روشن، نماینده دادستان تهران میگوید: درست است که شیشه توهمزاست و شجاعت کاذب برای اجرای جرم به فرد میدهد اما رافع مسوولیت کیفری نیست. داوود میدانست مصرف شیشه چه عواقبی دارد و آن طور که در اعترافاتش نیز گفت چندین بار بعد از مصرف شیشه با همسرش درگیر شده و او را کتک زده بود. بنابراین داوود با آگاهی کامل اقدام به آتش زدن کارگاهی کرد که مواد محترقه نیز در آن موجود بود.
روشن ادامه میدهد: آن طور که تحقیقات پلیس نشان میدهد این مرد نسبت به مقتول دچار سوءظن بود و به همین خاطر نیز دست به قتل زد. او در بازجوییهای اولیه در این خصوص اعترافاتی داشته و گفته است فکر میکرد بین همسرش و مقتول که رضا نام دارد، رابطهای وجود دارد به همین خاطر هم دست به قتل زد. درست است که شیشه فرد را دچار توهم میکند اما نمیتواند به تنهایی عامل قتل باشد. شیشه جرات ارتکاب جنایت را در فرد بیشتر میکند به همین خاطر هم وقتی فردی میخواهد جنایتی را انجام دهد ابتدا شیشه مصرف میکند. به نظر میرسد گفتههای داوود در بازجوییهای اولیه درباره سوءظن، درست است چرا که مصرفکنندگان شیشه کسانی هستند که قبل از مصرف در مورد جنایتی که میخواهند انجام دهند فکر میکنند بنابراین او در مورد مقتول و جنایتی که میخواسته مرتکب شود فکر کرده است. البته رابطهای بین مقتول و همسر قاتل وجود نداشت.
نماینده دادستان تهران معتقد است از آنجا که داوود بعد از آتشسوزی سعی نکرده به دوستانش کمک کند، قتل عمدی انجام داده است. او میگوید: متهم بعد از اینکه اقدام به آتش زدن کارگاه کرد، جان خود را نجات داد و آنقدر هوشیاری داشت که در را قفل کند تا مقتول نتواند فرار کند؛ داوود حتی گفته است او باید بمیرد و من این کار را کردم تا دیگر زنده نباشد. داوود بعد از قتل سوار ماشین شده، رانندگی کرده و زخمش را پانسمان کرده است. اینها نشانههای مردی نیست که در توهم مواد مخدر باشد. بنابراین از نظر دادستان، او قتل عمد مرتکب شده است و هرچند توانسته رضایت اولیای دم را جلب کند اما به لحاظ جنبه عمومی جرم باید مجازات شود.
گفتههای شاهد جنایت
سیاوش، مرد جوانی که در کارگاه آسیب دیده است و حالا از داوود دیه میخواهد، او از روزی میگوید که در کارگاه آتشسوزی شد: آن روز داوود وارد کارگاه شد. قرار بود رضا کارت سوخت ماشینش را به او بدهد. بعد از اینکه داوود کارت سوخت را گرفت در گوشهای از کارگاه نشست و مواد کشید. مدتی بود که او شیشه میکشید، رضا هم خبر داشت اما جلویش را نمیگرفت. بعد از اینکه داوود مواد را مصرف کرد، از کارگاه بیرون رفت، درها را قفل کرد و به یکباره بنزین را از پنجره به داخل کارگاه ریخت ،پرسیدم چرا این کار را کردی گفت شما باید بمیرید
.سیاوش درباره نجات خودش میگوید: کنار من کورهای روشن بود و چون کارگاه ما صابونسازی بود و مواد محترقه در آن زیاد بود، زود آتش میگرفت. بنزین که نزدیک کوره شد و آتش گرفت، من خودم را به سمت در رساندم با این حال آتش گرفته بودم و نمیتوانستم کاری بکنم. شیشه را شکستم، قفل را باز کردم و خودم را به بیرون کشیدم و داخل لجنزاری که کنار کارگاه بود انداختم و آتش مهار شد. بلافاصله به آتشنشانی و پلیس خبر دادم، رضا در کارگاه بود و میدانستم جانش در خطر است.
این مرد از اینکه نتوانسته جان رضا را نجات دهد، ناراحت است، او میگوید: خیلی ناراحتم اما چارهای نداشتم. نمیتوانستم این کار را کنم خودم را که نجات دادم آنچنان سوخته بودم که قدرت حرکت کردن نداشتم با اینکه میدانستم رضا جانش در خطر است، نتوانستم کاری بکنم.او ادامه میدهد: نمیدانم چرا داوود این کار را کرد، آنها با هم رابطه خوبی داشتند و من هرگز ندیدم با هم دعوا کنند. رضا همیشه داوود را کمک میکرد واقعا نمیدانم چرا این کار را کرد شاید داوود درست میگوید چون مواد کشیده بود دست به این کار زد من هرچه فکر میکنم نمیتوانم بفهمم انگیزه داوود چه بود.
40 درصد از بدن سیاوش در آن آتشسوزی سوخت و او در وضعیت وخیمی قرار گرفت. شاهد جنایت حرفهایش را این طور ادامه میدهد: من یک فرد از کار افتاده هستم و دیه میخواهم تا بتوانم زندگی خود و خانوادهام را تامین کنم چارهای جز این کار ندارم. داوود باید خسارتی را که وارد کرده است، جبران کند.قتل بدون انگیزه
داوود میگوید استدلال نماینده دادستان درست نیست و او واقعا تحت تاثیر مواد مرتکب قتل شده و هیچ انگیزهای نداشته است.
چه مدتی بود مقتول را میشناختی؟
سالهای زیادی بود. ما در واقع مثل دو برادر بودیم. من خیلی او را دوست داشتم و رابطه دوستانهای داشتیم. او در همه مراحل زندگیام بسیار به من کمک کرد و مدیونش بودم. هرگز در مورد اینکه بخواهم او را بکشم، فکر نکرده بودم.
در مدتی که با هم دوست بودید، اختلافی هم پیدا کردید؟
به هیچ وجه. ما هرگز با هم مشکلی نداشتیم. او مرد بسیار خوبی بود و کمک میکرد تا من مشکلات خانوادگیام را حل کنم. رابطه ما آنقدر نزدیک بود که من تصمیم گرفتم کاری مشترک با او راهاندازی کنم و در مدتی که با هم بودیم، درآمد خوبی هم داشتیم. من آنقدر به او اعتماد داشتم که حتی به حسابهای کارگاه هم رسیدگی نمیکردم.
در بازجوییها گفتهای مقتول به همسرت نظر داشت. در این باره چه توضیحی داری؟
دروغ گفتم، این اتفاق واقعیت ندارد. او هرگز به همسر من نظر نداشت. من به خاطر اینکه مواد کشیده بودم، دچار توهم شده بودم.
آن طور که تو میگویی شیشه آنقدر توهم را در تو بالا برده بود که مرتکب قتل شدی اما متخصصان میگویند شیشه چنین توهمی را به فرد نمیدهد بلکه آنچه اتفاق افتاده را بزرگنمایی میکند و باعث میشود فرد شجاعت ارتکاب جرم را داشته باشد. آنها معتقدند تو واقعا به بودن رابطه میان همسرت و دوستت اعتقاد داشتی و شیشه باعث شده است انتقامگیری کنی.
نه اینطور نیست، من اصلا به این موضوع فکر نمیکردم، زمانی در مورد آن فکر کردم که مواد کشیده بودم و در حالت عادی نبودم. من به همسرم و دوستم اعتماد دارم.
وقایع روز حادثه را به یاد داری؟
درست نه اما یک چیزهایی یادم میآید. من به کارگاه رفتم و مواد مصرف کردم. بعد کارت سوخت رضا را گرفتم، قرار بود به مسافرت بروم.
از کارگاه که بیرون آمدم حالم بد شد، انگار نیرویی به من میگفت رضا به تو خیانت کرده است باید او را بکشی.
در را قفل کردم و بعد داخل کارگاه بنزین ریختم و آنجا را آتش زدم سپس سوار ماشین شدم و فرار کردم.
خودت آسیبی ندیدی؟
دستم سوخت، سوختگی شدید بود نتوانستم تحمل کنم و به بیمارستان رفتم. آنها به من گفتند باید بستری شوم اما من سرپایی مداوا کردم و بعد از بیمارستان بیرون آمدم.
با توجه به اینکه میگویی حالت عادی نداشتی، چطور توانستی رانندگی کنی؟
سوار ماشین که بودم حالم خوب نبود، نمیدانم چطور رانندگی کردم و چرا تصادف نکردم. چندکیلومتری که رفتم بنزین ماشین تمام شد و رفتم به پمپ بنزین.
در آنجا حالم بد شد و به زمین افتادم. متصدی پمپ بنزین، اورژانس را خبر کرد و مرا به بیمارستان منتقل کردند با توجه به اینکه پلیس در تعقیبم بود، بازداشت شدم.
تو در مورد رضا دچار توهم شده بودی. چرا کارگر کارگاه را آتش زدی؟
قصدم این نبود که او را آتش بزنم چون کارگاه را به آتش کشیدم، او هم سوخت.
چرا به آنها کمک نکردی؟
با توجه به حالی که داشتم، نتوانستم.
رابطهات با خانوادهات چه طور بود؟
من 2 فرزند دارم و به خاطر اعتیادم خیلی آنها را اذیت میکردم. وقتی شیشه میکشیدم آنقدر از خودبی خود میشدم که بارها همسرم را کتک زدم. بچهها را هم میزدم و اذیتشان میکردم. نمیتوانستم کارهایم را کنترل کنم. وقتی حالم بهتر میشد، پشیمان میشدم.
چه مدتی بود که شیشه مصرف میکردی؟
حدود 6 ماه قبل از قتل این کار را میکردم و زندگی برایم سیاه شده بود.چطور توانستی رضایت اولیای دم را بگیری؟
آنها خیلی به من لطف کردند و مرا بخشیدند. آنها باور کردند من نمیخواستم قتلی انجام دهم و این یک اتفاق بود. همسرم و خانوادهام خیلی در این خصوص به من کمک کردند و از آنها تشکر میکنم.
کارگر کارگاه از تو دیه خواسته است، میتوانی دیه را بدهی؟
متاسفانه او هم در این آتشسوزی آسیب دید. من از او عذرخواهی میکنم و از خدا میخواهم مرا ببخشد و حاضرم دیهاش را هم بدهم.
من با خودم عهد کردهام دیگر سمت مواد نروم و بعد از اینکه از زندان آزاد شدم ،دوباره به زندگی بازگردم.
داوود ابوالحسنی
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)