شهر، اینجا باید احرام ببندی یعنی مُحرم راز شوی بعد عازم حرم شوی. اینجا درخت و شجرهای بود که رسول خدا(ص) زیر آن احرام بست و نماز خواند و به زیارت خانه دوست شتافت. بعد مسجدی ساختند و مسجد شجره نام گرفت، درست در محل همان درخت. آدم که جسم و روح خود را از هر پلیدی پاک و مبرا میکند اینجا احرام میبندد. لباس گناه و جامه خطا را از تن بیرون میکند و با دو قطعه پارچه سفید مقدمه سفر میشود. این آغازی است برای تشخصزدایی! کنار زدن فردیت و به جمع پیوستن. غوطهخوردن در اقیانوس عظیم انسانهای موحد.
اینجا قاعدهای که برای زندگی ترسیم کرده بودی بههم میخورد. مال و منالی با خود نداری. دفتر و دستکی وجود ندارد که تو رئیس آن باشی. این جامه سفید را که بهتن کردهای آماده میشوی برای عهد با معهود. عقد احرام میبندی، یعنی نیت احرام. با همین نیت زمزمه میکنی خدایا! هر چه غیر توست دل بریدم و تنها به تو پیوستم. لبیک اللهم لبیک... اشک در چشمانت حلقه میزند و این یعنی بازگشت به فطرت و پاسخ به خواسته پیامبر.
محمد خامه یار