میخواهی گریه کنی. نه برای رفتن که برای ماندن دل میسپاری. اینجا آخرین ایستگاه زیارتی تو در بقیع است. کنار مزار مادر ادب، امالبنین. به احترام حضرت عباس و مادر عباس و برادران عباس میایستی. دست ادب به سینه میگذاری. اینجا مزار مادر ادب و جوانمردی حضرت عباس است. اینجا هقهق گریهها در آسمان میپیچد. انگار ابهت مردی وفادار، رشید و پرچمداری غیور تو را آرامش میدهد. هم او که ادب را ادب آموخت و نامش با جوانمردی گره خورد. تو در این شهر غریبهای اینجا که میآیی میخواهی بمانی.
تو مثل من اهل این دیار را دوست داری و به عشق مردمان این خاک زندهای. اینجا مزار مادر لبتشنگان عالم است. کاش میشد با عطر این همه اشکهای جاری سایبانی میساختند بر مزار مادر عباس. کاش کسی بیاید و به احترام مادر عباس سقاخانهای بسازد. کاش کسی میآمد و این پنجرههای بیروح را برمیداشت دستهای تمنای زائران این حرم را همراز خاک و افلاک میکرد. شاید هم کسی بیاید!
محمد خامهیار
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)